تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی


تب یانگوم


این خانم من اسیر یانگوم شده است
 
چندی است دگر جدا زمردم شده است
 
یک جمعه اگر رخش نبیند گرید
 
گویی سری جواهرش گم شده است
 
 
*********************
 
هرجمعه شبم خراب يانگوم شده است
 
چون همسر من عاشق خانم شده است
 
اي كاش كه آدينه شبي مژده دهند
 
الباقي سريال دگر گم شده است
 
*********************
 
چندي است عيال تب يانگوم دارد
 
هر جمعه مرا به خانه ام مي كارد
 
گر پشه لگد زند به اين گوهر قصر
 
دريا دريا سرشك غم مي بارد
 
 
*********************
 
بيماري نوظهور ميداين ( (made in )كُره است
 
آثار و علائمش مثال خوره است
 
هركس كه شود دچار درد يانگوم
 
آدينه ي او توأم با دلهره است
 
 
********************
 
روزي ديدم عيال گريان شده است
 
ازشدت گريه درب و داغان شده است
 
از علت آن سوأل كردم ، فرمود
 
هـِن مرده و يانگومم پريشان شده است
 
 
محمد معتمدی

منبع : http://www.jameie.ir/?id=142

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:41 | لینک  | 

 چند روز آخر ماه ذی حجه ( آخرین ماه قمری ) در سالجاری قمری ( 1428 ) با ماه ژانویه ( اولین ماه میلادی ) 2008 هم زمان می شود ضمن آنكه تمام سال 1429 در سال 2008 قرار می گیرد و پس از آن چند روز اول ماه 1430 قمری ( محرم الحرام) با اواخر سال 2008هم زمان می گردد، بدین ترتیب در سال 2008 میلادی شاهد سه سال 1428 ، 1429 و 1430 هجری قمری خواهیم بود.

سال میلادی 365 روز و 6 ساعت است در شرایطی كه سال قمری 354 روز است كه در این میان 11 روز اضافه بودن سال میلادی سبب می شود تا هر 33 سال یك بار شاهد آن باشیم كه در یك سال میلادی سه سال قمری قرار می گیرد درنتیجه در سال 2041 میلادی شاهد تكرار این پدیده خواهیم بود.

منبع :  http://azhameja4u.blogfa.com/post-330.aspx  به نقل از عصر ایران

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:17 | لینک  | 

پول، کثيف‌تر از چرک كف دست!  
عمومی- صدف کوه کن:
شنيده‌ايد که مي‌گويند، پول، چرک کف دست است و بدون شک هميشه گمان کرده‌ايد که به بي‌ارزشي آن اشاره دارد؛ اما بد نيست بدانيد که معني ظاهري اين جمله هم بسيار درست است.
درواقع، پول از چرک کف دست هم کثيف‌تر است چرا که بيماري‌هاي واگيردار مي‌توانند از طريق تماس با اشياي بي‌جان که عوامل بيماري‌زا را منتقل مي‌کنند، انتشار يابند ودر اين ميان، پول کاغذي، مي‌تواند نقش مهمي را ايفا کند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:14 | لینک  | 

 

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:12 | لینک  | 


در ايران با ستان يعنی۷۰۰۰ سال پيش از امروز که از چين تا يونان بوده است در طولانی ترين شب سا ل دردامنه کوههای پامير( حضرت ميترا) چشم به جهان گشودوآن شب را (به سبب تولدحضرت ميترا) يلدانامگذاردند.

حضرت ميترای پيامبرکه ييامبر مهر است باپوشيدن لباس وکلاهی قرمز( همان کلاه قرمزی که برسرپاپ اعظم امروز می بينيم) به استمداد مستمندان ميشتافت ودرنمی کوفت و هر آنچه که داشت برپشت در خانه مستمندان می نهاد بدون بجای گذاستن هيچ اثری از خودمباداکه آنهااحساس شرمندگی کنند.

به همين جهت مردم آنزمان بر اين پندار بودند که کسی از آسمان ميايد مهرميايد ومهربانی رابرروی زمين گذارده وميرود.

پارسيان از آن پس همواره زادروزاين پيامبر مهر را بمدت يک هفته بزرگ ميداشتند باروشن نمودن چراغهای پی سوزوتزئين کاج سوزنی وشيرينی وتنقلات آنزمان جشن وپای کوبی ميکردند .

اين سنت در بين ايرانيان همچنان ادامه پيدا ميکند تا زمان حضرت زرتشت که ايرانيان به دين زرتشت گرويدندوهمچنان اين آئين راهمواره گرامی داشتند.

درسنهء ۶۰۰ پس از ميلاد مسيح درقستنطنيه يک کشيش والامقام به نام (نيکولاس) وجود داشت که ايشان به ايران سفرهای بسياری کرده بودندکه در اوايل سلطنت انوشيروان عادل بوده است.

نيکلاس پس از باز گشت به قستنطنتنيه برگذاری اين آئين درايران را به آگاهی ديگر کشيشان رساند وچون برای زاد روز عيسی مسيح مبداء تاريخی بخصوصی نداشتند زاد روز( حصرت ميترا ) را برای عيسی مسيح درنظر گرفتند که با همان آئين ميترائی جشن خود را برگذارکردند.

واينکه چطور اين تاريخ از ۲۱ دسامبربه۲۴ منتقل شدلارم به ذکر است چون که در آن رمان گاه شماری وجودنداشته بنابر اين يکروز در اين هفته انتخاب شده است که زياد جای نکوهش باقی نمی ماند

((لازم به ذکر است استناداين مطالب برگرفته شده ازمجله نيمروزسال۱۹۹۱ لندن))
برگرفته از وب لاگ الهه ءمهر

چون این مطلب را برایم فرستاند نتوانستم منبع آنرا به صورت لینک درج کنم.

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:58 | لینک  | 

 
 
یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد .
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود .
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود .
اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی .
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند
 
منبع : گروه همترانه
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:46 | لینک  | 

تا قبل از دهه ۹۰ استفاده از اینترنت برای مردم عادی به سادگی امکان پذیر نبود، چرا که استفاده از امکانات اینترنت نیاز به دانش خاصی داشت. محیط خط فرمانی(Command Line) و ساختار غیر گرافیکی اینترنت سبب شده بود که کاربران عادی علاقه چندانی به استفاده از اینترنت نداشته باشند. در اوایل دهه ،۹۰ پس از به وجود آمدن مفهوم وب در اینترنت (سال ۱۹۹۳) و پروتکل HTTP که به سادگی امکان به اشتراک گذاشتن مستندات در اینترنت را در اختیار کاربران قرار می داد، روز به روز بر تعداد کاربران اینترنت افزوده شد. از سوی دیگر با اضافه شدن کاربران اینترنت، حجم مستندات نیز روز به روز افزایش یافت.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:25 | لینک  | 

از میلتون شاعر نامدار انگلیسی پرسیدند : آیا دخترت را می گذاری زبانهای بیگانه را فرا گیرد ؟
جواب داد : نه همان یک زبان برای یک زن کافی است .
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 0:58 | لینک  | 

 ‌توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد !

شوهران عزيز ، بايد ياد بگيريد چگونه بي خطر صحبت كنيد . به نمونه هاي زير توجه كنيد :‌

خطرناك : ناهار چي داريم ؟‌
كم خطر : مي خواهي در درست كردن شام كمكت كنم ؟‌
كاملاً بي خطر : دوست داري براي شام كجا بريم ؟‌

**
خطرناك : اين چيه پوشيدي ؟‌
كم خطر : اين رنگ بهت مياد .
كاملاً بي خطر : به به ، چقدر خوشگل شدي !

**
خطرناك : اووه !! همه اين غذاها رو ميخواهي يك نفري بخوري ؟‌
كم خطر : چرا همه اش رو نميخوري ؟‌
كاملاً بي خطر : مي خواهي يك ليوان آب برايت بياورم تا راحت تر پايين بره ؟‌

**
خطرناك : مگه از صبح تا حالا چيكار كردي ؟‌
كم خطر : خودت رو كه امروز زياد خسته نكردي ؟
كاملاً بي خطر : آخي ، چقدر اين پيشبند بهت مياد ، ميخواي من بقيه كارها رو بكنم ؟‌

*******

به خانمتان هديه ندهيد !!
يا چگونه هديه بدهيم و جان سالم به در ببريم !!

1 . هرگز عطر و ادكلون هاي بي نام و نشان هديه ندهيد ، هرچند به نظر شما هم خيلي خوشبو باشند . چون به نظر خانمها اين نوع عطر ها بوي گربه مرده و جوراب نشسته مي دهند . نام عطر و ادكلون براي خانمها بسيار مهم است و با اين كار بايد دوباره پول عطر و ادكلون بدهيد .

2 . هيچگاه وسايل تيز . برنده از قبيل چاقو و ساطور به همسرتان كادو ندهيد ، چون امكان دارد در بعضي موارد براي ابراز احساسات عليه خودتان به كار رود .

3 . تحت هيچ شرايطي مواد پاك كننده و شوينده مثل پودر رختشويي ، سفيد كننده ، ضد عفوني كننده و ... هديه ندهيد . دليلش را خودتان بهتر مي دانيد . اگر هم از سر اجبار !! چنين كاري كرديد ، حتماً كفش ورزشي به پا داشته باشيد تا بتوانيد سريعاً از معركه بگريزيد .

4 . هرگز به خانمتان لباس هديه ندهيد ، هر چند بارها و بارها از سليقۀ شما تعريف كرده باشد چون اين آخرين باري است كه شما اين لباس را به عنوان لباس خواهيد ديد . سال بعد ، يعني وقتي كه آبها از آسياب افتاد ، تكه اي از آن جاي قاب دستمال و بقيه هم به عنوان دم كني به رويت شما خواهد رسيد .

5 . هيچوقت ، توجه كنيد !! هيچوقت به خانمتان كرم ضد جوش و ضد لك و شامپوي ضد شوره و ژل لاغري و ... هديه ندهيد چون همسر شما از نظر شما بي عيب ترين زن عالم است ، در ضمن ! مگر از جانتان سير شده ايد ؟‌

6 . براي خودتان چيزي نخريد ( مثلاً جعبه ابزار ) و وانمود كنيد براي او خريده ايد ، چون حتما! ابزاري براي سفت كردن پيچ هاي مغزتان ، سوراخ كردن جمجمه تان و بيرون كشيدن زبانتان استفاده خواهد شد .

7 . و در آخر ... هرگز ، هرگز و هرگز و باز هم هرگز براي خانمتان جواهرات بدلي نخريد چون بهار سال آينده را نخواهيد ديد !

منبع : http://www.atafakhri.blogfa.com/post-172.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 0:53 | لینک  | 

اکثر کاربران اينترنت در زمان استفاده از وب سايت ها اين تصور را دارند که به صورت ناشناس از منابع اطلاعاتی موجود استفاده می نمايند . آيا اين تصور درست است ؟ در پاسخ می بايست به اين نکته اشاره گردد که وضعيت بدين صورت نبوده و همزمان با مشاهده هر وب سايت ، اطلاعات خاصی در ارتباط با شما برای آنان ارسال می گردد . با اتخاذ تدابير امنيتی خاصی می توان حجم اين نوع اطلاعات را کاهش داد. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 0:40 | لینک  | 

این متن چندی پیش توسط گروه روزنه برایم ارسال شده بود ولی بعدا در چند گروه دیگر هم دیدم :

 خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد

اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟
ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 0:22 | لینک  | 

 

مخفف عبارت ۳rd-generaion (نسل سوم) می باشد . نسل اول گوشی های تلفن همراه به صورت آنالوگ در اواخر دهه ۸۰ و اوائل دهه ۹۰ به بازار عرضه شدند . نسل دوم تلفن های همراه ، با تکنولوژی دیجیتال از اواخر دهه ۹۰ وارد میدان شدند . و اما نسل سوم که از سال ۲۰۰۳ میلادی مطرح شد ، گوشی های تلفن همراه با قابلیت انتقال اطلاعات با سرعت های بسیار بالا ، اتصال دائم به پایگاه های اطلاعاتی و کیفیت صدای بالاتر را به ارمغان آورد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:6 | لینک  | 


 آدامس یک واژه فرنگی است که از حدود پنجاه سال پیش ، در ایران استعمال گردیده است. سقز معادل فارسی آدامس است که در حقیقت ، یک کلمه ترکی و جمعی از گونه های مختلف پسته وحشی است که آن را از ساقه درخت "بنه" به دست می آورند .

ظاهراً این واژه باید با "سق" به معنای کام و سق زدن به معنای جویدن لقمه خشک و سق سیاه به معنی آدم بددل و چشم شور ، هم ریشه و هم خانواده باشد .

برای آنکه سقز بادکنکی و کشدار شود با میوه گیاه پیچنده ای که شبیه زالزالک است به نام ازملک یا کامپوره ، آمیخته می گردد.

آدامس را به عربی "علک" گویند . "علک اصطک" نوعی آدامس است از صمغ اصطکی به وجود می آید . جویدن این سقز ، هم بر تراوش بزاق می افزاید و هم گونه ای از میکروب های مولد بوی بد را کاهش می دهد .


مزایای جویدن آدامس :
1- بازکردن شیپور اوستاش در اختلالاتی مانند بدکاری شیپور یا در شرایطی چون فرود هواپیما و صعود به کوهستانها که گوش دچار هواگرفتگی می شود ، یعنی فشار منفی در صندوق صماخ حاکم می گردد ، ماهیچه های بازکننده شیپور اوستاش با خمیازه یا هوا دادن به گوشها با بینی بسته یا با بلع فعال می گردد . در اینگونه موارد جویدن آدامس کمک زیادی به فعال شدن این ماهیچه ها می کند .

2- تراوش بزاق در موارد یا بیماری های خشکی دهان در اثر کمبود ترشحات بزاق به نام گزروستومی ، در بیماری هایی مانند بیماری شوگرن که غدد بزاقی بزرگ می شوند و گزروستومی حاصل می شود ، آدامس و سقز ، سبب تحریک بزاق در چنین حالاتی می شوند .

3- آدامس جویدن در موارد فلج عضلات صورت مانند فلج عصب زوج هفتم یا فلج بل توصیه شده است ، که کمک به باز توانی ماهیچه های صورت می کند . هر چند عمل جویدن توسط ماهیچه های جونده یا پتریگوئید انجام می گیرد که مربوط به عصب زوج پنجم است .

4- آدامس جویدن در خوشبو کردن دهان موثر است . 85 درصد بوی بد دهان مربوط به فضای دهان می شود و میکروب های هوازی در تولید این بوی آزار دهنده دخالت دارند . از این گذشته ، تحریک تراوش بزاق در اثر آدامس در هضم غذا نیز موثر است .

5- جویدن آدامس برای تمرکز فکر و حواس و کاهش استرس موثر می باشد.

منبع : گروه همترانه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:3 | لینک  | 


1- کتاب های زیادی در مورد بیل گیتس نوشته شده است، آمازون 137,632 نتیجه در این مورد ارائه می دهد.

2- اولین شرکتی که او تاسیس کرده است شرکت Traf-O-Data می باشد.

3- جد بزرگ او یک قانونگذار و شهردار، پدربزرگش رئیس بانک ملی، و پدرش یک وکیل موفق بود.

4- در سال 1968 اولین کامپیوترها در آکادمی Lakeside نصب شدند، که در نتیجه نمرات او افت کردند چرا که او روزها و شب ها را بر سر یادگیری این دستگاه جدید می گذراند.

5- گیتس، پال آلن و دوستانشان به علت فعالیت روی کارهای Hack باعث Crash کردن کامپیوترها در آکادمی Lakeside شدند.

6- وقتی جوان بود عادت داشت که به عقب و جلو تکان بخورد. البته هنوز هم وقتی عمیقا در فکر است این کار را انجام می دهد.

7- در هاروارد احساس کسالت و بی حوصلگی می کرد و بیشتر وقت خود را با برنامه نویسی و بازی پوکر می گذراند.

8- گیتس به اساتید خود در دانشگاه گفته بود که او حدود 30 سالگی یک میلیونر خواهد بود.

9- گیتس در 31 سالگی به یک میلیونر تبدیل شد یعنی یک سال دیرتر از آنچه خود پیش بینی کرده بود.

10- یکی از اساتید او درباره او می گوید: " بیل یک برنامه نویس متحیرکننده بود، اما در عین حال یک فرد منزجر کننده".

11- زندگی همراه با بی اعتنایی او در هاروارد او را در طول تابستان 1974 بیمار ساخت و او تحصیلاتش را رها کرد.

12- اولین کار برنامه نویسی او در دبیرستان برای ساخت برنامه ای بود که یک جدول زمان بندی مناسب را سازماندهی می کرد. بیل از آن برای ثبت نام در کلاس هایی که بهترین و تحریک کننده ترین دختران و نیز جمعه های کم کاری را داشت، استفاده می کرد. اینجا باید گفت که آقای گیتس شما هم؟؟!!

13- گیتس با همسرش، ملیندا، در ژانویه 1994 در جزیره ای در هاوایی که برای مراسم جشن عروسی اجاره کرده بود، ازدواج کرد.

بعضی از این نکات رو بر اساس حرفهایی که جدیدا گیتس در اسرائیل گفته است نوشتم. اگر شما هم نکاتی از این دست دارید در نظرات بنویسید تا اضافه کنم. البته عمدا 13 نکته نوشتم تا بگویم کمی نحس است.

 منبع : http://www.winbeta.net/comments.php?shownews=1372 به نقل از  FRHweb 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 1:4 | لینک  | 

شايد جالب باشد كه بدانيد حلقه اي كه افراد به هنگام پيوند زناشويي بدست مي كنند و اين حلقه نشاني از تعهد و وفاداري همسران است برگرفته از آيين پاك ايران باستان است.
اين ارتباط نزديك ريشه در نگاره ي زيباي فروهر كه بسيار آن را مشاهده كرده ايم دارد.اما پيش از آن بايد به شرح معاني بسياري كه اين نگاره ي زيبا در خود نهفته دارد بپردازيم.


بررسي نگاره فروهر
اين نگاره كه به شكل شاهين است در بسياري از سنگ نبشته ها و آثار قبل از اسلام مشاهده ميشود. در زمان هخامنشيان مهر سلطنتي بوده و گفته ميشود پس از ورود اسلام به ايران براي حفظ اين نماد نياكان ما به آن رنگ ديني داده اند و آموزش هاي دين زرتشت را به آن نسبت داده اند كه اين آموزش ها و مفاهيم نهفته در اين نگاره به شرح زير است:

1-چهره نيم تنه پيرمرد در اين نگاره نشان از دانش و تجربه است و اشاره به فروغ اهورايي  وهومن يا دانش دارد.


2-حلقه ي دايره اي بزرگ كه پيرمرد از آن عبور كرده نشان دهنده ي اين است كه اين جهان خاكي گذرا است و هركس و همه چيز بايد در راستاي نظم طبيعت قرار داشته باشد و در جهت آباداني اين جهان تلاش كند.


3-دو بال برافراشته كه ميگويد آدمي بايد از سقوط به كژي و كاستي پرهيز نمايد و همواره اهورايي زندگي كند.هر بال داراي سه رديف است كه نماينده ي چكيده آموزش اشوزرتشت يعني انديشه نيك(هومت)،گفتارنيك (هوخت)و كردارنيك(هورشت) است.


4-بخش زيرين و دم نگاره كه آن هم سه بخش است و نشانه ي انديشه بد(دژمت)،گفتاربد(دژوخت) و كرداربد(دژورشت) است و انسان بايد با خرد خود همواره از آنها پرهيز كند.
5-دو پاي پرنده نماينده  سپنته من و انگره من ميباشد كه به عقيده ي اشوزرتشت هر دو گوهرو همزاد هستند و انسان تنها موجوديست كه با نيروي اراده و اختيار ميتواند سپنته منها و خوبي ها را برگزيند و با همه ي انگره منها مبارزه كند.


6-پيرمرد با دست راست بر افراشته ي خود كه رو به سوي نور (قبله ي زرتشتيان)ايستاده در حال نيايش اهورامزدا،خداي بزرگ هستي بخش است.


7-اما حلقه اي كه در دست چپ نگاره است نماد مهر و پيمان است كه در آيين مهرپرستي كه قبل از آيين اشوزرتشت در ايران رواج داشته است و به دليل زيبا بودن اين رسم زرتشتيان نيز آن را پذيرفتند.


در واقع اين نماد بعدها در تمام جهان گسترده شد و امروز نمونه ي كوچكي از آن كه همان حلقه ي ازدواج است و هريك از دو نفر به هنگاه پيوند زناشويي آن را به دست چپ خود ميكند تا نشاني از وفاي به پيمان و همدلي باشد.


پس چرا با وجود اين چنين فرهنگ پرباري كه تمام جهان در تحير آنند  بايد به فرهنگ ديگران روي بياوريم؟

 
منبع : گروه همترانه ۲۶ آذر

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:59 | لینک  | 

روانشناسی رنگ چشم ها 
معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.    شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.  
رنگ چشم سبز 
رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.  
رنگ چشم آبی 
دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت ویژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.  
رنگ چشم مشکی 
صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.  
رنگ چشم قهوه ای 
چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.  
رنگ چشم خاکستری 
صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.  
رنگ چشم عسلی 
با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

 

منبع : گروه همترانه ۲۶ آذر

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:56 | لینک  | 

 اهدای این جایزه اولین بار در سال 93 آغاز شد و هر سال به گیج کننده ترین

حرف تعلق می گیرد : امسال برنده آن وزیر دفاع ایالات متحده دونالد رامسفلدبود.

 متن سخنان رامسفلد: "گزارشگرانی که می گویند چیزی اتفاق نیفتاده همیشه برای من جالب بوده اند.

زیرا تا آنجا که ما می دانیم چیزهای شناخته شده شناخته شده هستند.

ماچیز هایی که می دانیم، می دانیم . ما همچنین می دانیم چیزهای ناشناخته ای وجود دارند که

 شناخته شده هستند یعنی اینکه ما میدانیم چیزهایی هستند که ما نمی دانیم.

اما همچنان چیز های نا شناخته، ناشناخته مانده اند-آنهایی که ما نمی دانیم نمیدانیم."

منبع : گروه روزنه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:48 | لینک  | 


شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.


هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید

 
منبع : گروه روزنه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:46 | لینک  | 


مردم معمولاً درمان های سریع و آنی را بیشتر می پسندند و همیشه به دنبال شربتها و قرص های جادویی هستند. بیشتر ما عادت داریم، زمانیکه بیمار می شویم سریعاً به داروهایی که روی پیشخوان افتاده مراجعه کنیم. به تازگی آب میوه های معجزه آسایی هم به بازار عرضه شده اند که با رنگها و طعم های مختلف، درمان بیماری های مختلف معرفی می شوند. شاید تا زمانیکه سرماخوردگی تان بهبود پیدا کند، از آنها استفاده کنید، اما باید بدانید که هیچ کدام از موارد ذکر شده یک نوع درمان حقیقی محسوب نمی شوند.
اگر واقعاً می خواهید که از خود در مقابل سرماخوردگی و یا آنفلونزا دفاع کنید، لازم نیست راه دوری بروید و خودتان را اذیت کنید، بهتر است نگاهی به داخل یخچال منزل خود بیندازید. بله درست است: بسیاری از مواد طبیعی و غذا ها هستند که می توانند با هر گونه باکتری و ویروسی مقابله کنند، همچنین سیستم ایمنی بدن شما را قادر می سازند تا هر گونه میکروب کثیفی را از میان بردارد. مواد زیر به راحتی می توانند از ورود هر گونه آلودگی به داخل بدن جلوگیری کرده و سیستم ایمنی بدن را ارتقا بخشند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:23 | لینک  | 

شاید تاکنون نامه های الکترونیکی متعددی را دریافت داشته اید که دارای مجموعه ای از حروف و اعداد در انتهای آنان می باشند. در اولین نگاه ممکن است اینگونه تصور گردد که اطلاعات فوق بی فایده بوده و شاید هم نشان دهنده بروز یک خطا در سیستم باشد! در حقیقت ما شاهد استفاده از امضای دیجیتال در یک نامه الکترونیکی می باشیم. به منظور ایجاد یک امضای دیجیتال از یک الگوریتم ریاضی به منظور ترکیب اطلاعات در یک کلید با اطلاعات پیام، استفاده می شود. ماحصل عملیات، تولید یک رشته مشتمل بر مجموعه ای از حروف و اعداد است.یک امضای دیجیتال صرفاً به شما نخواهد گفت که «این شخص یک پیام را نوشته است» بلکه در بردارنده این مفهوم مهم است که: «این شخص این پیام را نوشته است».علت استفاده از یک امضای دیجیتال چیست؟ اجازه دهید برای پاسخ به سؤال فوق، سؤالات دیگری را مطرح کنیم!

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:1 | لینک  | 

مسواك وسيله اي است كه با كمك خمير دندان باعث تميز كردن دندانها و محيط داخل حفره دهان ميشود وشايد بتوان گفت نقش عمده در تميزي دندانها را مسواك اعمال مي كند و خمير دندان در اين باره نقش كمكي ايفا مي كند .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:57 | لینک  | 

 

حضور در بازارهاي خارجي معمولا مستلزم صرف هزينه بالا براي تحقيق در باره نيازها ، فرهنگ و عادات مصرفي ،قوانين ، شرايط اقليمي، شرايط اقتصادي ، شرايط سياسي  و.... كشور هدف است. معمولا اين تحقيقات هزينه زيادي دارند كه البته در صورت موفقيت كالا در كشور هدف اين هزينه ها خيلي سريع جبران خواهند شد.


يكي از حساس ترين عوامل در معرفي كالا در كشور هدف معني نام يا ترجمه شعار تبليغاتي شركت به زبان محلي است. عاملي كه در نگاه اول بسيار ساده به نظر مي رسد ولي همين عامل ظاهرا ساده  باعث وارد آمدن زيان هاي هنگفت به اعتبار شركت هاي بزرگ شده است.

 


1-هنگامي كه شركت پاركر قلم هاي ball-point را به بازار مكزيك عرضه كرد يك شعار تبيلغاتي براي اين محصول در نظر گرفته شد به اين مضمون « اين خودكار  در جيب شما جوهر پس نمي دهد و باعث خجالت شما نخواهد شد» شركت گمان مي كرد واژه "embarazar" ( در زبان اسپانيايي به معني حامله كردن ) معني خجالت دادن embarrass  انگليسي را مي دهد . اينگونه بود كه شعار تبليغاتي كه اين شركت به زباني اسپانيايي  منتشر كرد چنين معني مي داد : « اين خودكار در جيب شما جوهر پس نمي دهد و شما را حامله مي كند»

 

2-  شركت اسكانديناويايي الكترولوكس در شعار تبيلغاتي اش براي بازار آمريكا چنين چيزي نوشته بود "Nothing Sucks like an Electrolux."


3-  شركت آبجو سازي كورز شعار تبيلغاتي اش يعني « آن را رها كن » را به اسپانيايي ترجمه كرد . شعار مذكور در  اين  زبان  به معناي « تحمل كردن اسهال» بود.


4-خمير دندان كلگيت محصولي به نام Cue را به بازار فرانسه عرضه كرد . اين واژه نام يكي از مجلات بدنام پورنوگرافي بود.


5- شعار  تبليغي براي جوجه هاي  Frank Perdue  « اين باعث مي شود تا يك مرد قوي جوجه را ترد و نازك  درست كند » وقتي به اسپانيايي ترجمه شد چنين معنايي مي داد« اين باعث مي شود تا يك مرد تحريك شده  يك مرغ مهربان درست كند»


6- هنگامي كه خطوط هواپيمايي آمريكا مي خواست صندلي هاي چرمي جديد بخش فرست كلاس هواپيما هاي خودش را در مكزيك تبيلغ كند جمله « روي چرم پروازي كنيد»  "Fly In Leather" را كلمه به كلمه ترجمه كرد(vuela en cuero.)  معناي اين جمله به اسپانيايي مي شود «برهنه پرواز كنيد» 


7- يك شركت توليد كننده تي شرت در ميامي به مناسبت بازديد پاپ براي استقبال از وي  بر روي  تي شرت هايش شعاري به زبان اسپانيايي درج كرد تا به اين وسيله براي محصولاتش تبليغ كرده باشد. اين شركت به جاي نوشتن « من پاپ را ديدم»    (el Papa) نوشت (la papa). كه معني آن مي شود «من سيب زميني را ديدم»


8- انجمن  توليد كنندگان محصولات لبني يك شعار تبليغاتي بسيار موفق داشت :« شير گرفته ايد؟» وقتي اين انجمن مي خواست محصولاتش را در مكزيك هم تبليغ كند همين شعار را به زبان اسپانيايي ترجمه كرد. بعد از مدتي متوجه شدند كه معني ترجمه اين جمله به زبان اسپانيايي شده است « آيا شما شيرده هستيد؟»


  9-يكي از بزرگترين شكست هاي تبليغاتي را شركت جنرال موتورز در امريكاي مركزي و امريكاي جنوبي براي خودرو مارك Nova متحمل شد. واژه "No va"  در زبان اسپانيايي به معني « آن راه نمي رود » است.


  10- نام كوكا كولا در چين ابتدا "Kekoukela" خوانده شد كه معني آن در زبان چيني بسته به گويش محلي  مي شود « بچه قورباغه مومي را گاز بگير» يا « اسب ماده با موم انباشته شده» . شركت كوكا كولا  40.000 حرف را جستجو كرد تا موفق به يافتن  آوايي  مشابه "kokoukole" بشود كه معني  «شادكامي در دهان » مي دهد.

 

 

منبع : http://www.iranianuk.com/article.php?id=23188

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:46 | لینک  | 

 

آيا مي‌دانستيد:

لاک پشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممکن است تا 150 سال عمر کند.

آيا مي‌دانستيد:

باز مهاجر، يا عقاب اردکي، تيز پروازترين پرنده است و مي­تواند دقيقه­اي چهار تا هشت کيلومتر پرواز کند.

آيا مي‌دانستيد:

مرغ زرين بال کوچکترين پرنده است وزن نوع سرخ گلوي بالغ آن کمتر از وزن يک دو ريالي است

آيا مي‌دانستيد:پروانه هرکول استرالياي که فاصله دو نوک بالهاي آن درحالت گسترده سي وپنج سانتي متراست،بزرگترين پروانه جهان است.

آيا مي‌دانستيد:

نيروي نگهدارنده در پاهاي عنکبوت که تعداد آنها هشت عدد مي­باشد، حتي بر روي يک سطح صاف و صيقلي به اندازه­اي است که قادر است وزني معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل کند.

آيا مي‌دانستيد:

کنه که حشره­اي ريز است، مي­تواند يک سال تمام بدون غذا زنده بماند.

آيا مي‌دانستيد:

بيشترين سرعتي که يک جسم مي­تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود ۱۲۰ مايل در ساعت است و ديگر از اين سرعت تجاوز نمي کند، دليل اين امر اصطکاک هوا مي­باشد.

آيا مي‌دانستيد:

حداکثر سرعت لاک پشت­هاي غول پيکر چهار و نيم متر در دقيقه است که خرگوش اين فاصله را در کمتر از نيم ثانيه مي­پيمايد.

آيا مي‌دانستيد:

پل خواجو در زمان سلاطين صفويه در اصفهان ساخته شده است.

آيا مي‌دانستيد:

گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد مي­باشد و بزرگتر مي­شود.

آيا مي‌دانستيد:

نام پايتخت قرقيزستان بيشکک است و مساحت آن از استان کرمان کمتر است.

آيا مي‌دانستيد:

بيش از صد ميليارد کهکشان تا به اکنون در جهان شناسايي شده­اند.

آيا مي‌دانستيد:

اسب ماده سي دندان و اسب نر سي و شش دندان دارد.

آيا مي‌دانستيد:

آب دريا بهترين ماسک زيباي پوست است، البته بخاطر منيزيم و املاح معدني موجود در آب دريا مي­باشد.

آيا مي‌دانستيد:

سياره اورانوس پانزده قمر «ماه» دارد.

آيا مي‌دانستيد:

زمين از حيث بزرگي پنجمين و از حيث فاصله با خورشيد، سومين سياره منظومه شمسي است.

آيا مي‌دانستيد:

کنگوکينشاسا همان کشور زئير مي­باشد.

آيا مي‌دانستيد:

زهر مار کبري بيشتر بر روي مراکز تنفسي اثر کرده و باعث خفگي صيد مي‌شود.

آيا مي‌دانستيد:

بيشتر سردردهاي معمولي از کم نوشيدن آب مي­باشد.

آيا مي‌دانستيد:

کشور بلغارستان از نصف استان کرمان هم کوچکتر است.

آيا مي‌دانستيد:

اندونزي چهارمين کشور پر جمعيت دنيا بعد از چين و هند و آمريکا مي­باشد.

آيا مي‌دانستيد:

ايرانيها روزانه بطور متوسط حتي نصف استکان هم شير نمي­خورند.

آيا مي‌دانستيد:

شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پيش لباس بر تن مي­کرده است.

آيا مي‌دانستيد:

انسانهاي امروزي بطور متوسط شش سال از عمرش را تلويزيون نگاه مي­کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن مي­کنيم و يک سومش را هم مي­خوابد.

آيا مي‌دانستيد:

نامهاي قديمي ترکيه، روم شرقي و عثماني بوده است.

آيا مي‌دانستيد:

دود سيگار موجود در محيط بيشتر از مصرف مواد قندي در پوسيدگي دندانهاي کودکان نقش دارد.

آيا مي‌دانستيد:

پروانه­ها، چشم­هاي مرکب دارند که تعداد آنها گاهي به هجده هزار مي­رسد.

آيا مي‌دانستيد:

بي رحم ترين حشره دنيا حشره دعا خوان ماده است. هنگامي که حشـره ماده از همسرش باردار مي­شود، به آن نيش مي­زند و همسر نيمه جان پس از جفتگيري غذاي لذيـذي براي حشره ماده مي­شود.

آيا مي‌دانستيد:

ما حتي در روزهاي ابري هم در معرض اشعه بنفش خورشيد مي­باشيم، بين هفتاد تا هشتاد درصد از اين نور مي­تواند به راحتي از ابرها ردّ شوند.

آيا مي‌دانستيد:

يک نوع پشه وجود دارد که در ثاتيه هزار بار بال مي­زند.

آيا مي‌دانستيد:

نمک از پنج هزار سال پيش در سفره ما انسانها بوده است.

آيا مي‌دانستيد:

خطر بيماري قلبي و سرطان ريه در افراد غير سيگاري که در خانه در معرض دود سيگار اطرافيانشان هستند، بيست و پنج درصد بيشتراز ديگران است.

آيا مي‌دانستيد:

ستارگان آبي داغتر از خورشيد و قرمز­ها سردتر از آن هستند.

آيا مي‌دانستيد:

استرس تا 5 برابر سيستم ايمني بدن را پايين مي­آورد.

آيا مي‌دانستيد:

پيشاني انسان مرکز دماي انسان است يعني اگر شما دماي پيشانيتان را تغيير دهيد دماي بدنتان هم به همان انداره تغيير مي­کند اين يکي از دلايلي است که وقتي ما مي­خواهيم ببينيم که

آيا تب داريم يا نه دستمان را روي آن مي­گذاريم.

آيا مي‌دانستيد:

اگر روند شيوع سرطان در همين حد بماند حدود سي و پنج درصد احتمال دارد که شما در طول زندگي تان به يکي از انواع سرطان مبتلا شويد.

آيا مي‌دانستيد:

اگر تمام رگهاي خوني را در يک خط بگذاريم تقريبا 97000 کيلو متر مي­شود

آيا مي‌دانستيد:

قويترين نيروهاي دنيا بترتيب عبارتند از:

نيروي هسته ­اي، الکترو مغناطيس و نيروي جاذبه.

آيا مي‌دانستيد:

1.260.000.000.000.000.000.000 ليتر آب بروي کره زمين وجود دارد که اين مقدار در چرخه آب در گردش است.

آيا مي‌دانستيد:

دارچين بسيار کشنده است اگر به صورت وريدي به انسان تزريق شود.

آيا مي‌دانستيد:

فقط يک نفر از يک ميليارد نفر بيش از 116 سال عمر مي‌کند.

آيا مي‌دانستيد:

قلب انسان مي‌تواند خون را 10 متر به بيرون پرتاب کند.

آيا مي‌دانستید:

متداولترین نام در دنیا محمد است.

آیا می‌دانستید:

زبان قویترین ماهیچه در بدن است.

آیا می‌دانستید:

روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.

آیا می‌دانستید:

ستاره دریایی مغز ندارد.

آیا می‌دانستید:

زنان تقریبا 2 برابر مردان چشمک می‌زنند.

آیا می‌دانستید:

شما نمی­توانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید.

آیا می‌دانستید:

انسان‌های راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند.

آیا می‌دانستید:

درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.

آیا می‌دانستید:

مورچه‌ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند.

آیا می‌دانستید:

هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب می‌خورد.

آیا می‌دانستید:

گربه ماهی بیش از 27000 عضو چشایی دارد.

آیا می‌دانستید:

کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالن سوختی که می‌سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می‌کند.

آیا می‌دانستید:

صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.

آیا می‌دانستید:

هر آمریکایی به طور میانگین 2 کارت اعتباری دارد.

آیا می‌دانستید:

انسان سالانه بیش از ۱۰ میلیون مرتبه پلک می‌زند!

آیا می‌دانستید:

خورشید ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمینه!

آیا می‌دانستید:

یک گالن روغن سوخته، می‌تواند تقریبا یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند!

آیا می‌دانستید:

ناخن‌های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند!

آیا می‌دانستید:

خوردن یک عدد سیب اول صبح، بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود!

آیا می‌دانستید:

دلفین‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب یک چشمشان را باز می‌گذارند!

آیا می‌دانستید:

قدیمی‌ترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است!

آیا می‌دانستید:

اسکیمو‌ها هم از یخچال استفاده می‌کنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن!

آیا می‌دانستید:

سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت است!

آیا می‌دانستید:

۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول می‌کشد تا نور خورشید به زمین برسد!

آیا می‌دانستید:

جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک‌ریزی شما می‌شود!

آیا می‌دانستید:

در تایوان بشقاب‌های گندمی درست می‌شود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم می‌خورند!

آیا می‌دانستید:

یک‌چهارم استخوان‌های بدن انسان، در پای او قرار دارد!

آیا می‌دانستید:

اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصر به فرد است!

آیا به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانواده‌های اشتباه داده می‌شوند.

آیا می‌دانستید:

هیچکس نمی‌داند چرا صدای اردک‌ها اکو نمی‌شود!

آیا می‌دانستید:

لئو‌ناردو داوینچی می‌توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!

آیا می‌دانستید:

به دلیل اینکه فلز کمیاب بود، اسکارهایی که در طی جنگ جهانی دوم داده شد، از چوب ساخته شده بود.

آیا می‌دانستید:

بروس‌لی خیلی سریع بود، به طوری که باید فیلم را واقعاً آهسته می‌کردند تا بتوانی‌ حرکاتش‌ را ببینی!

آیا می‌دانستید:

سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش می‌رفته است.

آیا می‌دانستید:

لئو‌ناردو داوینچی مخترع قیچی بود، همچنین 10 سال طول کشید تا لب‌های مونالیزا را نقاشی کند.

آیا می‌دانستید:

وقتی پاهایت‌ را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی، در ماسه فرو نمی‌روی.

آیا می‌دانستید:

پشه‌کش‌ها پشه را نابود نمی‌کنند، بلکه تو را مخفی می‌کنند! آن‌ها حس پشه‌ها را از کار می‌اندازند، بنابراین پشه‌ها نمی‌توانند بفهمند که تو کجایی!

آیا می‌دانستید:

دندانپزشک‌ها توصیه می‌کنند که زمان مسواک زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورود ذرات معلّق که بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.

آیا می‌دانستید:

اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان می‌برد!

آیا می‌دانستید:

56% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.

آیا می‌دانستید:

غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!

آیا می‌دانستید:

ما در طول زندگی‌مان، 18 کیلو پوست می‌اندازیم.

آیا می‌دانستید:

رنگ مورد علاقه 80% از آمریکایی‌ها، آبی می‌باشد!!

آیا می‌دانستید:

اگر می‌خواهی از آرواره یک تمساح جان سالم به در ببری، انگشت‌هایت را در چشمانش فرو کن. فورا به ‌شما اجازه می‌دهد که فرار کنی!

آیا می‌دانستید:

وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می‌دهد، یعنی «باشه»!

آیا می‌دانستید:

در این دنیا تعداد جوجه‌ها از آدم‌ها بیشتر است.

آیا می‌دانستید:

یکی از شگفتی‌های ریاضی این است‌ که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321

آیا می‌دانستید:

«گربه» تنها حیوان خانگی هست که در کتاب مقدس به آن اشاره‌ای نشده است.

آیا می‌دانستید:

نوارهای لاستیکی خیلی طول می‌کشد تا سرد شوند.

آیا می‌دانستید:

«یویو» اولین بار به عنوان یک سلاح در فیلیپین استفاده می‌شد!

آیا می‌دانستید:

شهر مکزیک هر سال 25.5 سانتیمتر، نشست می‌کند.

آیا می‌دانستید:

مغز در هنگام خواب فعال‌تر از وقتی‌ است که تلویزیون می‌بینید.

آیا می‌دانستید:

ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می‌کند.

آیا می‌دانستید:

در واشنگتن‌ بیشتر از مردمانش، تلفن وجود دارد.

آیا می‌دانستید:

یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

آیا می‌دانستید:

یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون بیاورد.

آیا می‌دانستید:

حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

آیا می‌دانستید:

به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!

آیا می‌دانستید:

اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.

آیا می‌دانستید:

خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

آیا می‌دانستید:

ملت آمریکا به طور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

آیا می‌دانستید:

چشم‌های شتر مرغ از مغزش بزرگتر است.

آیا می‌دانستید:

بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.

آیا می‌دانستید:

پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

آیا می‌دانستید:

گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

آیا می‌دانستید:

ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.

آیا می‌دانستید:

تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

آیا می‌دانستید:

دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.

آیا می‌دانستید:

فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.

آیا می‌دانستید:

فوریه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.

آیا می‌دانستید:

اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.

آیا می‌دانستید:

اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

آیا می‌دانستید:

در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.

آیا می‌دانستید:

کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.

آیا می‌دانستید:

در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.

آیا می‌دانستید:

تعداد انسان‌هایی که به وسیله خر کشته می‌شوند، از انسان‌هایی که در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است.

آیا می‌دانستید:

چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند


منبع :
http://hagh121.parsiblog.com/307864.htm

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 2:46 | لینک  | 

يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد متوجه نا مه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود: نامه اي به خدا

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:

خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد.ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم.يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم.تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن.
 
کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد.نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند.در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند.
 
همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند.عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت.تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيدکه روي آن نوشته شده بود: نامه  اي به خدا !
 
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود:

 

خداي عزيزم. چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده وروز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي...
 
 البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.


منبع : http://hagh121.parsiblog.com/304658.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 2:42 | لینک  | 

در افسانه ها آمده روزي که خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجاهي خداي مهربان راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند∙
و خداوند اين فکر را پسنديد∙

منبع : گروه همترانه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:42 | لینک  | 

وقتي خيلي کوچک بودم اولين خانواده اي که در محلمان تلفن خريد ما بوديم . هنوز جعبه قديمي و گوشي سياه و براق تلفن که به ديوار وصل شده بود به خوبي در خاطرم مانده.
 قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نميرسيد ولي هر وقت که مادرم با تلفن حرف ميزد مي ايستادم و گوش ميکردم و لذت ميبردم .
بعد از مدتي کشف کردم که موجودي عجيب در اين جعبه جادويي زندگي مي کند که همه چيز را مي داند . اسم اين موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ مي داد.
ساعت درست را مي دانست و شماره تلفن هر کسي را به سرعت پيدا ميکرد .
بار اولي که با اين موجود عجيب رابطه بر قرار کردم روزي بود که مادرم به ديدن همسايه مان رفته بود . رفته بودم در زير زمين و با وسايل نجاري پدرم بازي ميکردم که با چکش کوبيدم روي انگشتم.
دستم خيلي درد گرفته بود ولي انگار گريه کردن فايده نداشت چون کسي در خانه نبود که دلداريم بدهد .
انگشتم را کرده بودم در دهانم و همين طور که ميمکيدمش دور خانه راه مي رفتم . تا اينکه به راه پله رسيدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوري رفتم و يک چهار پايه آوردم و رفتم رويش ايستادم .
تلفن را برداشتم و در دهني تلفن که روي جعبه بالاي سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .
صداي وصل شدن آمد و بعد صدايي واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .
انگشتم درد گرفته .... حالا يکي بود که حرف هايم را بشنود ، اشکهايک سرازير شد .
پرسيد مامانت خانه نيست ؟
گفتم که هيچکس خانه نيست .
پرسيد خونريزي داري ؟
جواب دادم : نه ، با چکش کوبيدم روي انگشتم و حالا خيلي درد دارم .
پرسيد : دستت به جا يخي ميرسد ؟
گفتم که مي توانم درش را باز کنم .
صدا گفت : برو يک تکه يخ بردار و روي انگشتت نگه دار .
يک روز ديگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .
صدايي که ديگر برايم غريبه نبود گفت : اطلاعات .
پرسيدم تعمير را چطور مي نويسند ؟ و او جوابم را داد .
بعد از آن براي همه سوالهايم با اطلاعات لطفآ تماس ميگرفتم .
سوالهاي جغرافي ام را از او مي پرسيدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهاي رياضي و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که بايد به قناريم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .
روزي که قناري ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگيزش را برايش تعريف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهايي را زد که عمومآ بزرگترها براي دلداري از بچه ها مي گويند . ولي من راضي نشدم . ا
پرسيدم : چرا پرنده هاي زيبا که خيلي هم قشنگ آواز مي خوانند و خانه ها را پر از شادي ميکنند عاقبتشان اينست که به يک مشت پر در گوشه قفس تبديل ميشوند ؟
فکر ميکنم عمق درد و احساس مرا فهميد ، چون که گفت : عزيزم ، هميشه به خاطر داشته باش که دنياي ديگري هم هست که مي شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .
وقتي که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتيم . دلم خيلي براي دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبي قديمي بر روي ديوار بود و من حتي به فکرم هم نميرسيد که تلفن زيباي خانه جديدمان را امتحان کنم .
وقتي بزرگتر و بزرگتر مي شدم ، خاطرات بچگيم را هميشه دوره ميکردم . در لحظاتي از عمرم که با شک و دودلي و هراس درگير مي شدم ، يادم مي آمد که در بچگي چقدر احساس امنيت مي کردم .
احساس مي کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نيرويش را صرف يک پسر بچه ميکرد .


**************

 سالها بعد وقتي شهرم را براي رفتن به دانشگاه ترک ميکردم ، هواپيمايمان در وسط راه جايي نزديک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صداي واضح و آرامي که به خوبي ميشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .
ناخوداگاه گفتم مي شود بگوييد تعمير را چگونه مي نويسند ؟
سکوتي طولاني حاکم شد و بعد صداي آرامش را شنيدم که مي گفت : فکر مي کنم تا حالا انگشتت خوب شده .
خنديدم و گفتم : پس خودت هستي ، مي داني آن روزها چقدر برايم مهم بودي ؟
گفت : تو هم ميداني تماسهايت چقدر برايم مهم بود ؟ هيچوقت بچه اي نداشتم و هميشه منتظر تماسهايت بودم .
به او گفتم که در اين مدت چقدر به فکرش بودم . پرسيدم آيا مي توانم هر بار که به اينجا مي آيم با او تماس بگيرم .
گفت : لطفآ اين کار را بکن ، بگو مي خواهم با ماري صحبت کنم .


***************

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .
يک صداي نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .
گفتم که مي خواهم با ماري صحبت کنم .
پرسيد : دوستش هستيد ؟
گفتم : بله يک دوست بسيار قديمي .
گفت : متاسفم ، ماري مدتي نيمه وقت کار مي کرد چون سخت بيمار بود و متاسفانه يک ماه پيش درگذشت .
قبل از اينکه بتوانم حرفي بزنم گفت : صبر کنيد ، ماري براي شما پيغامي گذاشته ، يادداشتش کرد که اگر شما زنگ زديد برايتان بخوانم ، بگذاريد بخوانمش .
صداي خش خش کاغذي آمد و بعد صداي نا آشنا خواند : به او بگو که دنياي ديگري هم هست که مي شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را مي فهمد .

 

 

http://dream2007.blogfa.com/post-35.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:17 | لینک  | 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

منبع : http://webaddress.persianblog.ir/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:5 | لینک  | 

ابديت خيلي طول مي كشد ،‌مخصوصا آخر هايش

***
اعتماد به نفس چيزي است كه قبل از درك مسئله داريم

***

پول بهتر از فقر است، لااقل از نظر مالي

***

شما مي توانيد 100 سال عمر كنيد،  به شرط آنكه همه آن چيزهايي كه باعث مي شود شما 100 سال عمر نكنيد را،  كنار بگذاريد.


*** 

 وودي آلن

 

 

منبع : http://etupist.blogfa.com/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 2:4 | لینک  | 

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به ارزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين افتاب گردان
براي بنفشيه بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خا طره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي اسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ...دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ...دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست مي دارم
تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم...دوست مي دارم.

منبع : http://kotir.parsiblog.com/347385.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 1:59 | لینک  | 

بسیاری از ناکامی‌ها ناشی از این است که هنگام تسلیم شدن نمی‌دانید که تا چه حد به موفقیت نزدیکید.

ادیسون

منبع : http://etupist.blogfa.com/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 1:51 | لینک  | 

 

.....زنی می رفت ، مردی او را دید و دنبال او روان شد . زن پرسید که چرا پس من می آیی ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام .

زن گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو .

مرد از آنجا برگشت و زنی بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ زن گفت : تو راست نگفتی .

اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی ؟ مرد شرمنده شد و رفت .

منبع : http://lets-god.persianblog.ir/1385_7_lets-god_archive.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:19 | لینک  | 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت . در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت . آنها دربارهء موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند . وقتی به موضوع «خدا» رسیدند آرایش گر گفت : «من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد .»

مشتری پرسید : «چرا باور نمی کنی ؟»

«کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد . به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آیا این همه آدم مریض می شدند ؛ بچه های بی سرپرست پیدا می شدند ؛ اگر خدا وجود می داشت ، نباید درد و رنجی وجود داشت .  نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.»

مشتری لحظه ای فکر کرد ، اما جوابی نداد ، چون نمی خواست جر و بحث کند . آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت .

به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد ، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تا بیده و ریش اصلاح نکرده . ظاهرش کثیف و ژولیده بود . مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت : «می دانی چیست ، به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند .»

آرایشگر گفت : «چرا این حرف را می زنی ؛ من اینجا هستم ، من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.»

مشتری با اعتراض گفت : «نه! آرایشگرها وجود ندارند ، چون اگر وجود داشتند ، هیچکس مثل مردی که آن بیرون است ، با موی بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد .»

«نه بابا ، آرایشگرها وجود دارند ! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند .»

مشتری تایید کرد : «دقیقاً ! نکته همین است . خدا هم وجود دارد !

فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند . برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد ».

منبع : http://lets-god.persianblog.ir/1385_7_lets-god_archive.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:17 | لینک  | 

بايزيد بسطامي مي گوبد

 

هيچکس برمن غلبه نکرد مانند جواني از اهل بلخ که به قصد حج بر ما وارد شدوگفت يا با يزيد حد زهد در نزد شما چيست ؟

 

گفتم اينک چون بيابيم بخوريم وچون نيابيم سپاس گزاريم

 

گفت پيش ما سگان بلخ نيز چنين اندگفتم پس حد زهد پيش شما چيست

 

گفت اينکه چون نيابيم شکر کنيم وچون بيابيم ايثار کنيم وبر ديگران ببخشيم

 

از کتاب شناخت عرفان وعارفان اسلامي ص ۶۸

منبع : http://asalestaneghazal.parsiblog.com/Archive13616.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:16 | لینک  | 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

( دكتر علي شريعتي)

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:5 | لینک  | 

شايد اين درسي از تاريخ باشد، شايد هم كه نباشد، اما هنوز هيچ معلم تاريخي پيدا نشده كه به اين موضوع فكر كرده و يا- اگر هم فكر كرده- برايش توضيحي منطقي پيدا كرده باشد. بهر حال، از عجايب تاريخي وجوه تشابهي است كه اخيراً دست اندركاران و كارشناسان امور بين زندگي و مرگ دو رئيس جمهور اسبق آمريكايي يعني «آبراهام لينكلن» و «جان اف كندي» پيدا كرده و بر آن انگشت گذاشته اند. البته شايد هيچ معنا و مفهومي نداشته باشد، و شايد هم- بسته به ديده خواننده- معنايي در پس آن جود دارد كه بايد پيدا كرد. بهر حال، توجه به اين وجوه تشابه خالي از لطف هم نيست. پس بخوانيم:
«آبراهام لينكلن» در سال 1846 به كنگره راه يافت و «جان اف كندي» در سال 1946! «لينكلن» در سال 1860 به رياست جمهوري انتخاب شد و «كندي» در سال 1960!
ـ هر دو رئيس جمهور به خصوص بر حقوق مدني تاكيد داشته اند.
ـ هر دو رئيس جمهور پس از ورود به كاخ سفيد فرزندي را از دست دادند.
ـ هر دو رئيس جمهور در يك روز جمعه كشته شدند! و هر دو هم به ضرب گلوله اي كه به سرشان اصابت كرد!
ـ منشي «لينكلن»، «كندي» نام داشت و منشي «كندي»، لينكلن»!
ـ هر دو به دست فردي از اهالي جنوب آمريكا كشته شدند و هر دو هم جانشيني به نام «جانسون» داشتند: «اندرو جانسون» كه جانشين «لينكلن» شد، در سال 1808 به دنيا آمده بود. و «ليندون جانسون» كه بر جاي «كندي» نشست، در سال 1908!
ـ «جان ويلكس بوث» كه «لينكلن» را به قتل رساند، متولد سال 1839 بود و «لي هاروي اوسوالد» كه به زندگي «كندي» پايان داد، متولد 1939!
ـ هر دو قاتل اسمي سه بخشي داشتند و هر اسم از 15حرف تشكيل شده بود!
ـ «لينكلن» در تئاتري به نام «فورد» به قتل رسيد و «كندي» در اتومبيلي به نام «لينكلن»، ساخته شده در كارخانه «فورد»!
ـ لينكلن» در يك تئاتر كشته شد و قاتلش پس از فرار، خود را در انباري مخفي كرد. «كندي» از انباري هدف قرار گرفت و قاتلش پس از فرار در يك تئاتر پنهان شد!
ـ «بوث» و «اوسوالد» هر دو پيش از آغاز محاكمه شان به قتل رسيدند.
ـ و بالاخره اينكه، «لينكلن» يك هفته پيش از مرگ خود در شهر «موفرو» در «مريلند» به سر مي برد و «كندي» اوقات خود را با هنرپيشه اي به نام «مريلين موفرو» مي گذراند!

 

كيهان، 14 آبان 1385

منبع : http://tasnim.parsiblog.com/112291.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:28 | لینک  | 

پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج كني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است كه ازدواج كند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل� بانك جهاني است
بيل گيتس: اوه، كه اينطور! در اين صورت قبول است

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانك جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه كافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد.


Father: I want you to marry a girl of my choice
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gates"s daughter."
Son: "Well, in that case...ok"

Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of
the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as
a vice-president. "
President: "But I already have more vice- presidents
than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gates"s son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!

Moral:�� Even If you have nothing, You can get
Anything. But your attitude should be positive

منبع : http://tasnim.parsiblog.com/112381.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:24 | لینک  | 

 

* اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است

* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد

* اگر دوست داريد كسى را داشته باشيد كه بدون داشتن توپ و تفنگ ؛ از شما و خانواده تان در برابر دزدان و راهزنان محافظت بكند

* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند

* اگر كسى را مى خواهيد كه وقتى كنار شما خوابيده و خرناس مي كشد ؛ شما بتوانيد از تخت به پايين پرتش كنيد

* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد

* اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان ؛

* اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد

* ميدانيد بايد چيكار كنيد ؟

 

 

 

 

* شوهر ؟

*

* نه عزيزم ! كجا همچون شوهرى پيدا مى شود ؟

*

* يك سگ بخريد !

 

 

 

منبع : http://lovelygod.persianblog.ir/1384_6_lovelygod_archive.html#4109495

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:20 | لینک  | 

سوال یک : اگر شما زن بارداری را بشناسيد كه در حال حاضر هشت تا بچه ى كور و كچل دارد، آيا موافق هستيد كه اين خانم سقط جنين بكند تا يك نفر ديگر به كور و كچل هاى اين دنياى لعنتى اضافه نشود؟ اين را هم بگويم كه: از هشت تا كور و كچل هاى اين خانم محترمه، سه تا شان كر و لال، دو تا شان نا بينا، يكى شان عقب افتاده ى ذهنى است و خود او هم به بيمارى سيفليس مزمن مبتلاست! به نظر شما آيا اين خانم باردار، بايد سقط جنين كند ؟

 

 (!) اگر شما به سئوال پاسخ مثبت داده ايد، از تولد بتهوون جلوگيرى كرده ايد !

 

سوال دو : فرض بفرماييد حالا موقع انتخابات است و شما بايد از ميان سه كانديداى رياست جمهورى، يكى را انتخاب كنيد. شما كداميك از اين سه كانديدا را انتخاب خواهيد كرد؟

الف : كانديداى اولى، با سياستمداران و سياست بازان حقه باز و بد كاره و لجاره و مفتخور و بد نام، بده بستان دارد و اهل فال بينى و پيشگويى و اين نوع مزخرفات است. روزى هشت تا ده ليوان مارتينى مى خورد، سيگار برگ دود مى كند و دو تا فاسق هم دارد.

ب : كانديداى دومى، تا لنگ ظهر مى خوابد. ترياك مى كشد. و هر شامگاه نيم بطر ويسكى را روانه ى خندق بلا مى كند.

ج : كانديداى سوم، يك قهرمان جنگ است، گوشت نمى خورد، سيگار نمى كشد، گاهگدارى يك ليوان آبجو مى نوشد، و اهل زن بازى و حقه بازى هاى ديگر هم نيست.

 

شما كداميك از اين سه نفر را روانه ى كاخ رياست جمهورى خواهيد كرد ؟

كانديداى اولى فرانكلين روزولت است .

كانديداى دومى وينستون چرچيل است .

كانديداى سومى ، آدولف هيتلر !

 

قبل از پيشداورى و قضاوت ، كمى فكر كنيد منبع : http://www.zerosum.ir/?p=12

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:17 | لینک  | 

روزی از روزها در يکی از شهرهای ساحلی پسری در يک بيمارستان درجه ی ۳ بستری شده بود.پسر که با وجود سن کمش به علت آسيب ديدگی نخاع توانايی حرکت نداشت روزها بر روی تخت خود که دور از پنجره بود استراحت می کرد.

تنها سر گرمی او صحبت با مادر بزرگش بود که هميشه پيش او می آمد.مادر بزرگ ساعتها پيش پسر ميماند و با او درباره ی زيبايی های دنيا صحبت می کرد .و پسر که نم ساحلی از پنجره به صورتش می خورد هميشه درباره ی دنيای بيرون از اتاق از مادربزرگ می پرسيد.مادربزرگ روزها از پنجره به بيرون نگاه می کرد و منظره ی کودکانی را که شادمانه در کنار ساحل به شن بازی مشغول بودند و منظره ی قايق سوارانی را که مسافران را در کنار آب جابجا می کنند برای پسر تعريف می کرد و او کنجکاوانه گوش فرا می داد.

و شبها از راه رفتن زوجهای جوان که عاشقانه دستهايشان را در هم گره کرده بودند سخن می گفت.و پسرک همچنان خوشحال بود .....تا آنکه روزی ديگر مادربزرگ به سراغش نيامد.او در يک تصادف رانندگی جان داده بود.پس از گذشت روزها نوبت عمل جراحی پسر رسيد .او بعد از مدتها توانست دستانش را تکان دهد و با صندلی چرخدار راه برود.اولين مسيری که طی کرد رسيدن به پنجره بود ناگهان سرش را به بيرون برد تا منظره ای را که مدتها آرزويش را داشت تماشا کند....

پنجره درست باز می شد به يک ساختمان بلند سياه نيمه کاره که بين او و دريا فاصله انداخته بودند.هيچگاه دريا از آن پنجره ديده نمی شد.تنها مادربزرگ بود که سعی می کرد با گفتن آن حرفها اندکی ازدلتنگی پسرک کم کند...

 

 منبع : http://lovelygod.persianblog.ir/1384_12_lovelygod_archive.html#4686272

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:14 | لینک  | 

براساس يك افسانه قديمي سرخ‌پوستي، روزي پسري يك تخم عقاب پيدا كرد و آن را در لانه مرغ‌ها قرار داد. جوجه عقاب با جوجه‌هاي مرغ‌ها هم‌زمان از تخم درآمد و با آنها بزرگ شد.

 از آنجايي كه عقاب گمان مي‌كرد يك مرغ خانگي است، مانند مرغ‌هاي ديگر رفتار مي‌كرد. خاك زمين را به دنبال دانه و حشرات با پنجه‌هاي خود كنار مي‌زد، قدقد مي‌كرد.

 بال‌هاي خود را مانند مرغ‌ها حركت مي‌داد و فقط كمي از زمين فاصله مي‌گرفت. به هر حال او يك مرغ بود و بايد مانند آنها پرواز مي‌كرد. سال‌ها گذشت و عقاب پير شد. يك روز پرنده‌اي عظيم و عجيب را بالاي سر خود در حال پرواز در فراز آسمان صاف ديد.

آن پرنده، باشكوه و جلال بدون آنكه بال‌هاي طلايي خود را تكان بدهد در آسمان مي‌چرخيد و اوج مي‌گرفت. عقاب از همسايه خود پرسيد: «چه پرنده زيبايي، اين ديگر چيست؟» همسايه كه يك مرغ خانگي بود، قدقدكنان گفت: «عقاب، رئيس همه پرندگان است، اما اصلا به اين موضوع فكر هم نكن. تو هرگز نمي‌تواني مثل او باشي.» عقاب به حرف همسايه خود گوش داد و اصلاً به آن موضوع فكر نكرد. او در حالي مرد كه فكر مي‌كرد يك مرغ خانگي است.

 منبع : http://tasnim.parsiblog.com/-36465.htm

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:10 | لینک  | 



اگرچه بیشتر خانم‌ها آرایش کردن را بلدند و اغلب اوقات، آرایش را خودشان انجام می‌دهند اما به هر حال در روش آرایش، اشتباه می‌کنند. هم اشتباهات و هم توصیه‌ها را بخوانید.

رنگ‌ها و جعبه‌های بزرگ و کوچک با بسته‌بندی‌های جالب در فروشگاه‌های عرضه لوازم آرایشی بهداشتی، این محصولات را به یکی از پرفروش ترین کالاها تبدیل کرده است. آرایش کردن راهی برای زیباتر شدن است و راه و روش خاص خودش را دارد تا به زیبایی‌ طبیعی چهره لطمه‌ای وارد نسازد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:56 | لینک  | 

 

 1. Coca-Cola was originally green.
کوکا کولا در اصل سبزرنگ است .
2. The most common name in the world is Muhammad.
عمومی‌ترین نام در جهان محمد است .
3. The name of all the continents ends with the same letter that they start with.
اسم تمام قاره‌ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان میابد .
4. The strongest muscle in the body is the tongue.(Considerabl e of ladies)
قوی ترین ماهیچه در بدن ، زبان است .
5. Women blink nearly twice as much as men! (Same above)
چشمک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است !
6. You can`t kill yourself by holding your breath.
شما نمیتوانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید .
7. It is impossible to lick your elbow.
محال است که بتوانید آرنجتان را بلیسید .
8. People say "Bless you" when you sneeze because when you sneeze, your heart stops for a millisecond.
وقتی که عطسه میکنید مردم به شما "عافیت باشه" میگویند ، چرا که وقتی عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می‌ایستد.
9. It is physically impossible for pigs to look up into the sky.
خوکها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.

10. If you sneeze too hard, you can fracture a rib. If you try to suppress a sneeze, you can rupture a blood vessel in your head or neck and die.
وقتی که به شدت عطسه میکنید ، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید ، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.
11. Each king in a deck of playing cards represents great king from history.
هر خال "شاه" در بازی ورق ، نشانه یکی از پادشاهان بزرگ تاریخ است.
· Spades - King David
· خال پیک: شاه‌دیوید
· Clubs - Alexander the Great,
· خال گشنیز: اسکندر کبیر
· Hearts – Charlemagne
· خال دل : شارلمانی...امپراتور فرانسه بزرگ
· Diamonds - Julius Caesar
· خال خشت : ژولیوس سزار
12. If a statue of a person in the park on a horse has both front legs in the air, the person died in battle. If the horse has one front leg in the air, the person died as a result of wounds received in battle. If the horse has all four legs on the ground, the person died of natural causes.
اگر در پارکی ، پیکره شخصی بر روی اسبی قرار داشته باشد که هر دو پای جلویی آن اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است که آن شخص در جنگ کشته شده است...اگر یک پای اسب به هوا بلند شده باشد ، نشانه آن است که آن فرد بر اثر زخم در جنگ مرده است...اگر هر چهار دست و پای اسب بر روی زمین باشد ، نشانه آن است که آن شخص به مرگ طبیعی مرده است.
13. What do bullet proof vests, fire escapes, windshield wipers and laser printers all have in common?
Ans. - All invented by women
جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف‌پاک‌کنهای شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.
14. Honey is the only food that doesn`t spoil.
تنها غذایی که فاسد نمیشود عسل است.

15. A crocodile cannot stick its tongue out.
کروکودیل نمیتواند زبانش را به بیرون دراز کند.
16. A snail can sleep for three years.
حلزون میتواند سه سال بخوابد.
17. All polar bears are left handed.
تمامی خرس‌های قطبی چپ‌دست هستند.
18. Butterflies taste with their feet.
پروانه‌ها با پاهایشان میچشند.
19. Elephants are the only animals that can`t jump.
فیلها تنها جانورانی هستند که قادر به جهش نیستند.
20. On average, people fear spiders more than they do death.
بطور متوسط ، مردم بیش از آنکه عنکبوتها را بکشند از آنها بیم دارند.
21. Shakespeare invented the words `assassination` and `bump`.
شکسپیر این دو کلمه رو از خود اختراع کرد..."ترور" و "دست انداز".
22. The ant always falls over on its right side when intoxicated.
مورچه وقتی مست میشود همیشه بر روی سمت راست بدن خود می افتد.
23. The electric chair was invented by a dentist.
صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.
24. The human heart creates enough pressure when it pumps out to the body to squirt blood 30 feet.
قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به میزان 30 فوت ( تقریبا 9.1 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.
25. Rats multiply so quickly that in 18 months, two rats could have over million descendants.
موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
26. Wearing headphones for just an hour will increase the bacteria in your ear by 700 times.
استفاده از هدفون در هر ساعت ، باکتریهای موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش میدهد.
27. The cigarette lighter was invented before the match.
فندک قبل از کبریت اختراع شد.
28. Most lipstick contains fish scales.
روژلب حاوی فلس ماهی است.
30. Like fingerprints, everyone`s tongue print is different.
نظیر اثرانگشت ، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است

 
منبع : گروه همترانه ۲۰ آذر

هر چند تعدادی از آنها تکراری بودند ولی حیفم آمد از آنها حذف کنم

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:53 | لینک  | 


 
مردی نزد حكيمي رفت و پيش او از تنگدستي اش شكايت كرد حكيم از او پرسيد آيا دوست داشتي كه نابينا بودي اما در عوض ده هزار درهم داشتي ؟
مرد پاسخ داد : نه

- آيا دوست داشتي گنگ و لال بودي اما در عوض ده هزار درهم داشتي ؟

مرد پاسخ داد : نه

- آيا دوست داشتي دو دست و پا نداشتي اما به جاي آن ده هزار درهم داشتي ؟

مرد پاسخ داد : نه

- آيا خوب بود اگر ديوانه بودي و در عوض ده هزار درهم داشتي ؟

مرد پاسخ داد : نه

حكيم گفت آيا باز هم از مولا و پروردگارت شكايت ميكني در حالي كه در عين فقر چهل هزار درهم داري ؟

مرد پريشان خاطر دگرگون شد و خداوند را به جهت نعمت هايي كه به او داده است شكر گفت .

منبع : http://azhameja4u.blogfa.com/post-281.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:50 | لینک  | 

 
انگیزه هایی متعددی همچون کسب شهرت، قدرت نمایی، حذف مطالب مخالفین و یا آزار باعث می شود که افرادی همواره علاقمند هک و یا نابودی برخی وبلاگها باشند. در بین وبلاگهای فارسی نیز هر از گاهی شاهد هک و تغییر محتوا و صفحات برخی وبلاگها هستیم. بسیاری اوقات تصور غلطی از اینگونه هکر ها وجود دارد گویی آنها از نبوغ یا تخصص فارغ العاده ای بهره می برند اگر چه شاید چنین افرادی نیز وجود داشته باشند اما حقیقت آن است که شیوه هایی که معمولا برای هک وبلاگها استفاده می شود بسیار ساده و رایج است و با کمی دقت میتواند از محتوا و مطالب وبلاگ در برابر افرادی که سوء نیت دارند محافظت کرد. با توجه به ماهیت کارم همواره با مواردی از هک وبلاگها برخورد داشته ام و از همین رو در ادامه مطالب به برخی از مهمترین و رایج ترین دلایل و شیوه های هک وبلاگ که در بین وبلاگهای فارسی نیز رایج است اشاره ای خواهم داشت.

...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:7 | لینک  | 

 

"دختر ترشیده دختری است که تا سن بالا موفق نشده ازدواج کند.


پسر ترشیده پسری است که تا سن بالا موفق شده ازدواج نکند!"

منبع : http://www.anidalton.blogfa.com/post-186.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:53 | لینک  | 


گرچه اکثر فرهنگ های تجارت کم و بیش متاثر از فرهنگ آمریکایی است، اما به نظر می رسد که فرهنگ ژاپني دست نخورده تر باقی مانده است.
اکثر تاجران و مهاجران در اولین برخورد خود با ژاپنی ها احساسی ناجور و نامتجانس خواهند داشت، اما معمولاً بیشتر آنها بعد از چند مدت این احساس را ترک کرده و از همکاران ژاپنی خود درس می گیرند.
این کشور می تواند درس های زیادی در مورد برخوردهای تجاری و کاری به ما بیاموزد. در این مقاله لیستی از 7 درس مهم که می توانیم از ژاپنی ها بگیریم را برای شما تهیه کرده ایم.

1. معاملات بر پایه ی رابطه های شخصی بنا می شود
در فرهنگ تجارت ژاپنی، غیر معمول نیست که قراردادها بر پایه رابطه های خصوصی و خانوادگی بنا شود. یعنی دو نفر باید از قبل با هم آشناییت داشته و همدیگر را خوب بشناسند. به معنای دیگر، قراردادها از روی احترام و آشناییت متقابل انجام میگیرد. تجارت به طریقی انجام می گیرد که هر طرف از نظر اخلاقی به طرف مقابل متعهد و مسئول باشد.
درس عبرت: در ژاپن ایجاد رابطه های خوب خصوصی به شما اعتباری می دهد که برای تجارت های بعدی شما بسیار ضروری است. و وقتی توانستید با یک شرکت ژاپنی رابطه ای خوب برقرار کنید، دیگران نیز گرایش بیشتری برای معامله با شما پیدا خواهند کرد.
طریقه ی وفق یافتن: با راستی و درستی وارد معامله شوید. تا میتوانید سعی کنید تا اطمینان آنها را به خود جلب کرده و با آنها طرح دوستی بریزید.

2. گروه گرا باشید و به تصمیمات گروه احترام بگذارید
ژاپن کشوری است که واژه ی "ما" به جای "من" در آن ارزش بسیار بالاتری دارد. آنها قبل از به مرحله ی عمل آوردن هر تصمیم مهمی، آن را به بحث می گذارند. گروه گرایی به جای فردگرایی در این کشور رونق دارد. شما نیز قبل از اینکه بتوانید پیشنهادات خود را مطرح کرده یا به مرحله ی عمل درآورید، باید عضو گروه شوید.
درس عبرت: موفقیت کاری گروهی است. هیچ کس به تنهایی موفق نخواهد شد. ژاپنی ها این نکته را دریافته اند و برای همه ی آنها این ضرورت وجود دارد تا به همراه دیگران کار کنند. البته ممکن است روند تصمیم گیری کندتر شود، اما در آخر کار همه تصمیمات خود را ارائه کرده اند، و صدای همه در تصمیم گرفته شده منعکس خواهد شد.
طریقه ی وفق یافتن: یکی از راه های اصلی در سیاست این است که صدای دیگران را نیز بشنویم. در تجارت غربی معمولاً کار به این شیوه است که همه ی تصمیمات توسط یک رئیس گرفته می شود و به این نکته توجه نمی شود که آن رئیس برای تصمیم گیری نیاز به مشورت و کمک مدیران زیر دست خود دارد. ژاپنی ها این مسئله را فهمیده اند. برای آنها کار گروهی در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. شما هم تا زمانی که نخواهید در کار تک روی کنید و فقط تصمیمات خود را به اجرا بگذارید نزد آنها احترام دارید. تا جایی که می توانید باید بتوانید با قوانین گروهی آنها خود را سازگار کنید، فقط در اینصورت است که در تجارت با آنها موفق خواهید شد.

3. رک گو نباشید
برخلاف آمریکایی ها که بسیار رک گو و رو راست هستند، ژاپنی ها ترجیح می دهند که همه ی مسائل را رک و رو راست به آنها نگویید و آن مطلب را در لفافه و با اشاره مطرح کنید. همه ی تلاش آنها بر این است که آن نکته و مطلب باعث آزار و ناراحتی کسی نشود و به کسی بر نخورد.
درس عبرت: در فرهنگ تجارت ژاپنی اهمیت زیادی به ادب و احترام داده می شود. آنها تلاش می کنند تا همکاران خودر ا آزرده خاطر نکنند و احترام متقابل را حفظ کنند.
طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور باید سعی کنید تا قبل از حرف زدن آن را در دهان خود مزه مزه کنید. برای جواب دادن به کسی عجله نکنید و مطلب را خوب بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید.

4. وقت شناسی نشانه ی احترام است
هرچیز که باعث از بین رفتن غرور، شان و اعتبار اجتماعی شود در تجارت و معاملات ژاپنی ها بسیار مضر است. برای این منظور شما باید همه ی توان خود را به کار گیرید تا این احترام حفظ شود. یکی از بهترین راه هایی که نشان می دهد شما برای طرف مقابلتان احترام زیادی قائل هستید، این است که سر قرارها به موقع بروید و وقت شناس باشید.
درس عبرت: ژاپنی ها اگر ببینند برای وقت آنها ارزش قائل نیستید، آن را بی احترمی تلقی خواهند کرد. این نیز یکی دیگر از خصایصی است که شرقی ها برخلاف غربی ها بر آن استوارند.
طریقه ی وفق یافتن: وقت شناسی خصیصه ای است که همه ی ما باید دیر یا زود به آن عادت کنیم. از اینرو، بهتر است تا زمان خود را به گونه ای تنظیم کنید که سر قرار ملاقات های مهم خود به موقع برسید.

5. ارائه ی خدمات به مشتری در اولویت است
اگر به ژاپن سفر کنید، از نزدیک مشاهده خواهید کرد که همه ی کارمندان و مسئولان همه ادارات، برای خدمت به شما بسیار مشتاق و داوطلب خواهند بود. احتمالاً از این مسئله بسیار تعجب خواهید کرد. ژاپنی ها عقیده دارند که رسیدگی به کارهای ارباب رجوع در اولویت همه ی امور است.
درس عبرت: برخورد خوب با ارباب رجوع، تعهدی است که همه ی ژاپنی ها عمیقاً در قلب خود احساس می کنند. با اینکار باعث جلب مشتری می شوند و آنها را همیشه از خود راضی نگه میدارند.
طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور بهتر است کمی در برخوردهای ژاپنی ها با مشتریان خود دقت و توجه کنید. از رفتار آنها کپی کنید تا بتوانید مثل آنها موفق شوید.

6. ارتباط تلفی مرتب داشته باشید
در ژاپن ترجیح داده می شود که به جای فرستادن نامه، فکس یا ایمیل، مستقیقاً تماس گرفته شود. این به آن دلیل است که ارزش قائل شدن برای وقت طرف مقابل بسیار اهمیت دارد.
درس عبرت: با برقراری تماس مداوم خواهید توانست رابطه ی بسیار بهتری با آنها برقرار کنید و اطمینان و احترام آنها را نیز به خود جلب کنید.
طریقه ی وفق یافتن: اکثر ما برای تلفن زدن به هم کمی تنبلی می کنیم. این ممکن است به خاطر ضعف ارتباطات کاری ما باشد. شما هم باید بتوانید درست مثل ژاپنی ها ارتباطات تلفنی خود را بیشتر کنید. این مکالمات را کمی خصوصی تر کنید تا علاقه ی خود را برای برقراری ارتباط با طرف مقابل نشان دهید.

7. مهمان نواز باشید
ژاپن هم مثل اکثر کشورهای آسیایی خصیصه ی هدیه دادن را حفظ کرده است. برای میهمانان خود هدیه تهیه کنید تا بتوانید از این طریق حس مهمان نوازی و علاقه ی خود را به آنها نشان دهید. برای پرداخت صورتحساب تعارف کنید که اینکار نشانه ی احترام است.
درس عبرت: مهمان نوازی در تجارت ژاپنی به این معناست که ارتباطات خصوصی مهمتر از رابطه های کاری است.
طریقه ی وفق یافتن: با مشتری خود بیش از منبعی برای تجارت رفتار کنید. اول روی رابطه تمرکز کنید، و با اینکار تجارت نیز به موفقیت انجام خواهد شد.

از فرهنگ های تجارت آگاه شوید
در این دنیای چند فرهنگی، شناختن فرهنگ تجارت کشورهای دیگر باعث می شود تا در محل کار خود ارزش بیشتری پیدا کنید. تا می توانید با فرهنگ های تجارتی مختلف آگاهی پیدا کنید تا موفقیت شما در معامله با آنها تضمین شود.

 

منبع : گروه مبین ۸۰۲

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:16 | لینک  | 

 

یک شوخی از برنارد شاو :


بچه چیز خوبی است . اما اشکال بچه داشتن این است که باید دست به دامان زن شد .

 

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:3 | لینک  | 

همه ی ما شیارها و برجستگیهای روی حاشیه ی سکه ها را دیده ایم اما شاید مثل من تا کنون فکر نکرده بودید کارکرد آنها چیست و چرا هنگام ضرب سکه هاچنین شیارهایی را ایجاد می کنند؟این شیارها برای زیبایی تعبیه نشده اند بلکه یک دلیل مهم تاریخی پشت قضیه نهفته است.


در قدیم سکه ها از طلا و نقره ضرب می شدند و ارزش آنها برابر مقدار طلا و نقره ی به کار گرفته شده در آنها بوده.به همین دلیل برخی افراد سودجو مقداری از حاشیه ی سکه ها را می تراشیدند و از طلا و نقره ی آن استفاده می کردند بدون اینکه در ظاهر سکه تغییر چشمگیری ایجاد شود! بدین ترتیب به مرور زمان از ارزش سکه ها کاسته می شد.بنابرین حاکمان تصمیم گرفتند شیارهایی روی لبه ی سکه ها ایجاد کنند تا در صورت تراشیده شدن به سادگی قابل تشخیص باشند.

امروزه دیگر سکه ها از طلا و نقره ضرب نمی شوند اما چوت مردم به ظاهر سکه هاعادت کرده بودند دیگر تغییری در آنها بوجود نیامد.

 منبع : گروه همترانه ۱۸ آذر

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:8 | لینک  | 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

منبع : گروه روزنه   نویسنده حمید رضا بهلولی

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:2 | لینک  | 

" خود را قربانی کنيم بهتر است تا ديگران را " . گاندی

" نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می داند ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد " . ارد بزرگ

" بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند" . امرسون

" از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش" . آلبرت انيشتن

" براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما

" خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم" . آنتوان چخوف

" اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا

" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . الگساندر گراهام بل

" تاجيكان از خلقي اند كه روشنفكران آنها شاعران بزرگي چون فردوسي را به جهان آورده اند و بي سبب نيست كه تاجيكان سنتهاي فرهنگي خود را از او مي آورند " . استالین

" ناخود آگاه، هريك از ما ، از ناميرائي خود يقين دارد " . زیگموند فروید

" همه چیز پول است و انسان پيش از آنکه به سياست ، علم ، هنر ، دين و... بپردازد؛ بايد بخورد ... " . کارل مارکس

" مادام که افراد فرانگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی ِ سفیهانه ﻰ فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود " . لنین

" لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهره‌اش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا

" حق همیشه با پیروز میدان جنگ است " . آدلف هیتلر

" تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس
 
" كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند "  . گوته

" يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد "  . سقراط

" فكر خوب معمار و آفريننده است "  . ديل كارنگي

 " بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند "  . ارد بزرگ

" فكر نو بسيار ظريف و حساس است ،با يك ريشخند كوچك مي ميرد و كنايه اي كوچك آن را بسختي مجروح مي كند "  . هربرت اسپنسر

" هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده كنيم كه از نيروي بصري استفاده مي كنيم هر كاري انجام پذير است "  . كارلايل

" آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است "  . پاسكال

" آنقدر شكست مي‌خورم تا راه شكست دادن را بياموزم "  . پطر

 " پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي "  . مهاتما گاندي

" زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است "  . ارد بزرگ

" مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني "  . كريستوفر مارلو

" شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگدمال كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد "  . ولتر

" نگاهت رنج عظيمي است، وقتي بيادم مي‌آورد كه چه چيزهاي فراواني را هنوز به تو نگفته‌ام "  . آنتوان سنت اگزوپري

" در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر مي‌كنند به اندازه كافي عاقلند "  . رنه دكارت

" مدتها پيش آموختم كه نبايد با خوك كشتي گرفت، خيلي كثيف مي‌‌شوي و مهم‌تر آنكه خوك ار اين كار لذت مي‌برد "  . جورج برنارد شاو

" کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی "  . ارد بزرگ

" خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ "  . فردریش نیچه

 

 
منبع : گروه همترانه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:50 | لینک  |