تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

منبع : http://iraneazad1388.blogfa.com/post-105.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:25 | لینک  | 

لعنت به برنامه‌هایی که مراحل ساخت و به اصطلاح پشت صحنه‌ی فیلم‌ها را نمایش می‌دهند. ظرف ده دقیقه گند می‌زنند به همه‌ی رویاهایی که با دیدن آن فیلم‌ها داشته‌ای. انگار می‌خواهند به ریشت بخندند که بدانی بازی خورده‌ای و اینها “فقط در فیلم‌ها رخ می‌دهد” و زندگی واقعی از این خبرها نیست.

متنفرم از همه‌ی پشت صحنه‌ها. متنفرم از مصاحبه با عوامل فیلم و کادرهای مسخره‌ای که دو عاشق و معشوق ِ فیلم را در حالی نشان می‌دهد که کمترین احساسی در چهره‌شان دیده نمی‌شود. متنفرم از فرش قرمز‌هایی که قهرمان ِ کشته شده‌ی آخر فیلم، با کروات و کت شلواری براق بر رویش قدم می‌زند. از آن فلاش دوربین‌ها متنفرم.

فیلم را باید زندگی کرد، باید وقتی eternal sunshine of the spotless mind را می‌بینی بروی در کالبد جول و آنجا که تلاش می‌کند جلوی پاک شدن کلمنتاین از خاطراتش را بگیرد همراهش بدوی و فرار کنی در لابلای خاطره‌ها. باید وقتی Memento را می‌بینی لئونارد باشی و ماشه را به روی قاتل همسرت بچکانی و با خونسردی از او عکس بگیری و بروی سراغ قاتل بعدی.  باید در Eyes wide shot دکتر هارفورد باشی و بخزی روی تختخوابی که در آن همسرت آلیس خیانتش را تعریف می‌کند و بعد بروی بیرون و دیوانه بازی در بیاوری. باید در “خوب، بد، زشت” توکو باشی و در آن دوئل سه نفره اسلحه‌ات را خالی بیابی و قلبت بایستد از ترس.

پشت صحنه‌ها ساخته شده‌اند تا احساست را به مسخره بگیرند، دور بریزید همه‌شان را. فیلم را باید زندگی کرد.

منبع : http://www.3pand.com/1388/08/09/post_1141.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:44 | لینک  | 

چنان‌چه شخصی مطالب وبلاگ خودش را در گوگل ریدر شیر کند، خود‌ار…ایی محسوب شده و حرام است.

چنان‌چه مطالب شیر شده‌ی وبلاگ‌نویسی در گوگل ریدر از بازدیدکنندگان وبلاگش بیشتر شود، این اتفاق در حکم خداحافظی وبلاگ‌نویس از وبلاگستان محسوب شده و بر خوانندگان فیدش واجب است تا سه هفته عده نگه دارند و سپس فید وبلاگش را Unsubscribe کنند.

Mark all as read کردن مطالب شیر شده توسط دکتر مزیدی، پنج بار در روز واجب است.

چنان چه شخصی شک کند که مطالب شیر شده‌ی مزیدی را Mark all as read کرده یا نه، مستحب است برای بار اول  فید وبلاگش را Unsubscribe کند برای بار دوم او را از لیست دوستانش در گوگل ریدر پنهان کند، و دفعات بعد کثیر‌الشک محسوب شده و به شک توجهی نکند.

چنان‌چه بیش از هشتاد‌ درصد نویسندگان وبلاگ‌های موجود در گوگل ریدر شخصی، از جنس خودش باشند، هم‌جنس گرا محسوب شده و در ایران وجود ندارد.

کردن گوگل ریدر داخل اینترنت اکسپلورر، مخل امنیت اجتماعی وبلاگستان بوده تبرج محسوب شده و حرام است.

نگاه کردن به فید وبلاگی که حتی به اندازه‌ی یک کلمه از مطالبش را از فید بیرون گذاشته، چه بیینده قصد لذت داشته باشد یا نه، حرام است و احتیاط واجب آنست که به خود وبلاگ هم نگاه نکند.

برای پاک کردن کامپیوتر از باقیمانده‌ی نجاسات فید ناقص، واجب است کاربر گوگل ریدر بعد از Unsubscribe کردن فید، مانتیور را سه بار داخل آب کر کند و بیرون آورد یا این که استحاله صورت گیرد و مانیتور CRT تبدیل به LCD شود.

چنان‌چه مردی بعد از خواندن وبلاگ ضعیفه‌ای در گوگل ریدر تحریک شود بر وبلاگ‌نویس زن واجب است حاجت مرد را بر‌آورده سازد، حتی اگر مرد در ایران و زن در امریکا و پشت شتر باشد.

منبع : http://9blog.wordpress.com/2008/01/28/google-reader-orders/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:49 | لینک  | 

آژانس امنیت ملی آمریکا در نظر دارد در صحرای یوتا، دیتاسنترهایی بنا کند که بتواند حجم عظیمی از اطلاعات مهم را در خود ذخیره کند. اما به نظر شما این حجم عظیم از اطلاعات معنایش یعنی چقدر؟؛ در اینترنت اخباری پخش شده که این دیتاسنترها قرار است  یوتابایت ها (yottabytes ) دیتا و اطلاعات بسیار مهم و حیاتی را پشتیبانی و نگهداری کنند. اگر مترجم بی بیلون دارید روی این کلمه yottabytes  کلیک کنید. خواهید دانست که هر یوتابایت، چیزی معادل 1024 زتابایت اطلاعات است. توضیح بیشتر اینکه: هزار گیگابایت مساوی است با یک ترابایت، هزار ترابایت مساوی است با یک پتابایت، هزار پتابایت مساوی است با یک اکسابایت، هزار اکسابایت مساوی است با یک زتابایت، و هزار زتابایت مساوی است با یک یوتابایت. به عبارت دیگر، یک یوتابایت یعنی : 1000000000000000 گیگابایت. به نظر میرسد جمع آوری، سازماندهی، ذخیره و بازیابی این حجم از اطلاعات کمی اغراق آمیز برسد اما اگر این مطلب را در مورد حوزه فعالیتهای آژانس ملی امنیت آمریکا مطالعه کنید، خواهید دانست که چرا واقعا این سازمان به این دیتاسنترها نیاز دارد. ظاهرا هر شخصی در کره زمین که به نحوی از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی استفاده می کند (اینترنت، چت، ایمیل، تلفن، فاکس، ارتباطات ماهواره ای، جستجو، ... ) از چشمان تیزبین و بسیار قوی این سازمان جاسوسی در امان نیست. پس جای تعجبی ندارد که این سازمان، دیتاسنترهایی چندین برابر دیتاسنترهای گوگل نیاز داشته باشد!

منبع : http://www.semaho.ir/2009/11/blog-post_03.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:53 | لینک  | 

بچه که بودم فکر می کردم صله رحم یه جور بیماری زنانه است.

 بزرگ که شدم فهمیدم اشتباه می کردم.

بزرگتر که شدم دیدم اشتباه نمی کردم!

منبع : http://sibzaminikhorha.blogfa.com/post-196.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:0 | لینک  | 

شرکتهاي تولید نرم افزار اگر چه به عنوان يک بنگاه اقتصادي توليد فعاليت مي کنند اما تفاوت هاي اساسي با اين بنگاه ها دارد، آنجا که در توليد نرم افزار بر خلاف ساير توليد هاي صنعتي مواد اوليه و ماشين آلات نقش اساسي ندارند و بالعکس اين نيروي انساني است که عامل اصلي در توليد يک شرکت است و در نتيجه پرهزينه ترين بخش نيز همين نيروي انساني است. مشاهدات نگارنده در مورد برخي شرکتهاي نرم افزاري داخلي نشان داده است که به صورت متوسط حدود 70% هزينه هاي يک شرکت نرم افزاري هزينه هاي مستقيم نيروي انساني است که در مقایسه با ساير شرکتهای تولید، درصد بالايي است. مساله دیگر نگاه مشتریان به نرم افزار است، یک نگاه نزدیک به لوکس، در کشور ما زمانی مشتریان به دنبال خرید نرم افزار هستند که از هزینه های اولیه خود فارغ شده باشند و به دنبال توسعه کارهای خود باشند و این زمانی اتفاق می افتد که گردش مالی خوب و سود آوری مناسبی داشته باشند.  به این دلیل این شرکتها در مقابل تورم از یک سو و یا رکود از سوی دیگر بسیار آسیب پذیر هستند. چرا چون در هنگام تورم سایر شرکتها به سادگی و به دلیل افزایش قیمت تمام شده مواد اولیه، قیمت های خود را افزایش می دهند و این برای مشتریانشان غیرطبیعی نیست اما شرکتهای نرم افزاری در همین زمان باید برعکس قیمتهای خود را در حدی نگه دارند که در سقف خرید مشتریانشان باقی بماند در هنگام رکود نیز به دلیل اینکه بازار شرکتهای تولید کننده نرم افزار مختلف داخل است و در زمینه صادرات فعالیت چشمگیری صورت نمی گیرد، با کاهش پول در گردش در بازارها، پول کمتری نیز صرف خرید نرم افزار های جدید می شود.

منبع و مطلب کامل تر : http://weblog.radmanitd.com/archives/000682.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 22:19 | لینک  | 

یکی پیدا شود روی احساساتم راست کلیک کند بعد هم سریع گزینه ریفرش را انتخاب کند و برود…

منبع : http://opium.ir/1388/07/430/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 21:46 | لینک  | 

۱۰، ۱۵ سال پیش مردم می رفتن خارج درس می خوندن، بر  می گشتن ایران که کار کنن…

حالا ما اینجا درس می خونیم، که بریم خارج کار کنیم…

منبع : http://opium.ir/1388/07/%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%d8%b2%db%8c/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 21:43 | لینک  | 


To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

منبع : ایمیل یکی از همکاران محترم

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:34 | لینک  | 

مایکل، راننده اتوبوس شهری مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن ودر مسیرهمیشگی خود شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده و چند نفر هم سوار شدند. در ایستگاه بعدی، مردی با هیکلی درشت، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار اتوبوس شد. مرد قوی هیکل در حالی که به مایکل زل زده بود گفت:  تام  پولی نمی ده! و رفت ونشست. مایکل که تقریبا ریز جثه بود و رفتاربسیار ملایمی داشت چیزی نگفت، اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد ومرد قوی هیکل سوار اتوبوس مایکل شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد ...
این اتفاق به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی توانست این موضوع را تحمل کند و باید به نحوی با تام برخورد می کرد. برای این منظور چند کلاس بدنسازی، کاراته وجودو ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. روز موعود وقتی تام قوی هیکل سوار اتوبوس شد و جمله همیشگی اش را تکرار کرد، مایکل ایستاد، به اوزل زد و فریاد زد:  برای چی؟
تام با چهره ای متعجب و ترسان گفت:  چون من کارت استفاده رایگان دارم.

منبع : bidelhore@yahoo.com از خوانندگان مبین شماره ۱۱۲۱

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:57 | لینک  | 

مردي که در استان فارس با آتش زدن عمدي يک رأس الاغ زنده را کشته بود با حکم جالب دادگاه مواجه شد.

به گزارش مهر، چندي قبل کشاورز 53 سالهاي در استان فارس الاغي بلاصاحب که وارد مزرعه کاهو وي شده و به مزرعه خسارت زده بود را با ريختن بنزين به آتش کشيد و در پي آن يکي از شعب دادگاههاي استان فارس که حسب کيفر خواست دادستان به پرونده رسيدگي مي کرد او را مجرم شناخت و حکم بر محکوميت وي به تحمل 50 ضربه شلاق صادر کرد.

در ادامه دادگاه نيز به لحاظ وضعيت خاص و فقدان پيشينه کيفري و سوابق مثبت محکوم عليه از اجراي حکم شلاق خودداري و محکوميت وي را با شرايط ديگري معلق شد تا در صورت اجراي آنها محکوميت شلاق اجرا نشود.

در راي دادگاه آمده: "محکوم عليه مکلف است به جاي تحمل شلاق و به عنوان مجازات جايگزين اولا نسبت به فراگيري 20 حديث از معصومين (ع) با مضامين مهرباني با حيوانات و رفتار شايسته با حيوانات اقدام کند، ثانياً به مدت يکسال از کاشتن کاهو در مزرعه خود خودداري کند و ثالثاً يک رأس الاغ بلاصاحب را به مدت سه ماه نگهداري و تغذيه وي را به عهده گيرد".

مجرم نيز با پذيرش حکم دادگاه نسبت به راي صادره اعتراضي نکرده و مفاد حکم صادره به وسيله اجراي احکام دادسرا اجرا شده است.

منبع : http://rajanews.com/Detail.asp?id=38043

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:52 | لینک  | 

فعل “دمب خروسی کردن” تنها یک بار توسط فردی موسوم به هاجر، تازه‌عروس، ساکن شهرری از توابع استان تهران استفاده شده. از سرنوشت هاجر و چگونگی دمب خروسی کردن اطلاعی در دست نیست و این فعل بی‌خود جایی را در دستور زبان فارسی اشغال کرده.

منبع : http://zebelkhan.wordpress.com/2009/10/19/%d8%ac%d9%8e%d9%80%d8%b1%d8%ac%d9%8e%d9%80%d8%b1/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:53 | لینک  | 

درختی رو كه كشیدین با درختانی که پایین صفحه توضیح داده شده مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدومه . بعد شرح مربوط به اون درخت رو بخونید تا درباره خودتون و روحیه تون چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستاتون رو بهتر بشناسین از اونها بخواین كه درختی بکشن..*

توضیحات در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:16 | لینک  | 

هان ای دختر!
من در این زندگانی دو چیز دانستم:
۱.هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را از دست بدهی ندارد.
۲.هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را حفظ کنی ندارد.

منبع : http://anidalton.blogfa.com/post-618.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 4:44 | لینک  | 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

 

منبع : اینترنت!

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:3 | لینک  | 


بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :
آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟

به نمونه‌های زیر توجه کنید:

زِ پرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.

هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I shall haveبه معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.

چُسان فُسان: از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

شِر و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.

اسکناس: از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.

فکسنی: از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.

لگوری (دگوری هم می‌گویند): یادگار سربازخانه‌های ایران در دوران تصدی سوئدی‌ها است که به زبان آلمانی (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها یا فاحشة نظامی می‌گفتند.

نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

 

منبع : http://www.iranian.fi/index.php?newsid=1974

این مطلب قبلا در دل یک مطلب دیگر قبلا ذکر شده بود.

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:41 | لینک  | 

بوش و اوباما در یک بار با همه نشسته‌بودند. مردی پیش آن‌ها رفت و گفت: شما دو تا می‌خواین چی کار کنین؟
بوش گفت: ما نقشهٔ جنگ جهانی سوم را می‌کشیم.
مرد گفت: واقعاً؟ می‌خواین توی اون جنگ چی کار کنین؟
بوش گفت: این بار می‌خواهیم ۱۴۰ میلیون مسلمان را بکشیم به اضافهٔ آنجلینا جولی ...
مرد گفت: آنجلینا جولی؟ حالا چرا آنجلینا جولی؟
بوش رو به اوباما کرد و گفت: می‌بینی؟ نگفتم؟ هیچ کس نگران اون ۱۴۰ میلیون مسلمان نمی‌شه.

منبع : http://crypticuniverse.blogspot.com/2009/10/blog-post_06.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:44 | لینک  | 

خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عزیمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟


فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!

منبع : http://www.iranian.fi/index.php?newsid=405

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:20 | لینک  | 

نشریه لایو ساینس از میان تمامی بیماریهای لاعلاجی که در تمدن امروز بشر وجود دارد 10 بیماری که پزشکان را بسیار به خود مشغول کرده و تا کنون علاجی برای آنها کشف نشده و یا منشا واقعی آنها شناسایی نشده است را معرفی می کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، بیماریهای زیادی در جهان وجود دارند که پزشکان می توانند با نوشتن چند جمله بر روی برگه نسخه آن را درمان کنند اما در کنار این بیماریها سری دیگری از امراض نیز وجود دارند که برای درمان پزشکان و دانشمندان را دچار زحمات زیادی کرده اند. تحقیقات فراوانی برای یافتن درمان و ریشه کنی آنها انجام گرفته اما نسخه نوشتنی برای آنها کشف نشده و یا ریشه اصلی آنها یافته نشده است. نشریه لایو ساینس 10 نمونه از این بیماریهای مرموز و همچنان ناشناخته را معرفی کرده است.

بیماری مورژلونز (Morgellons): این بیماری مرموز که به تازگی کشف شده است نشانه های غریبی از خود نشان می دهد و مبتلایان معمولا از علائم ناخوشایندی که بر روی پوست بدن آنها به وجود می آید شکایت می کنند. برخی ریشه این بیماری را توهمات ذهنی می دانند اما برخی دیگر آن را بیماری واقعی و ناشناخته می پندارند.

سندرم خستگی مضمن: یکی از بیماری هایی است که در گروه عوارض فیزیکی ناشناخته پزشکی قرار دارد و مبتلایان به این بیماری به اندازه ای احساس خستگی می کنند که گاهی برای روزها به خواب و استراحت می پردازند.

بیماری کروتزفلد-جیکوب: یکی از نمونه های این اختلال نادر مغزی به نام جنون گاوی شناخته می شود و می تواند در اثر خوردن گوشت آلوده گاو مبتلا بروز پیدا کند. بیماری CJD معمولا سریع و کشنده است اما پزشکان تا کنون موفق به کشف دقیق دلایل بروز این بیماری نشده اند.

شیزوفرنی: یکی از مرموزترین بیماری های روانی است و مبتلا در این بیماری توانایی خود را در تشخیص واقعیت و توهم از دست می دهد. از نشانه های بیماری هذیان گویی، توهم، سخن گفتن نامنظم و مختل، کمبود انگیزه و نبود احساسات است و منشا این بیماری و درمان آن مانند یک پازل دانشمندان را به خود مشغول کرده است.

اختلال در سیستم دفاعی بدن (Autoimmune Disorder): لوپوس و ام اس از جمله بیماری های به وجود آمده تحت تاثیر این اختلال هستند. در این اختلال اندامهای بدن و فعالیتهای عادی و معمولی آنها به عنوان دشمن شناسایی شده و توسط سیستم دفاعی مورد حمله قرار می گیرند.

پیکا: مبتلایان به این بیماری میل اجتناب ناپذیری به خوردن مواد غیرغذایی مانند کاغذ، چسب یا گل دارند. با وجود اینکه این بیماری معمولا به کمبود مواد معدنی در بدن ارتباط داده می شود، متخصصان تغذیه و پزشکان تا کنون هیچ دلیل قانع کننده ای برای توضیح بروز این بیماری پیدا نکرده اند.

آنفولانزای مرغی: از جمله بیماری هایی است که سیستم دفاعی انسان تقریبا در برابر آن مصونیتی ندارد و ابتلا به آن جان 50 درصد از مبتلایان را می گیرد. تماس مستقیم با پرندگان مبتلا می تواند منجر به ابتلا به این بیماری شود.

سرماخوردگی: با وجود سالانه یک بیلیون مبتلا در ایالات متحده، پزشکان اطلاعات محدودی از این بیماری در اختیار دارند. آبریزش بینی، سرفه و عطسه از نشانه هایی است که انسانها بارها آن را در طول زندگی خود تجربه کرده اند.

آلزایمر: اختلال فرسودگی مغز و فراموشی پیشرفته تعداد زیادی از انسانها در سرتاسر جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است. به دلیل نبود درک درست از دلیل بروز این بیماری درمانی قطعی نیز برای آن کشف نشده است.

ایدز: بیش از بیست سال از ظهور و کشف بیماری مرگبار ایدز می گذرد و تا کنون هیچ درمان قطعی برای آن کشف نشده است. این بیماری اکنون به عنوان یکی از مرگبارترین بیماری های جهان شناخته می شود و اینگونه به نظر می رسد اولین بار از میمونها به انسان انتقال یافته است.

 

منبع : http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=955399

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:18 | لینک  | 

اولین آزمایشی که اغلب پزشکان در صدر آزمایش های درخواستی قرار می دهند و شاید بیشترین آزمایشی که شما نام آن را شنیده اید، CBC است. این آزمایش ساده و در عین حال پر از نکته های تشخیصی، در مدت کوتاهی قابل انجام است. برای چکاپ سلامت تان، در ابتدا پزشک درخواست آزمایش خون ساده یا همان CBC را می نماید. در این آزمایش، شمارش گلبول های قرمز، اندازه گیری شاخص های گلبول های قرمز مانند حجم متوسط آن ها، غلظت متوسط هموگلوبین، اندازه گیری هموگلوبین و هماتوکریت، شمارش گلبول های سفید، شمارش پلاکت ها و … صورت می گیرد. در واقع همه سلول های خونی و فاکتور های موجود در خون بررسی می شوند. با بررسی هر یک از موارد بالا یک سری بیماری را می توان تشخیص داد. برای مثال درباره گلبول های قرمز، انواع کم خونی ناشی از فقر آهن، ناشی از کمبود ویتامین B12 و اسید فولیک و … تشخیص داده می شود. بیماری هایی چون التهاب، عفونت و کمبود پلاکت و یا پرخونی و غیره نیز به این ترتیب تشخیص داده می شوند.

وقتی ما دچار بیماری عفونی می شویم، برای دفاع و جنگیدن در برابر عوامل بیماری زا، تعداد گلبول های سفید در خون زیاد می شوند. بنابراین با شمارش گلبول های سفید که خود شامل لنفوسیت، منوسیت، بازوفیل و غیره است، پزشک شما به وجود سلامت یا بیماری و حتی نوع مشکل شما پی می برد. برای مثال در عفونت های ویروسی این افزایش تعداد بیشتر از نوع لنفوسیت است. هر گونه کاهش یا افزایش هر یک از گلبول های سفید می تواند نشان دهنده بیماری خاصی باشد و برای پزشک شما مفهومی دارد. در سرطان خون شکل نادری از گلبول سفید به نام “بلاست” در خون دیده می شود. یکی از فاکتور هایی که در آزمایش خون مورد بررسی قرار می گیرد، هماتوکریت نام دارد. در کم خونی هماتوکریت کاهش می یابد و در افراد با خون غلیظ، هماتوکریت افزایش می یابد. در افراد سیگاری تحت تاثیر مونو اکسید کربن و کمبود اکسیژن هوای دمی، غلظت خون افزایش یافته و موجب افزایش هماتوکریت می شود. در آزمایش CBC می توانیم میزان پلاکت های موجود در خون را نیز اندازه گیری کنیم. در برخی بیماری ها به دلیل کاهش تولید یا افزایش تخریب پلاکت بیمار مستعد خون ریزی مکرر شده و این تغییرات را در آزمایش CBC می توان بررسی کرد.

منبع : http://napteam.com/?p=1929

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:14 | لینک  | 

رقص بابا کرم بازمانده از ۱۳۲۰ و از رقص‌های به اصطلاح کوچه بازاری و تخته حوضی است که بسیار مورد محبوبیت قرار گرفته‌است.

در میان رقص‌های فلوکلور ایرانی، رقص باباکرم از رقص‌های ایرانی است که ویژگی‌های خاصی دارد. در بابا کرم از رقص شانه و کمر استفاده می‌شود و رقاص لباس سیاه و سفید جاهلی بر تن می‌کند و معمولا لنگی را بر گردن آویزان کرده و از آن در طول اجرای رقص استفاده می‌کند.

داستان رقص باباکرم به سال‌های دهه ۲۰ باز می‌گردد. در آن دوران، یکی از شازده خانم‌های تهران، باغبان مسنی داشته به نام بابا کرم. هر وقت خانم به باغ می‌رفته‌است باغبان رو صدا می‌کرده: بابا کرم چطوری؟ این باغبان به تدریج عاشق این خانم می‌شود و بعد از مدتی که خانم به فرنگ سفر می‌کند، بابا کرم از عشق وی می‌میرد. در آن زمان بابا کرم در اذهان مردم به عنوان یک مرد عاشق می‌ماند و این رقص هم در آن زمان نشان دهنده حرکات یک مرد عاشق بوده‌است. در واقع بابا کرم از نمادهای نشان دهنده عشق مرد ایرانی به معشوقه اش است. این آهنگ برای اولین بار با صدای حسین همدانیان اجرا شد که از آهنگ‌های فلوکلور ایرانی به حساب می‌آید

منبع : ویکی پدیا

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:51 | لینک  | 

الفی دیگه از هیچی نمی ترسه!

آلیس شوهر کرده. دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده

آن شرلی آرایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده. حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی.

ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!

بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!

شلمان هنوزم خوابه!

پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!

بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!

بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن.

تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!

تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!

تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو زندانه!

میگن خاله ریزه حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه می خونه و خرج زندگی خودشو شوهر معلولشو ازین راه در می آره! قاشق سحر آمیز و جنگلی ام دیگه تو کار نیست!

جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر!!)

چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!

حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!

خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون، اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده!)

خانواده دکتر ارنست همسایه مونن. هر سه تا بچه اش رفتن، زن دکتر خیلی مریضه!

رابین هود رو تو اسلامشهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن!

سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن. خوب که چی؟!

کایوت بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد!

هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!

لوک خوش شانس ساقی محله مونه!

مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!

گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!

ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!

آقای پتی‌بن تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس!

معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!

آقای نجار مرده و از وروجکم خبری نیست!

پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!

هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد

نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه!

راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!

منبع : http://www.itanz.net/humor/2009/09/post_165.php

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:46 | لینک  | 

خوشا بحال مسافرکش های خط آزادی که بی ترس زندان آزادی آزادی را فریاد می زنند!

منبع : یادم نیست!

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:44 | لینک  | 

بيست و پنجم سپتامبر (به وقت شرق روسيه 26 سپتامبر) سال 1983 دستگاه هشدار دهنده ارتش شوروي (ارلي وارنينگ) زنگ خطر حمله اتمي به شوروي را به صدا در آورد و علامت داد كه رادار بزرگ مستقر در سيبري حركت موشكهاي آمريكا به سوي خاك شوروي را ثبت كرده است. طبق دستور العملي كه در اختيار ارتش بود، قرار بود كه به محض به صدا در آمدن چنين زنگ خطري، موشكهاي اتمي شوروي كه بر روي سكوها قرار داشتند و به سوي آمريكا و پايگاههاي نظامي آن در گوشه و كنار جهان از انگلستان تا آلمان و ايتاليا و كره جنوبي و ژاپن نشانه گيري شده بودند پرتاب شوند و متعاقب آن بمب افكنهاي دور پرواز حامل بمب اتمي به سوي هدفهايشان به حركت درآيند و زيردريايي هاي شوروي كشتي هاي آمريكا و پايگاههاي آنها را موشك باران كنند. همه چيز براي شروع حمله متقابل آماده بود و تنها نياز به تماس سرهنگ «ستانيسلاو پتروفStanislav Petrov» با كاخ كرملين داشت و مقرر بود كه در صورت تاخير دريافت پاسخ، بيش از 3 دقيقه، به مسئوليت خود دستور حمله متقابل را بدهد كه سرهنگ پتروف در آخرين لحظه پيش از تماس با كرملين، نسبت به دقت زنگ خطر و آغاز حمله در آن شرايط كه روابط دو ابر قدرت چندان وخيم نبود ترديد كرد و دستور كسب اطلاع مجدد و تاييد حركت موشكهاي آمريكا را داد كه خبر رسيد، دستگاه «ارلي وارنينگ» دچار اختلال شده بود و پس از نخستين زنگ، موشك در حال حركت ديده نشده است. در نتيجه، همه چيز به حالت عادي باز گشت.
    اين موضوع تا سال 1998 به مدت 15 سال محرمانه نگهداشته شده بود. در اين سال پس از افشاء قضيه، تازه جهانيان متوجه شدند كه اگر سرهنگ پتروف در آن شب ترديد نكرده بود كره زمين با همه موجوداتش منهدم شده بود زيرا كه در همان ساعت اول نزديك به شش هزار سلاح اتمي بكار مي رفت كه 500 تاي آن براي انهدام كره زمين كافي است. سرهنگ پتروف كه اينك دوران بازنشستگي را مي گذراند در چند مصاحبه، چگونگي قضيه را بيان كرده و گفته است كه در آن دقايق چه بر او گذشت زيرا كه تنها چند دقيقه وقت تصميم گيري داشت.

منبع : http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=25&I1.y=6&HD=3&HM=7

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:20 | لینک  | 

گر در طلب گوهر کاني کاني

ور زنده ببوي وصل جاني جاني

القصه حديث مطلق از من بشنو

هر چيز که در جستن آني آني

ابوسعیدابوالخیر

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:16 | لینک  | 

مشترک گرامی، دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به ایمیل شخصیتان امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به اینترنت امکان پذیرنمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به سیستم عامل مورد نظر امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به این رایانه امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به اتاق خودتان امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به این پیامک امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به تلفن همراهتان امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به این صندوق پستی امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به این کبوتر نامه بر امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، دسترسی به این شبکه تلوزیونی امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، اصلا دسترسی به دیگران امکان پذیر نمی باشد…

مشترک گرامی، خیلی عذر میخواهم، دسترسی به خودتان امکان پذیر نمی باشد…

چند قرن بعد…

فرشته ی گرامی، دسترسی به این انسان امکان پذیر نمی باشد…

چند قرن بعد تر…

پروردگار گرامی، دسترسی به این خِطّه امکان پذیر نمی باشد…

منبع : http://delstory.com/blog/1388/06/azghaselahlam/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:48 | لینک  | 

پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت. 

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

منبع : http://www.fararu.com/vdcdjz0s.yt0xf6a22y.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:47 | لینک  | 

من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و دربرابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاباعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.
اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آنمیچرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا،تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص وروشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هرروز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین میچرخند
میخواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد وامیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم. در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم.
من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است.

منبع : حرفهای خودمونی ( بازهم بلاگفا اجازه درج لینک رو نداد )

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:36 | لینک  | 

دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:


آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / 7 ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)

 ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)

در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:

"هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است."

منبع :حرفهای خودمونی ( بلاگفا اجازه نداد لینکش رو درج کنم )

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:30 | لینک  | 

یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند

منبع : خیلی از ایمیل ها و سایتها منجمله http://olinda2.blogfa.com/post-136.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:47 | لینک  |