تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی

 

جهان سوم جایی‌ست که مردم آن احتمال بارش سنگ از آسمان را بیشتر از احتمال بارش چمدانی پر از پول می‌دانند در حالی که احتمال هر دو نزدیک به صفر است.

منبع : http://spidermard.com/1388/11/mind/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:40 | لینک  | 

ويروس آنفلوآنزا از غفلت نگهبان‌هاي ورودي سوء‌استفاده کرده و با کل ايل و تبارش به يك مجتمع مسكوني نفوذ کرده. مغز، طي نشستي اضطراري بقيه اعضاي مجمع‌الجوارح را دور هم جمع کرده تا هم‌فکري کنند...





مغز: بايد بفهميم کي بي‌احتياطي کرده و باعث ورود ويروس شده؟ چندبار بگويم هر غريبه‌اي را به داخل راه ندهيد؟ از شدت عصبانيت چنان داغ کرده‌ام که شر شر دارم عرق مي‌ريزم!




پوست:
من که موقع آمدن ويروس رفته بودم اپي‌ليدي و خبر ندارم کي او را راه داده. تازه موقعي که رفتم تمام در و پنجره‏هايم را بسته بودم. به نظر من تقصير بيني است. از وقتي عمل کرده، «سر به هوا» شده.



بيني:
چرا تهمت مي‌زني؟ مرا بگو که توي اين سرما رفته بودم بيرون تا آشغال‌ها را دم در بگذارم. حالا که اين طور است تمام دريچه‌هاي ورودي و خروجي‌ام را كيپ مي‌كنم.



غدد لنفاوي:
نه نبند. من از بس آشغال خورده‌ام حالم بد شده. لااقل در را کمي باز بگذار، دارم بالا مي‌آورم.



ريه:
‌ اي لعنت بر پدر و مادر کسي که در اين مکان آشغال بريزد! مُردم از بس با اکسپکتورانت اينجا را شستم.



بصل‌النخاع:
لطفا با اين حرف‌ها روي اعصاب من راه نرويد. الان به همه جا اس‌ام‌اس مي‌زنم که شما خطر ويروس را جدي نگرفته‌ايد و به جاي هم‌فکري داريد با هم بحث مي‌کنيد.



عصب:
عموجان! براي اينكه تنبيه شوند سنسورهاي درد را فعال كنم؟



هر دو كليه (با هم):
نه، عصب! خيلي خطرناکه عصب!



جگر:
از دست من فعلا کمکي بر نمي‏آيد. با اجازه مي‌خواهم بروم.



پروستات:
كجا جيگر؟!



گلبول سفيد:
براي مبارزه با بافت‌هاي آسيب ديده، به کمک‌هاي نقدي و جنسي احتياج داريم.



صفرا:
باز بايد سرِ کيسه را شل کنم؟



يکي از اعضا:
کمک‌هاي جنسي با من!



روده:
اين بحث‌ها را کنار بگذاريد. ويروس دنبال ايجاد تفرقه و همين اختلاف‌هاست. ببينم، اينجا کسي مسواک يا خلال دندان ندارد؟ فکر بد نکنيد، مي‌ترسم ويروس لاي يکي از پرزهايم مخفي شده باشد.



معده:
مسواک نه، ولي دهان‌شويه مخصوص دارم. آدرسش را بده تا بريزم آنجا.



روده:
روده بزرگ، بعد از کوچه اول، سمت چپ، بالاتر از کبابي، نبش ساندويچي، سر پيچ!... آخ سوختم. اين مثلا دهان‌شويه بود؟



ريه:
يکي به بيني بگويد دريچه‌ها را باز کند. مُرديم از کمبود اکسيژن.



مغز:
اينجا راديو پيام! در كليه رگ‌ها و شاهرگ‌ها به علت سهميه‌بندي اكسي‍‍‍ژن و كمبود سوخت،‌ شاهد ترافيك سنگين گلبول‌هاي قرمز هستيم. در محور بزرگراه آئورت هم گلبول‌هاي قرمز پشت ترافيك مانده‌اند. ماموران راهداري و پليس راه در حال باز كردن محور حلق و دهان و رساندن اكسيژن هستند.



گلبول سفيد:
من دنبال ويروس کُش جديدم. کسي ندارد؟ ويروس، آپديت شده و آنتي ويروسي كه نصب كرده‌ام جواب نمي‌دهد. اگر دهان همين‌طوري باز شود، ممكن است بقيه جاها هم ويروسي شوند.



پوست:
آخ! يک موشک الان به پشتم اصابت کرد و سوراخ شدم.



بيني:
چه بوي الکلي مي‌آيد! با اينکه دريچه‌هايم را بسته‌ام اما بويش تابلو است.



قلب:
واي نکند ويروس براي اينکه «مخ»‌مان را بزند، با خودش الکل آورده؟ آهاي مخچه! مراقب باش.



عصب:
باز تودچار استرس شدي و ضربانت بالاتر رفت؟ يک دقيقه آن تلمبه‌ات را بگذار زمين و استراحت کن؛ نترس. بوي الکل به خاطر آمپول است. با خودش ويروس‌کش جديد آورده.



ويروس:
‌اي گلبول سفيد، ‌‌اي بچه سوسول، ‌‌اي دوپينگي، ‌اي تزريقي! ‌زورت به بچه‌هام رسيده؟ اگر راست مي‌گويي بدون تزريق مي‌آمدي مبارزه.



غدد لنفاوي:
تقصير خودت است كه هرجا مي‌روي مهماني، ماشين جوجه‌كشي راه مي‌اندازي و خودت را تكثير مي‌كني؛ اينجا مجتمع مسكوني است، حرمسرا كه نيست!



ويروس:
غلط كردم. راستش اينها بچه‌هاي واقعي‌ام نيستند. همه‏شان كپي‌هاي غيرمجازند! به من كاري نداشته باشيد، خودم توقيف‌شان مي‌كنم.



لنفوسيت:
ديگر دير شده. من مامورم و معذور.


ويروس ضعيف و ضعيف‌تر شده و ديگر نمي‌تواند خود را تكثير كند.



گلبول سفيد:
حالت جا آمد آقا ويروس؟ البته بهتر است بگويم «آغا» ويروس!



ويروس:
من الان كارم تمام است اما قول مي‌دهم كه دوباره برگردم. مرا از در بيندازيد بيرون،‌ از پنجره وارد مي‌شوم.



روده:
زياد داري حرف مي‌زني. سوار شو مي‌خوام بيندازمت بيرون بچه‏پررو. رو كه نيست، ‌سنگ مثانه است!



مثانه:
چرا به من توهين مي‌کني؟ من اگر سنگ داشتم كه خودم مي‌زدم توي سر اين ويروس، نه اينکه مثل کليه بروم با سنگ‌هايم گردن‌بند مجلسي درست کنم!

در حالي كه همه به اين حرف مي‌خندند، روده ويروس را اخراج مي‌كند و دست‌هايش را با آب مي‌شويد! مغز از همه تشكر مي‌كند...

منبع : http://iranjoke.ir/content/view/3482/105/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:6 | لینک  | 

باور کنید آقا شما را دوست دارم

من چهره های آشنا را دوست دارم

هر روز مشق اسمتان را می نویسم

یعنی شما را مثل سارا دوست دارم

انگار در چشمانتان باران گرفته

عیبی ندارد، این هوا را دوست دارم

آقا بچرخید و برقصید و بخوانید

من بازی پروانه ها را دوست دارم

روی نوار خالی ذهنم بمانید

از بچگی من این صدا را دوست دارم

از بچگی رویایی و هالو و ساده م

افسانه دیو و خدا را دوست دارم

افسانه زیبای خفته ، سیندرلا

جن و پری، شاه و گدا را دوست دارم

باشد ! شما خود را برای من بگیرید

حتی همین ژست شما را دوست دارم.

منبع : http://maks1359.persianblog.ir/post/233

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 14:29 | لینک  | 


ریاضی دان ها :
ریاضی دان ها به آفریقا می روند، هر موجودی که فیل نیست را کنار می گذارند و سپس یکی از آنهایی که باقی مانده است را می گیرند. البته ریاضی دان های باتجربه، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد، آنگاه به آنجا می روند.
استادان ریاضی، ابتدا ثابت می کنند که حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجویان باقی می گذارند.

کامپیوتردان ها:
دانشمندان علوم کامپیوتر، شکار فیل را از طریق اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند:
1) برو به آفریقا.
2) از دماغه رود نیل(جنوبی ترین نقطه آفریقا) شروع کن.
3)به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما.
4) در هر گذر،
الف- هر حیوانی را که می بینی شکار کن.
ب- آن را با فیل مقایسه کن.
پ- اگر با هم برابر بودند کار تمام است، وگرنه به مرحله 3 برو.
برنامه نویسان باتجربه، ابتدا یک فیل را در قاهره(شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد.

مهندسان:
مهندسان به آفریقا می روند و به طور تصادفی حیوانات خاکستری رنگ را می گیرند و این کار را آنقدر ادامه می دهند تا یکی از حیواناتی که گرفته اند وزنش به اضافه یا منهای 15 درصد وزن یک فیلی که از قبل شناخته شده است، باشد.

اقتصاد دان ها:
اقتصاد دان ها فیل را شکار نمی کنند، بلکه اعتقاد دارند که اگر به فیل ها به قدر کافی پرداخت شود، خودشان، خودشان را شکار می کنند.

آمار دان ها:
آمار دان ها اولین حیوانی که آن را N بار ببینند شکار می کنند و اسم آن را فیل می گذارند.

مشاوران:
مشاوران، فیل شکار نمی کنند و اکثر آنها هرگز هیچ حیوانی شکار نکرده اند، اما برای مشاوره به صورت ساعتی به استخدام شکارچیان درمی آیند.
مشاوران تحقیق در عملیات(Operation Research) علاوه براین می توانند ارتباط بین اندازه کلاه شکار و رنگ گلوله را با کارایی راهبردهای(استراتژیهای) شکار فیل بسنجند، البته به شرط آنکه کس دیگری برای آنها فیل را تعریف بکند.

سیاست مداران:
سیاست مداران فیل را شکار نمی کنند ولی فیل هایی که شما گرفته اید را بین مردمی که به آنها رای بدهند تقسیم ی کنند.

مدیران ارشد:
مدیران ارشد، سیاست کلی شکار فیل را بر اساس این فرض که فیل ها همانند موش ها ولی با صدایی بلندتر هستند، طرح ریزی می کنند.

وکلای حقوق:
وکلا فیل شکار نمی کنند ولی دور گله فیل ها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که روی زمین ریخته، متعلق به کدام فیل است بحث می کنند. البته اگر کسی آنها را استخدام کند می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد.

فروشنده ها:
فروشنده ها فیل شکار نمی کنند، در عوض وقتشان را صرف فروش فیل هایی که هنوز شکار نشده اند می کنند و به مشتریان می گویند که فیل ها، دو روز قبل از شروع فصل آماده حمل خواهند بود.
فروشندگان نرم افزار، اولین حیوانی که شکار کردند را در اختیار مشتری قرار می دهند و صورتحسابی برای فیل به مشتری تسلیم می کنند.
فروشندگان سخت افزار، خرگوش می گیرند، آن را به رنگ خاکستری می کنند و سپس به عنوان فیل رومیزی Desktop Elephant به مشتری می فروشند.

معاونین بخش مهندسی، تحقیق و توسعه :
معاونین بخش مهندسی، تحقیق و توسعه خیلی سعی می کنند که فیل شکار کنند ولی کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیل های موجود قبلاً شکار شده اند.

مامورین کنترل کیفیت:
مامورین کنترل کیفیت به فیل کاری ندارند بلکه به دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.
 
---------------------
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:57 | لینک  | 

وقتی که لبم به بوسه‌ای قانع شد
در راه اراده‌ی خودش قاطع شد
قانون اساسی دلم گفت ببوس
شورای نگهبان لبت مانع شد
(عباس صادقی زرینی)
 
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:51 | لینک  | 

Why mother is always so special:
 
When I came home in the rain,
Brother asked why you didn't take an umbrella.
Sister advised why you didn't wait till rain stopped.
Father angrily warned, only after getting cold, you will realize.
 
But Mother, while drying my hair, said: stupid rain!
Couldn't it wait till my child came home?
 
That's MOM

منبع : ایمیل همکار محتم خانم فروغی

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 14:37 | لینک  | 

قانون گاو

گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند. برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

  قانون سگ

سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

  قوانین خر

قانون اول:

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.

نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه!

  قانون دوم:

 هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم.

  قانون سوم:

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند.

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!

منبع : http://harazieh.blogfa.com/post-201.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:22 | لینک  | 

چوپاني گله را به صحرا برد. به درخت گردوي تنومندي رسيد. از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت. خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد. ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند. مستاصل شد.
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي. نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم.
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنها را خودم نگهداري مي كنم. در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم.
وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟ ما از هول خودمان يك غلطي كرديم، غلط زيادي كه جريمه ندارد.

 

* کوچه / احمد شاملو *

منبع : http://raze3tar.blogfa.com/post-47.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:16 | لینک  | 

نمیدونم چرا تاثیر نیروی گریز از مرکز سر پیچ ها روی بعضی از آقایونی که کنار آدم میشینن تو تاکسی تا صد متر بعد از پیچ هم برطرف نمیشه !

منبع : دختر حاجی

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:47 | لینک  | 

مرد حسابی من يه لينک می‌دم پنج هزار تا ويزيتور می‌فرستم اين‌ور اون‌ور.
پست‌های من توی «گودر» صد تا لايک کمتر بگيره ديگه نمی‌نويسم جوجه.
من وقتی واسه کسی «کامنت» می‌ذارم، طرف اونو به عنوان يکی از افتخارات زندگيش قاب می‌گيره.
آرشيو پست‌های من رو بخوای چک کنی، آخريش رو بايد با عزرائيل بخونی.
«گوگل ويو» رو من توی ايران آوردم.
کامنت‌هايی که من پاک می‌کنم از پای پست‌هام، به تو بدم می‌ری با اعتبارشون زن می‌گيری.
چند ماهه توی «مسنجر» جرأت نکردم چراغم رو روشن کنم.
«وحید آنلاین» رو می‌شناسی؟ اولین بار من براش مسنجر نصب کردم.
هر کدوم از توييت‌هام این‌قدر ری‌توييت می‌شه تا کل توئیت می‌شه RT.
اونایی که منو تو ريدر دنبال می‌کنن ديگه نياز به وبگردی ندارن.
تو يه عکس با «شورت اينترنتی» داری، حرف می‌زنی؟
تو اصلاً می‌دونی وقتی يکی رو توی «فرفر» آنساب کنی و طرف خودکشی کنه يعنی چی؟
بيشين بينم. نشستي؟ تو همين فاصله آمار ويزيتورام هزار تا رفته بالا.
پستی که «نیم‌فاصله» رو رعایت نکرده باشه من اصلاً نمی‌خونم.
حس کامنت تأييد کردن نيست. دارم می‌رم شمال. اومدم شايد چند تاش رو تأييد کنم.
اون چيزی که واسه تو پسته، واسه من توييته.
«بالاترين» رو من «بالاترين» کردم.
مرد حسابی اندازه‌ی تعداد کامنت‌هات حرف بزن.
صبح يه ويديو می‌ذارم توی «يوتيوب»، ظهر سر از سی.ان.ان در می‌آره.
يه زمانی توی کنفرانس‌های مسنجر کسی نمی‌تونست تاک رو ازم بگيره. حالا چه همه واسه ما شاخ شدن.
«اپرا وينفری» ازم خواسته اسم وبلاگم رو توی برنامه‌اش بياره. اون‌وقت تو التماس «نوبت شما» رو می‌کنی؟
من رو این‌جوری نگاه نکن. یه زمانی می‌خواستم رئیس‌جمهور «سیصد و شصت» بشم.
صفحه ششم‌ام توی «فيس بوک» داره پر می‌شه. حس باز کردن هفتمیش نیست.
منبع : پاشویه
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:14 | لینک  | 

باز باران،

       با ترانه،

           با ثریا و فروزان،

                         می کنند از من گلایه ...

منبع : http://vohoman.blogfa.com/post-829.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:27 | لینک  | 


۱- بابات برات پول در بياره


۲- باباي مردم رو براي پول در بياري


۳- بابات در بياد تا پول در بياري

 

منبع : اس ام اس های که همه تون شنیدین !

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:3 | لینک  | 

چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟!

مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه. یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.

 مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.

  مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.

در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟

مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!

منبع : ایمیل همکار بزرگوار - سرکار خانم فروغی از کرج

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:9 | لینک  | 

روباه گفت: "چه سری، چه دمی، عجب پایی ..."

بوم!

شکارچی ها که از کمین گاهشان پشت بوته ها بیرون آمدند، یکیشان رفت پوست جسد بی جان روباه که گلوله ای جمجمه اش را متلاشی کرده بود بکند، و دیگری رفت تا از بالای درخت ماکت کلاغ قالب پنیر به دهن را بیاورد پایین.

 

منبع : http://aminfouladi.blogfa.com/post-316.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:11 | لینک  | 

Four Catholic men and a Catholic woman were having coffee.

The first Catholic man tells his friends, "My son is a priest, when he walks into a room,  everyone calls him 'Father'."

The second Catholic man chirps, "My son is  a Bishop. When he walks into a room people call him 'Your Grace'."

The third Catholic gent says, "My son is a Cardinal. When  he enters a room everyone  says 'Your Eminence'."

The fourth Catholic man then says, "My son is the Pope. When he walks  into a room people call him 'Your  Holiness'."

Since the lone Catholic woman was sipping her coffee in silence, the four men give her a subtle, "Well....?"

She proudly replies, "I have a daughter, slim, tall,38D  breasts, 24" stomach and 34" hips. When she walks  into a room, people say, "Oh My God."

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:50 | لینک  | 

تلویزیون چیست: نام تلویزیون کم و بیش به گوش ما رسیده است ولی اطلاع کاملی هنوز از ان نداریم. تلویزیون دستگاهی است که بوسیله ی آن می توان از مسافت بعیده اشخاص و اشیاء و مناظر و مجالس عمومی را تماشا کرد. به عبارت روشن تر همان طوری که بوسیله ی دستگاه تلفن با دوستان و اشخاص دیگر صحبت می کنیم، همین طور هم با تلویزیون اشخاص و اشیاء را می بینبم ولی تفاوت بین تلفن و تلویزیون خیلی زیاد است. با این مقدمه خوب می توانید این اختراع را درک  کنید که تا چه اندازه عجیب می باشد و در صورتی که تعمیم پیدا کند چه انقلاب عظیمی را در زندگی اجتماعی ایجاد خواهد کرد. با داشتن یک دستگاه تلویزیون در منزل کلیه تاترها، اوپراها، مجالس رقص، نطق های مهم، موزه های تاریخی و ملی دول، مناظر طبیعی، و کلیه محافل و موسسات عمومی، کنسرت ها و اواز خوانندگان شهیر را در منزل خود مجسم دیده و به گوش می شنوید و با چشم خود می بینید. انقلاب اجتماعی را از آنجا حادث می نماید که زندگی مردم با استعمال رادیو و دستگاه تلویزیون راحت تر می شود. مطابق شرحی  که اخیرا" روزنامه «فوشیس زایتونک» آلمانی نشر داده است مملکت آلمان نخستین مملکتی خواهد بود که رسما" استعمال تلویزیون را قبول کرده است. در واقع تلویزیون را می توان از مخترعات انگلیس ها و آمریکایی ها محسوب داشت که هنوز هم مشغول رفع نواقص و تکمیل اختراع مزبور می باشند ولی آلمان ها در استعمال آن عملا" وارد کار شده اند. دستگاه گیرنده به قیمت 3 هزار فرانک در معرض فروش گذارده خواهد شد که هر کس بتواند به آن دسترسی پیدا کند.

منبع :اطلاعات 80 سال - جلد اول (1357- 1304)، صفحهء 556.    ۱۳۱۱/۹/۷  

منبع : نیم نما

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:6 | لینک  | 

کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها
ثبت نام تا پايان اردیبهشت ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود
کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 8 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣
آيا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦
کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١ 

کلاس 7
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠ 

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠  

* پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد. *  

منبع : ایمیل دوستم - رضا امیری

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:24 | لینک  | 

مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند:
کلاس‌هاى پائيزه براى آقايان
ثبت نام تا پايان شهريور ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود
کلاس ١
چگونه جايخى را پر می‌کنند؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٢
آيا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠
کلاس ٣ مسئوليت پذيري در قبال سطل زباله بردن يا نبردن ؟ برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٤
تفاوت‌هاى بنيادى بين سبد لباس‌هاى کثيف و کف زمين
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦
کلاس ٥
آيا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند و در سينک آشپزخانه فرود آيند؟
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدّت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٦
گم کردن ريموت کنترل و از دست دادن هويت
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدّت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٧
يادگيرى چگونگى پيدا کردن چيزها ..... ابتدا نگاه کردن به سرجايش و بعد زير و رو کردن خانه
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠
کلاس ٨
حفظ سلامتى ... گل آوردن براى همسر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از يکنفر سوال می‌کند
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠
کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشين توسط همسرتان ساکت بنشينيد؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤
کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين مادر و همسر
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢
کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خريد کردن همسر
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠
کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى ... به يادآوردن روز تولد، سالگردها و ساير تاريخ‌هاى مهم
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١
کلاس ١٤
اجاق گاز: چيست و چگونه استفاده می‌شود؟
برگزارى به صورت نمايش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

منبع : ایمیل دوست بزرگوارم  رضا امیری

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:21 | لینک  | 

مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهي در ايران:

CTRL + A
CTRL + C
CTRL + V
CTRL + P

منبع : http://kalbasi.blogfa.com/post-273.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:30 | لینک  | 

آثار مخرب پارازیت‌ ماهواره این‌ها هستند:

-    مادربزرگم شب‌ها توی قفسه‌ی کتابخانه می‌خوابد.

-    آب کتری اصلاً جوش نمی‌آید.

-    گربه‌های کوچه‌مان برای هم چس کلاس می‌گذارند.

-    پنجره‌ی اتاقم به اتاق برادرم باز می‌شود و برای خارج شدن از اتاق باید از در کمد بیرون بروم.

-    سگ دوستم علاقه‌اش به جفتگیری با همه را از دست داده و شب‌ها آواز سنتی تمرین می‌کند.

-    توی آینه که لبخند می‌زنم یکی برایم سر تکان می‌دهد؛ یکی دیگر دم.

-    مادرم هنگام دنبال کردن سریال مورد علاقه‌اش پشت به تلویزیون می‌نشیند؛ چون هفته‌ی پیش که سریال مورد علاقه‌اش را دنبال می‌کرده زمین خورده.

-    اکثر دوستانم طلاق گرفته‌اند اما هنوز زیر گوش هم پچ‌پچ می‌کنند و به من می‌گویند: «زن بگیر!»

-    گوشی همراهم نسبت به آنتن بی‌تفاوت شده ولی کاملاً سلیقه‌ای گاهی جواب بعضی‌ها را می‌دهد.

-    پدرم هر شب به خواب پسر همسایه‌مان می‌رود و از او عذرخواهی می‌کند.

-    مورچه همه‌جا را برداشته اما به علت آرتروز کمر سریع زمین گذاشته.

-    برادرم روزی چندبار از دیدن انیمیشن‌های خارجی پشم‌هاش می‌ریزد و مجبوریم اتاقش را جارو برقی بکشیم.

-    پیرزن همسایه هر روز به من پیشنهاد ازدواج می‌دهد.

-    سرایدارمان دم در آپارتمان مهمان‌هایمان را چِخ می‌کند و می‌ایستد به خندیدن.

-    از آن بالا دائما کفتر می‌آید.

-    کلاغ‌های کوچه‌مان جلو چشم همه با هم کشتی می‌گیرند.

-    نه من و نه هیچ‌یک از کسانی که می‌شناسم دیگر نمی‌توانیم هولاهوپ بزنیم.

-    نسکافه‌مان تمام شده.

-    پیرمردی آفتابه به دست از میان هال خانه‌مان می‌گذرد اما جزمن ‌کسی نمی‌بیندش.

-    ارواح خبیث سرگردان و جن‌های بو داده و بو نداده مرا که می‌بینند جیغ می‌کشند و یکدیگر را خیس می‌کنند.

-    نمایش‌های پانتومیم دیالوگ‌ محور شده‌اند.

-    بچه خرده‌های کوچه برایم موچ می‌کشند.

-    موش‌های خیابان سم توی غذای کارگران شهرداری می‌ریزند.

-    پنلوپه کروز، نیکول کیدمن، مونیکا بلوچی و اسکارلت جوهانسون سر «من» گیس و گیس کشی‌ها دارند.

-    می‌خواهند زورکی به من جایزه‌ی نوبل بدهند در حالی که پرینتر لازم دارم.

-    بیشتر کفترها به پشت پرواز می‌کنند.

و بسیاری مشکلات دیگر، اما خدا را شکر ماهواره‌مان همه‌ی کانال‌ها را می‌گیرد! 

منبع : http://sheydagooyi.blogfa.com/post-307.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:17 | لینک  | 

حضرت آیت الله استاد حاج سید مرتضی نجومی (26 بهمن 1307- 25 آبان 1388) فرزند مرحوم آیت الله آقا سید محمد جواد نجومی فرزند آقاسید میرزا اسماعیل نجومی، پدرو جد بزرگوارشان متولد کرمانشاه هستند . سال و محل تولداستاد به نقل از والد مکرمشان که در پشت نسخه خطی کتاب عین الیقین فیض مرقوم داشته‌اند در ۲۳ جمادی الثانی ۱۳۴۶ مصادف با ۵ آذر ۱۳۰۷ در کرمانشاه متولد شده‌اند ولیکن در شناسنامه، تاریخ تولدشان ۲۶ بهمن ۱۳۰۷ قید شده‌است .

خود استاد از برترینهای هنر خوش نویسی جهان هستند که تابلوهای زیبای ایشان هوش از سر هر صاحب ذوقی می‌برد استاد نزد خطاطان بزرگی همچون هاشم بغدادی و احمد نجفی به تمرین و ممارست پرداخته‌اند تا درانواع خطوط اسلامی استاد مسلم و در خط نسخ و ثلث یگانه و بی همتا گردیده‌اند و در تذهیب و تشعیر و جلید و گل و بوته سازی آثار جاودانه‌ای پدید اورده‌اند. در سال ۱۳۹۸ هجری قمری مرحوم حاج میرزا احمد معصومی زنجانی اجازه‌ای عربی در عالم خط برای استاد نوشته‌اند و لوح تقدیر در نخستین گردهمائی و جشنواره خوشنویسان جهان را از آن خود نموده و در سال ۱۳۸۱نیز بعنوان چهرهٔ ماندگار ایران در عالم هنر مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. آیت الله نجومی در 25 آبان ماه 1388 در کرمانشاه فوت کرد.

منبع و مطالب کاملتر : ویکی پدیا

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 22:58 | لینک  | 

چرچيل(نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم. راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

منبع : http://bezanbezan.blogspot.com/2009/11/blog-post_11.html

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:42 | لینک  | 

چند هفته پیش٬ مسئول خوابگاه چندتا تبلیغ درباره بیماریهای جنسی و حاملگی نصب کرده بود. روی یکی از اونا نوشته بود "خودداری از برقراری رابطه جنسی، تنها راه 100% مطمئن برای جلوگیری از حاملگی است." یه روز صبح دیدم یکی یه عکس از مریم و عیسی رو کنار اون چسبونده با این عنوان : 99.9%!

منبع : http://mylifeisaverage.com/story.php?id=1252160

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:9 | لینک  | 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

منبع : http://iraneazad1388.blogfa.com/post-105.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:25 | لینک  | 

لعنت به برنامه‌هایی که مراحل ساخت و به اصطلاح پشت صحنه‌ی فیلم‌ها را نمایش می‌دهند. ظرف ده دقیقه گند می‌زنند به همه‌ی رویاهایی که با دیدن آن فیلم‌ها داشته‌ای. انگار می‌خواهند به ریشت بخندند که بدانی بازی خورده‌ای و اینها “فقط در فیلم‌ها رخ می‌دهد” و زندگی واقعی از این خبرها نیست.

متنفرم از همه‌ی پشت صحنه‌ها. متنفرم از مصاحبه با عوامل فیلم و کادرهای مسخره‌ای که دو عاشق و معشوق ِ فیلم را در حالی نشان می‌دهد که کمترین احساسی در چهره‌شان دیده نمی‌شود. متنفرم از فرش قرمز‌هایی که قهرمان ِ کشته شده‌ی آخر فیلم، با کروات و کت شلواری براق بر رویش قدم می‌زند. از آن فلاش دوربین‌ها متنفرم.

فیلم را باید زندگی کرد، باید وقتی eternal sunshine of the spotless mind را می‌بینی بروی در کالبد جول و آنجا که تلاش می‌کند جلوی پاک شدن کلمنتاین از خاطراتش را بگیرد همراهش بدوی و فرار کنی در لابلای خاطره‌ها. باید وقتی Memento را می‌بینی لئونارد باشی و ماشه را به روی قاتل همسرت بچکانی و با خونسردی از او عکس بگیری و بروی سراغ قاتل بعدی.  باید در Eyes wide shot دکتر هارفورد باشی و بخزی روی تختخوابی که در آن همسرت آلیس خیانتش را تعریف می‌کند و بعد بروی بیرون و دیوانه بازی در بیاوری. باید در “خوب، بد، زشت” توکو باشی و در آن دوئل سه نفره اسلحه‌ات را خالی بیابی و قلبت بایستد از ترس.

پشت صحنه‌ها ساخته شده‌اند تا احساست را به مسخره بگیرند، دور بریزید همه‌شان را. فیلم را باید زندگی کرد.

منبع : http://www.3pand.com/1388/08/09/post_1141.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:44 | لینک  | 

چنان‌چه شخصی مطالب وبلاگ خودش را در گوگل ریدر شیر کند، خود‌ار…ایی محسوب شده و حرام است.

چنان‌چه مطالب شیر شده‌ی وبلاگ‌نویسی در گوگل ریدر از بازدیدکنندگان وبلاگش بیشتر شود، این اتفاق در حکم خداحافظی وبلاگ‌نویس از وبلاگستان محسوب شده و بر خوانندگان فیدش واجب است تا سه هفته عده نگه دارند و سپس فید وبلاگش را Unsubscribe کنند.

Mark all as read کردن مطالب شیر شده توسط دکتر مزیدی، پنج بار در روز واجب است.

چنان چه شخصی شک کند که مطالب شیر شده‌ی مزیدی را Mark all as read کرده یا نه، مستحب است برای بار اول  فید وبلاگش را Unsubscribe کند برای بار دوم او را از لیست دوستانش در گوگل ریدر پنهان کند، و دفعات بعد کثیر‌الشک محسوب شده و به شک توجهی نکند.

چنان‌چه بیش از هشتاد‌ درصد نویسندگان وبلاگ‌های موجود در گوگل ریدر شخصی، از جنس خودش باشند، هم‌جنس گرا محسوب شده و در ایران وجود ندارد.

کردن گوگل ریدر داخل اینترنت اکسپلورر، مخل امنیت اجتماعی وبلاگستان بوده تبرج محسوب شده و حرام است.

نگاه کردن به فید وبلاگی که حتی به اندازه‌ی یک کلمه از مطالبش را از فید بیرون گذاشته، چه بیینده قصد لذت داشته باشد یا نه، حرام است و احتیاط واجب آنست که به خود وبلاگ هم نگاه نکند.

برای پاک کردن کامپیوتر از باقیمانده‌ی نجاسات فید ناقص، واجب است کاربر گوگل ریدر بعد از Unsubscribe کردن فید، مانتیور را سه بار داخل آب کر کند و بیرون آورد یا این که استحاله صورت گیرد و مانیتور CRT تبدیل به LCD شود.

چنان‌چه مردی بعد از خواندن وبلاگ ضعیفه‌ای در گوگل ریدر تحریک شود بر وبلاگ‌نویس زن واجب است حاجت مرد را بر‌آورده سازد، حتی اگر مرد در ایران و زن در امریکا و پشت شتر باشد.

منبع : http://9blog.wordpress.com/2008/01/28/google-reader-orders/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:49 | لینک  | 

آژانس امنیت ملی آمریکا در نظر دارد در صحرای یوتا، دیتاسنترهایی بنا کند که بتواند حجم عظیمی از اطلاعات مهم را در خود ذخیره کند. اما به نظر شما این حجم عظیم از اطلاعات معنایش یعنی چقدر؟؛ در اینترنت اخباری پخش شده که این دیتاسنترها قرار است  یوتابایت ها (yottabytes ) دیتا و اطلاعات بسیار مهم و حیاتی را پشتیبانی و نگهداری کنند. اگر مترجم بی بیلون دارید روی این کلمه yottabytes  کلیک کنید. خواهید دانست که هر یوتابایت، چیزی معادل 1024 زتابایت اطلاعات است. توضیح بیشتر اینکه: هزار گیگابایت مساوی است با یک ترابایت، هزار ترابایت مساوی است با یک پتابایت، هزار پتابایت مساوی است با یک اکسابایت، هزار اکسابایت مساوی است با یک زتابایت، و هزار زتابایت مساوی است با یک یوتابایت. به عبارت دیگر، یک یوتابایت یعنی : 1000000000000000 گیگابایت. به نظر میرسد جمع آوری، سازماندهی، ذخیره و بازیابی این حجم از اطلاعات کمی اغراق آمیز برسد اما اگر این مطلب را در مورد حوزه فعالیتهای آژانس ملی امنیت آمریکا مطالعه کنید، خواهید دانست که چرا واقعا این سازمان به این دیتاسنترها نیاز دارد. ظاهرا هر شخصی در کره زمین که به نحوی از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی استفاده می کند (اینترنت، چت، ایمیل، تلفن، فاکس، ارتباطات ماهواره ای، جستجو، ... ) از چشمان تیزبین و بسیار قوی این سازمان جاسوسی در امان نیست. پس جای تعجبی ندارد که این سازمان، دیتاسنترهایی چندین برابر دیتاسنترهای گوگل نیاز داشته باشد!

منبع : http://www.semaho.ir/2009/11/blog-post_03.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:53 | لینک  | 

بچه که بودم فکر می کردم صله رحم یه جور بیماری زنانه است.

 بزرگ که شدم فهمیدم اشتباه می کردم.

بزرگتر که شدم دیدم اشتباه نمی کردم!

منبع : http://sibzaminikhorha.blogfa.com/post-196.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:0 | لینک  | 

شرکتهاي تولید نرم افزار اگر چه به عنوان يک بنگاه اقتصادي توليد فعاليت مي کنند اما تفاوت هاي اساسي با اين بنگاه ها دارد، آنجا که در توليد نرم افزار بر خلاف ساير توليد هاي صنعتي مواد اوليه و ماشين آلات نقش اساسي ندارند و بالعکس اين نيروي انساني است که عامل اصلي در توليد يک شرکت است و در نتيجه پرهزينه ترين بخش نيز همين نيروي انساني است. مشاهدات نگارنده در مورد برخي شرکتهاي نرم افزاري داخلي نشان داده است که به صورت متوسط حدود 70% هزينه هاي يک شرکت نرم افزاري هزينه هاي مستقيم نيروي انساني است که در مقایسه با ساير شرکتهای تولید، درصد بالايي است. مساله دیگر نگاه مشتریان به نرم افزار است، یک نگاه نزدیک به لوکس، در کشور ما زمانی مشتریان به دنبال خرید نرم افزار هستند که از هزینه های اولیه خود فارغ شده باشند و به دنبال توسعه کارهای خود باشند و این زمانی اتفاق می افتد که گردش مالی خوب و سود آوری مناسبی داشته باشند.  به این دلیل این شرکتها در مقابل تورم از یک سو و یا رکود از سوی دیگر بسیار آسیب پذیر هستند. چرا چون در هنگام تورم سایر شرکتها به سادگی و به دلیل افزایش قیمت تمام شده مواد اولیه، قیمت های خود را افزایش می دهند و این برای مشتریانشان غیرطبیعی نیست اما شرکتهای نرم افزاری در همین زمان باید برعکس قیمتهای خود را در حدی نگه دارند که در سقف خرید مشتریانشان باقی بماند در هنگام رکود نیز به دلیل اینکه بازار شرکتهای تولید کننده نرم افزار مختلف داخل است و در زمینه صادرات فعالیت چشمگیری صورت نمی گیرد، با کاهش پول در گردش در بازارها، پول کمتری نیز صرف خرید نرم افزار های جدید می شود.

منبع و مطلب کامل تر : http://weblog.radmanitd.com/archives/000682.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 22:19 | لینک  | 

یکی پیدا شود روی احساساتم راست کلیک کند بعد هم سریع گزینه ریفرش را انتخاب کند و برود…

منبع : http://opium.ir/1388/07/430/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 21:46 | لینک  |