تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی

هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای.

منبع : http://eterafatemalake.blogfa.com/post-9.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:19 | لینک  | 

The advantage of a bad memory is that one enjoys several times the same good thing for the first time.

مزیت یک حافظه بد در آنست که می توان چندین بار از یک چیز خوب برای نخستین بار لذت برد.



منبع : http://pestonak.blogfa.com/post-48.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:8 | لینک  | 

دخترت مرد از اين درد ٬خدا خواسته است

سوگواري مكن اي مرد٬ خدا خواسته است

و پدر رفت٬ شكايت كند از دكتر ها

مادرم گفت كه برگرد خدا خواسته است

خواهرم گفت پدر جان٬ يرقان يعني چه

بدن ما كه شده زرد ٬خدا خوسته است

سيل نامرد رسيد  و  دهمان و يران شد

وکدخدا باز يقين كرد ٬خدا خواسته است

من شنيدم كه خطيبي سر منبر مي گفت

چهار ده سال عقب گرد ٬خدا خواسته است

الغرض اين كه از اشعار گروهي شعرا

ميتوان صرفه نظر كرد٬ خدا خواسته است



منبع : http://nahavandam.blogfa.com/post-161.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:3 | لینک  | 

 
اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :
در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره  .... فکر کنم خودش از خارج خریده
در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:56 | لینک  | 

گفتگویی که واقعا روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل (Finisterra (Galicia میان اسپانیایی ها و آمرییکایی ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ضبط شده است.

اسپانیایی ها (با سر و صدای متن ) : A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیما به طرف ما می آیید . فاصله ۲۵ گره دریایی.

آمرییکایی ها (با سر و صدای متن) :ما به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

اسپانیایی ها : منفی. تکرار می کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید .

آمرییکایی ها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.

اسپانیایی ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

آمریکایی ها (با صدای عصبانی ): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت می کند . ۲رزم ناو ، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتیهای پشتیبانی ما را اسکورت می کنند. به شما پیشنهاد نمی کنم، به شما دستورمی دهم راهتان را ۱۵درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیماقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم .. لطفا بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید !

اسپانیایی ها : خو آن مانوئلسالاس آلکانتارا با شما صحبت می کند. ما دو نفر هستیم و یک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که فعلا خوابیده ما را اسکورت می کنند . پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره ی دیال ده لا کورونیا و کانال ۱۰۶اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمی رویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم که این چراغ دریایی در کدام سلسله مراتب از چراغ های دریایی اسپانیا قرار دارد . شما می توانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنید و هر غلطی که می خواهید بکنید تا امنیت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره ها متلاشی می شود تضمین کنید . بنابراین بازهم اصرار می کنیم و به شما پیشنهاد می کنیم عاقلانه ترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه ی جنوبی تغییر دهید تا از تصادف اجتناب کنید.

آمریکایی ها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون .



منبع : ali_mmohamadian@yahoo.com گروه همترانه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:52 | لینک  | 

من به آمار زمين مشکوکم
اگر اين سطح پر از آدمهاست
پس چرا دل تنهاست ؟
من گمانم همه جا قطب جنوب است امسال
که کسي نيست و گر هست به يک دخمه يکرنگ سفيد
عاجز از عشق ... اميد...
استوا گرمترين نقطه سرد دل ماست
و دل بي کس ما
در مسيريست که پايانش نيست...




منبع : همکار عزیزم ، آقای سید محمد جعفری

شاعرش را هم نمی دانم اگر کسی می داند بگوید لطفا !

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:41 | لینک  | 

نیازمندیم
 
به چند جوان ورزشکار و نیرومند جهت هل دادن خودرو اینجانب نیازمندیم !
( آدرس : میلان دوم  ،  جنب سبزی فروشی اکبر آقا ، به سمت سربالایی ته کوچه ! )
 
 مژدگانی
 
کارت سوخت وانت اینجانب مفقود شده است . از یابنده تقاضا می شود که آنرا هر چه سریعتر به دست اینجانب برساند و وانت مذکور را به جای مژدگانی دریافت کند !
( یک پرادو سوار )
 
 
 نیازمندیم
 
به یک جوان خوشتیپ و تمیز ، ترجیحا دارای مدرک تحصیلی کارشناسی به بالا در رشته علوم تغذیه و بهداشت جهت کشتن حشرات موذی نیازمندیم !
 (ساندویچی سیروس میکروب )
 
 
  گمشده
 
همسر اینجانب از دیروز عصر که از خانه بیرون رفته است ، هنوز مراجعت ننموده و هیچگونه خبری هم از او در دست نمی باشد ! از هر کس که از او نشانی دارد یا او را مشاهده کرده تقاضا می شود که شتر دیده ندیده ! بگذارید چند روز یک نفس راحتی بکشم !
( یک همسر مهربان ! )
 
 
 تبلیغات
 
آموزشگاه آشپزی کدبانو
ارائه دهنده شیوه پخت انواع ماهی ، خورشت ، حبوبات و .... آماده داخل کنسرو !
( کبری خانوم )
 
 
   گمشده
 
کارت پایان خدمت اینجانب مفقود شده ، از یابنده تقاضا می شود که آنرا هر چه زودتر به دست من در پادگان برساند زیرا اینجانب مجبور شدم دوباره به خدمت سربازی بروم !
( سرباز وظیفه شوت ! )
 
 
 تبلیغات
 
داربست فلزی غلام
نصب داربست در کنار انواع دیوارها در اسرع وقت فقط با یک تماس
ساعت کار : 2 نیمه شب تا 4 صبح
( غلام دله دزد )
 
 
 پیدا شده
 
یک عدد فرم اقتصادی خانوار مربوط به آقای ( س . ت ) از کسبه معتمد بازار پیدا شده است .
شخص فوق می تواند با پرداخت 2 میلیون تومان به عنوان مژدگانی ، آنرا دریافت نماید ، وگرنه فرم مذکور ، در اختیار اداره مالیات قرار خواهد گرفت !
( یک شهروند )
 
 
نیازمندیم
 
هر چه سریعتر به یک عدد قبر جا  ، جهت به خاکسپاری یکی از همشهریانمان نیازمندیم !
( قاتلین فراری )
 
 
    گمشده
 
یک لنگ از جوراب های اینجانب مفقود شده است . از همسر عزیزم که در خانه پدرش به سر می برد خواهشمندم که چنانچه از این لنگ جوراب خبری در دست دارد نشانی آنرا برایم از طریق پیامک ارسال نماید !
( شوهر شلخته )

 منبع : گروه همترانه -  jaberk2004@yahoo.com

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:53 | لینک  | 

در روز اول سال تحصیلی، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت‌هاى اوليه، مطابق معمول به دانش‌آموزان گفت که همه آن‌ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن‌ها قائل نيست. البته او دروغ می‌گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش‌آموز همين کلاس بود. هميشه لباس‌هاى کثيف به تن داشت، با بچه‌هاى ديگر نمي‌جوشيد و به درسش هم نمي‌رسيد. او واقعاً دانش‌آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:21 | لینک  | 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر سفر نكني ،
اگر كتابي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،
اگر از خود قدرداني نكني
به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
زماني كه خودباوري را در خودت بكشي
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند
به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر برده‌ي عادات خود شوي
اگر هميشه از يك راه تكراري بروي...
اگر روز مرگي را تغيير ندهي
اگر رنگ‌هاي متفاوت به تن نكني
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكني
به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايي كه چشمانت را به درخشش وا مي‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوري كني.....،
تو به آرامي آغاز به مردن مي‌كني
اگر هنگامي كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي
آن را عوض نكني
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نكني
اگر وراي روياها نروي
اگر به خودت اجازه ندهي
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‌ات
وراي مصلحت انديشي بروي ....
امروز زندگي را آغاز كن !
امروز مخاطره كن
امروز كاري كن !
نگذار كه به آرامي بميري!
شادي را فراموش نكن!

شعري از پابلو نرودا  - ترجمه از احمد شاملو
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:34 | لینک  | 

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟

 خواهر کوچکم این را پرسید

 من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

 روی دیوار و درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد

 آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

 بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

 بعدها وقتی غم

 سقف کوتاه دلت را خم کرد

 بی گمان می فهمی

 پنج وارونه چه معنا دارد

 
 منبع : parimah40@yahoo.com  گروه همترانه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:8 | لینک  | 

زني جوان نزد شيوانا آمد و گفت كه بعد از ازدواج مجبور به زندگي مشترك با خانواده شوهرش شده است و آنها بيش از حد در زندگي او و همسرش دخالت مي كنند. شيوانا پرسيد: آيا تا به حال به سراغ صندوقچه شخصي كه تو از خانه پدري آورده اي رفته اند؟ زن جوان با تعجب گفت: البته كه نه! همه حتي همسرم مي دانند كه آن صندوقچه متعلق به شخص من است و هر كسي كه به آن نزديك شود با بدترين واكنش ممكن از سوي من رو به رو مي شود. هيچ يك از اعضاي خانواده همسرم حتي جرات لمس اين صندوقچه را هم ندارند!

شيوانا تبسمي كرد و گفت: خوب! اين تقصير خودت است كه مرز تعريفي خودت را فقط به ديوارهاي صندوقچه ات محدود كرده اي! تو اگر اين مرز را تا ديوارهاي اتاق شخصي ات گسترش دهي ديگر هيچ كس جرات نزديك شدن به اتاقت را نخواهد داشت. شايد دليل اين كه ديگران خود را در ورود و دخالت به حريم تو محق مي دانند اين باشد كه تو مرزهاي حريم خود را مشخص و واضح برايشان تعريف نكرده اي

منبع : گروه روزنه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:49 | لینک  | 

يكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري،‌ نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت: اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد. شيوانا پاسخ داد: شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است، هزاران قدم جلوتر است. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان بدهد. وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است!

اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيد كه هزاران چيز ياد گرفته كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است!

منبع : گروه روزنه

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:47 | لینک  |