تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی

 

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:

 

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:1 | لینک  | 

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد.
پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»
پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»
پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز
.

منبع : http://ljk.blogfa.com/post-27.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:7 | لینک  | 

از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده است.
گفت: آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده اید.
اما حالا توی این بیمارستان در امان هستید.
با صدای ضعیفی پرسیدم: من کجا هستم.
گفت: ناگاساکی
!

منبع : http://ljk.blogfa.com/post-32.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:50 | لینک  | 

شمايی که هر روز بدتر از من در اينترنت ويلون و سيلون هستيد، احتمالاً روزی دهها و شايد صدها بار علامت @ رو در سايتهای مختلف ميبينيد و خودتون هم اون رو تايپ ميکنيد. اما آيا ميدونيد معنی و مفهوم و ريشهء اين علامت چيه؟
چگونگی پيدايش علامت @ مثل خيلی چيزهای ديگه صد در صد روشن نيست. اينقدر معلومه که ريشهء لاتين داره و قديمها مثل & و § روی شصتيهای ماشين تحرير در کنار اونها قرار داشت. همونطور که & ترکيب حروف e و t است و et در لاتين «و» معنی ميده، @ از ترکيب حروف a و d و تبديلشون به ad ساخته شده، به معنای «اما»، يعنی اين دو علامت & و @ ناقض همديگه هستند. & استدلال رو تشديد ميکنه، @ تضعيف.
علامت @ از قديم در مسائل تجاری و بازرگانی به کار ميرفته و تا امروز هم در انگليسی بهش ميگن commercial at. تجار انگليسی از اون به جای à در فرانسه استفاده ميکردند به معنی «هر کدام»، مثلاً ۱۰ عدد سيب به قرار هر کدام ۵ پنس، ۱۰ سيب @ ۵ پنس. بعدها در زبانهای کامپيوتری BASIC و dBASE هم کاربرد داشت. در سال ۱۹۷۲ که ری تاميلسن ايميل رو اختراع کرد، در جستجوی يک علامت با کاربرد کم برای جدا کردن اسم کاربر و آدرس اينترنتی به فکر استفاده از @ افتاد. از اونجايی که اسم علامت at بود که در انگيلسی معنی «در» ميده، از نظر محتوايی هم برای منظور تاميلسن مناسب بود. اينجوری شد که اين علامت همراه گسترش ايميل در دنيا معروف شد و چون در بعضی از کشورها قبلش کاربرد چندانی نداشت، يواش يواش تبديل شد به سمبل ايميل و حتی اينترنت.
شايد براتون جالب باشه که بدونيد اسم علامت @ در زبانهای مختلف چيه:
آلمان: ميمون گيره (اسم يک نوع ميمون هم هست) يا گوش ميمون يا تاب ميمون يا الف.
دانمارک: اسنابل آ - خرطوم فيل
اسرائيل (عبری): شَبلول - حلزون يا اشترودل، اسم آلمانی يک نوع شيرينی (گرداب).
هلند: آپن​استارتيه يعنی دم ميمون، يا آپن​کلوتيه، اونجای ميمون!
ايتاليا: کيوچولا - حلزون
چين (ماندارين): کسياو لائو شو - موش کوچولو
روسيه: سباچکا - سگ کوچک
تايلند: آی توا ييوکيو - کرمی که می​لولد
مجارستان: کوکاچ - کرم
در کشورهای اسپانيايی​زبان مثل اسپانيا و مکزيک و همينطور پرتغال و برزيل: به معنی يک چهارم هم هست، برای همين بهش ميگن آروب که از عرب گرفته شده.
فرانسه: اونجا هم همينطور، arrobase
نروژ: کرول آلفا - آلفای مارپيچی
بوسنی هرزگووين: لودو آ - الف ديوانه
يونان: پاپاکی - اردک کوچولو

منبع: اطلاعات عمومی، Erst denken, dann senden، اثر David Shipley و Will Schwalbe

منبع : meherdad_kazemi@yahoo.com از مبین ۹۷۱

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:25 | لینک  | 

روزی پدری همراه پسرش از جنگلی عبور ميکردند ، پدر متوجه روباهی شد که کودکش را به دندان گرفته بود                                          
به فرزندش گفت : پسرم آن دو روباه حيوان هستند ، فرقشان با ما اين است که ، ما قدرت تفکر و اختيار داريم و اونا نفهمند ...

پس کودکم ، خدای را شکر کن که حيوان نيستی ...

روباه کودکش را از دهانش بيرون گذاشت و به کودکش گفت : نگاه کن کودکم ، اون دو موجود انسان هستند، همان هايی که خدا ستمکار ناميدشان ...

کودکم فراموش نکن که خدا روزی تصميم داشت که به ما قدرت تفکر و اختيار بدهد و ما حيوانها آنقدر التماس کرديم تا خدا مارا از اين امتحان بزرگ معذور بدارد

آن وقت اين انسان نادان ، بدون هيچ تاملی اين تحفه را از دست خدا بلعيد ،

 خدا رو شکر کن کودکم که انسان نيستی .....

منبع : http://me-sa.blogfa.com/post-68.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:6 | لینک  | 

در 9 بخش زیر یک پارادایم شکل میگیرد.
1) گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. دروسط قفس یک نردبان و بالای نردبان یک موز گذاشتند.
2) هرزمانی که میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان برروی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
3) پس از مدتی، هروقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین اورا کتک میزدند.
4) پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسه ای که داشت جرات بالارفتن از نردبان را به خود نمیداد.
5) دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونهارا جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که بالای نردبان برود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از چندبار کتک خوردن، میمون جدید بااینکه نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
6) میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق(کتک خوردن) تکرار گردید. بهمین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
7) آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از 5 میمون بود که با اینکه هیچگاه آب سردی برروی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.

اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند، شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
"من نمیدانم ... این اتفاقی است که اطرافمان میافتد!"... این جواب به نظر آشنا نمی آید؟....


فرصت ارسال این رابرای اطرافیانتان از دست ندهید، چون ممکن است از خودشان بپرسند که چرا ما همیشه به کاری که انجام میدهیم ادامه داده ... علیرغم اینکه راه دیگری نیز وجود دارد.


تنها برای دو چیز حد و پایانی نمیتوان تصور نمود؛ جهان و حماقت بشر. البته در خصوص مورد اول زیاد مطمئن نیستم. آلبرت اینشتین

 
 
منبع : poorchesta@gmail.com از گروه مبین شماره ۹۱۱

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:5 | لینک  | 

پروندۀ فساد مالی یک آدم خیلی خیلی مهم مفقود شد. به گزارش خبرنگار حوادث خبرگزاری چیپنا این پرونده حاوی مقداری حقایق بود، که بر اثر سهل­انگاری مسئول مربوطه، در هنگام حمل و نقل مفقود شده و تاکنون اطلاعی از آن به دست نیامده ­است. گفتنی است چندی پیش نیز یک آدم مهم به علت اینکه موفق به مفقود شدن پرونده­اش نشده بود شخصاً مفقود شد. کارشناسان معتقدند مفقود شدن پرونده­ها از مفقود شدن آدم­ها بهتر است و لذا اشکالی ندارد.

***

مصرف پفک باعث سرطان، ایدز، تصادف با کامیون و آنفارکتوس می­شود.  ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:53 | لینک  | 

سلطان عبدالحمید میرزا فرمانفرما(ناصرالدوله) هنگام تصدی ایالت کرمان چندین سفر به بلوچستان می رود و در یکی از این مسافرت ها چند تن از سرداران بلوچ از جمله سردار حسین خان را دستگیر و با غل و زنجیر روانه کرمان می کند.پسر خردسال سردار حسین خان نیز با پدر زندانی و در زیر یک غل بودند..چند روز بعد فرزند سردار حسین خان در زندان به دیفتری مبتلا می شود.سردار بلوچ هر چه التماس و زاری می کند که فرزند بیمار او را از زندان آزاد کنند تا شاید بهبود یابد ولی ترتیب اثر نمی دهند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 15:26 | لینک  | 


سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.

 
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.

عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است

 منبع : jaberk2004@yahoo.com  از همترانه ها

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:22 | لینک  | 

‌«عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه می رن مهمونا

از اونا فقط آشغالِ میوه به جا می مونه !

 کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

 کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط جعبه ی خالی به جا می مونه !

از بس خونه رو به هم می ریزن آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی جای پوست پسته توی قندونه ؟

منبع : http://free-danlod.blogfa.com/post-112.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:15 | لینک  |