سه شنبه 1388/06/31
گر در طلب گوهر کاني کاني
ور زنده ببوي وصل جاني جاني
القصه حديث مطلق از من بشنو
هر چيز که در جستن آني آني
ابوسعیدابوالخیر
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:16 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/31
مشترک گرامی، دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به ایمیل شخصیتان امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به اینترنت امکان پذیرنمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به سیستم عامل مورد نظر امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به این رایانه امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به اتاق خودتان امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به این پیامک امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به تلفن همراهتان امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به این صندوق پستی امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به این کبوتر نامه بر امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، دسترسی به این شبکه تلوزیونی امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، اصلا دسترسی به دیگران امکان پذیر نمی باشد…
مشترک گرامی، خیلی عذر میخواهم، دسترسی به خودتان امکان پذیر نمی باشد…
چند قرن بعد…
فرشته ی گرامی، دسترسی به این انسان امکان پذیر نمی باشد…
چند قرن بعد تر…
پروردگار گرامی، دسترسی به این خِطّه امکان پذیر نمی باشد…
منبع : http://delstory.com/blog/1388/06/azghaselahlam/
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:48 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/31
پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور به علت نارسایی قلبی در منزلش درگذشت.
مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سهتار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.
وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.
مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.
وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰ این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.
منبع : http://www.fararu.com/vdcdjz0s.yt0xf6a22y.html
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:47 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/30
من، گالیلئو گالیله، فرزند وینچنزو گالیله اهل فلورانس، در سن هفتاد سالگی، در حضور دادگاه عادل، در برابر شما زانو زده و دربرابر کتاب مقدس که در برابر من است سوگند یاد میکنم که همواره به جمله جمله این کتاباعتقاد داشته و به لطف خداوند متعال در آینده نیز اعتقاد خواهم داشت.
اعلام میکنم که نظر من در مورد اینکه خورشید ثابت است و زمین به دور آنمیچرخد، یک تفکر باطل، نادرست و گمراه کننده بود که نمیبایست در هیچ جا،تدریس شود، مورد بحث قرار گرفته یا مورد استناد قرار گیرد. واقعیت مشخص وروشن این است که زمین مسطح و ثابت است و همانگونه که هر کسی میداند و هرروز میبیند، این خورشید و تمام ستارگان هستند که به دور زمین میچرخند
میخواهم در برابر شما اعلام کنم که نور حقیقت در دل من راه یافته و به خوبی درک کردم که آنچه گفته بودم اشتباه بوده و از کرده خود پشیمانم و هر محکومیت و جزایی که برای من تعیین شود با خوشحالی پذیرا خواهم شد وامیدوارم به سزای خود در گمراهی بخش زیادی از جامعه برسم. در صورتی که از هر یک از موارد فوق تخطی کرده و به تفکر نادرست خویش بازگردم، مسئولیت و تبعات این خطای نابخشودنی را به طور کامل میپذیرم.
من برای اینکه از صحت و دقت اعترافات خود مطمئن باشم همه چیز را از قبل روی این برگه نوشته و برای شما خواندم و اعلام میکنم که این برگه، رسم الخط خود من و ذهنیات و اعتقادات شخصی من بوده و بدون هرگونه تأثیری از بیرون، نگاشته شده است.
منبع : حرفهای خودمونی ( بازهم بلاگفا اجازه درج لینک رو نداد )
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:36 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/30
دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید:
آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله)
خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)
ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)
خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله)
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)
آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)
بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله)
ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله)
خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله)
خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله)
خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله)
ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله)
خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله)
دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)
خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)
خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)
خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله)
ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)
ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله)
خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)
خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)
ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله)
خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله)
آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)
خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله)
خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله)
خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)
خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)
من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله)
خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله)
خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله)
خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله)
در یادداشت دبیر جشنواره در ابتدای کتاب نوشته شده:
"هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمههایش سوراخ است."
منبع :حرفهای خودمونی ( بلاگفا اجازه نداد لینکش رو درج کنم )
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:30 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/30
یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند
منبع : خیلی از ایمیل ها و سایتها منجمله http://olinda2.blogfa.com/post-136.aspx
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:47 |
لینک
|
چهارشنبه 1388/06/25
جمشید بن مسعود بن محمود طبیب کاشانی ملقب به غیاثالدین که در غرب به الکاشی(al-kashi) مشهور است. ریاضیدانی برجسته و ستارهشناس و محاسبی ماهر و زبردست بود. آلات رصدی دقیقی اختراع کرد و از حدود
۸۰۸ (
۱۴۰۶) تا پایان عمرش
۸۳۲ (
۱۴۲۹) فعالیت علمی داشته است. در دوران فعالیت علمیاش به تالیف کتابهای متعددی در زمینه ریاضیات و نجوم پرداخته است
ابداع و ترویج کسرهای اعشاری به قیاس با کسرهای شصتگانی که در ستارهشناسی متداول بود. محاسبهٔ عدد پی تا شانزده رقم اعشار به نحوی که تا صد و پنجاه سال بعد کسی نتوانست آن را گسترش دهد: 2π=6.2831853071795865
محاسبه سینوس (جیب) زاویهٔ یک درجه با روش ابتکاری حل یک معادلهٔ درجه سوم: sin1=.0174524064372835103712 هفده رقم اعشاری عدد به دست آمده با مقداری که امروزه محاسبه میشود هم خوانی دارد. در واقع کاشانی مقدار سینوس یک درجه را تا ده رقم صحیح شصتگانی حساب کرد.
منبع و مطالب تکمیلی : ویکی پدیا
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:22 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/23
چیپس در آمریکا متولد شد . اما پدری داشت به نام سیب زمینی سرخ شده که اولین بار دراواخر قرن ۱۸ به وسیله شخصی به نام توماس جفرسون در آمریکا معرفی شد؛
در اوایل قرن ۱۹ ، سیب زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستوران ها شد.
یکی از شبهای زمستان سال ۱۸۵۳ در رستوران دریاچه ماه در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیب زمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهراً کوریلیوس وندربیلت نام داشت؛ با اعتراض به این که سیب زمینی ها خوب سرخ نشده اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.
جورج کرام، سرآشپز رستوران که از این انتفاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر ، سیب زمینی ها را به نازکی کاغذ برید به شدت به آنها نمک زده، دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز وندربیلت برد؛ اما دستپخت کرام به جای یک غذای بی مصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی، چیپس اختراع شد.
صاحب رستوران دریاچه ماه به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد . چندی بعد کرام برای خود رستورانی باز کرد که سیب زمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. کرام اسم این اختراع را به یاد رستوران اول چیپس ساراتوگا گذاشت( چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است) به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران های دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.
اما این ویلیام تاپندون از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیب زمینی را از رستوران به مغازه های خواربار فروشی برد . در سال ۱۸۹۵ او فروش چیپس را به خواربار فروشی های محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویله اش را به اولین کارخانه چیپس سیب زمینی دنیا تبدیل کرد . کم کم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سالهای قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ، برای تولید انبوه آن بنا کردند. امروزه چیپس سیب زمینی در شکلها، مزه ها و مارکهای مختلفی تولید و عرضه می شود که بعضی از آنها به جای ورقه های سیب زمینی از قطعه های ریز به هم پیوسته آن استفاده می کنند.
راستی فکر می کنید اگر در آن شب سرد ، کورپلیوس وندربیلت مشکل پسند، هوس سیب زمینی سرخ کرده نمی کرد، یا جورج کرام آشپز انتقاد پذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی می ماند؟!
منبع : http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=82417
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:24 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/23
در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»
ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»
جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»
كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»
جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.
ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»
ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟»
كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»
منبع : ایمیل دوستم مرتضی قائمی از همکاران سیستم تبریز
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:31 |
لینک
|
شنبه 1388/06/21
نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
دکتر علی شریعتی
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:26 |
لینک
|
شنبه 1388/06/21
مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده.
مساعدت را ( براي كمك كردن ) دست در دُم خر زده، قُوَت كرد( زور زد). دُم
از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه « تاوان بده»!.
مرد به قصد فرار به كوچهاي دويد، بن بست يافت. خود را به خانهاي
درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت (حامله
بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سقط كرد). خانه خدا
)صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچهاي فروجست كه
در آن طبيبي خانه داشت. مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايۀ
ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي
بمُرد. «پدر مُرده» نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!.
مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و
بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و
خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!.
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانۀ قاضي افگند كه «دخيلم»
)پناهم ده)؛ مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش
فاش ديد، چارۀ رسوايي را در جانبداري از او يافت: و چون از حال و حكايت
او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.
نخست از يهودي پرسيد. گفت: اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص
طلب ميكنم. قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم
ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند! و چون يهودي سود
خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!.
جوانِ پدر مرده را پيش خواند. گفت: اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من
افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام. قاضي گفت: پدرت بيمار
بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين
است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك
نيمهء جانش را بستاني!. و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به
تأديۀ سي دينار جريمۀ شكايت بيمورد محكوم كرد!.
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت : قصاص
شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي ميتوان آن
زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را
جبران كند. طلاق را آماده باش!. مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد،
كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد. قاضي آواز داد :هي! بهايست
كه اكنون نوبت توست!. صاحب خر همچنان كه ميدوید فرياد كرد: مرا شكايتي
نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از کرهگي
دُم نبوده است .
منبع : http://mogavem.wordpress.com/
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:49 |
لینک
|
چهارشنبه 1388/06/18
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:21 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/17
ماجرای زن لخت حاج آقا و مرد نابینا !
يه روز يه خانوم حاجی بازاری خونه ش رو مرتب کرده بود و ديگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بريزه رو سرش که شنيد زنگ در خونه رو می زنند. تند و سريع لباسش رو می پوشه و می ره دم در و می بينه که حاجی براش توسط يکی از شاگردهاش ميوه فرستاده بوده.
دوباره ميره تو حمام و روز از نو روزی از نو که می بينه باز زنگ در رو زدند. باز لباس می پوشه می ره دم در و می بينه اينبار پستچی اومده و نامه آورده. بار سوم که می ره تو حمام، دستش رو که روی دوش می ذاره ، باز صدای زنگ در رو می شنوه. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بينه حسن آقا کوره ست.
بنابراين با خيال راحت همون جور لخت و پتی می ره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خيالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بياد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قديمی حاج آقا و حاج خانوم بوده.
درضمن حاج خانوم می بينه که حسن آقا با يه بسته شيرينی اومده بنده خدا. تعارفش می کنه و راه ميافته جلو و از پله ها می ره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عريون ميشينه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. مي گه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا آوردی!
اين طرفا؟ حسن آقا سرخ و سفيد می شه و جواب می ده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اينم شيرينی اش که آوردم خدمتتون .....
منبع : http://democtatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_8922.html
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:43 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/17
استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
- حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
- پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
منبع : http://grayidea.wordpress.com/2009/09/06/glass/
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 13:7 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/17
با وجود پیشرفتهای بشر در توسعه علم و فناوری به ویژه در نخستین سالهای هزاره سوم هنوز بسیاری از پدیده ها باقی مانده اند که هیچ توضیحی برای آنها وجود ندارد. مجله Scientific American در وب سایت خود به معرفی برخی از این پدیده ها پرداخته است.
فصلی بودن آنفلوآنزا
هرچند ویروسهای آنفلوآنزا در تمام فصول سال وجود دارند اما دانشمندان هنوز موفق نشده اند توضیح دهند که چرا آنفلوآنزا تنها در مناطق معتدل و تنها در فصول زمستانی و سرد ظهور پیدا میکند.
تولد زبان
از لحظه ای که انسان خلق شد شروع به سخن گفتن کرد. اما از آنجا که در فسیلهای باقی مانده از این جاندار بقایایی از اندامهای مرتبط با زبان مثل تارهای صوتی، نای و زبان باقی نمانده است بنابراین دانشمندان نمیدانند که انسان نخستین به چه روشی این توانایی را توسعه داده است. همچنین روشی که به کمک آن کودکان صحبت کردن را میآموزند هنوز ناشناخته باقی مانده است.
توسعه دو جنس
جانداران اولیه زمین به روش تک جنسی تولید مثل میکردند اما در حدود یک میلیارد سال قبل دو جنس نر و ماده ظاهر شدند. پرسش بسیاری از دانشمندان این است: چرا جنس نر وجود دارد در حالی که جنس ماده برای تولید مثل کافی است؟ در حقیقت به نظر میرسد که حضور دو جنس نر و ماده نوعی رفتار سازگار با تکامل باشد.
ابر رساناهای دمای بالا
در حالی که پیش از این تصور میشد هدایت الکتریکی میتواند تنها در دمای بسیار پایین نزدیک به 273- سانتیگراد رخ دهد، در حدود دهه 80 کشف شد که برخی آلیاژهای محتوی مس میتوانند در دمای بالاتر در حدود 196- درجه سانتیگراد نیز هادی جریان الکتریسته باشند. به هر حال هنوز تئوری که بتواند در خصوص این رفتار فیزیکی پاسخ دهد ارائه نشده است.
مواد و ضد مواد
بیگ بنگ انفجاری که در پی آن جهان متولد شد از مقدار برابری ماده و ضد ماده ساخته شده است. به این ترتیب در کنار ستارگان، سیارات و کهکشانهایی که با کمک تلسکوپهای پر قدرت قابل رصد هستند، ضد ستارگان، ضد سیارات و ضد کهکشانهایی هم وجود دارند که ممکن است در بخشهایی از جهان پنهان شده باشند. به اعتقاد محققان، ضدماده وجود دارد اما هنوز ماهیت آن به صورت یک راز باقی مانده است.
پرتوهای کیهانی با انرژی بالا
به اعتقاد دانشمندان پرتوهای کیهانی با انرژی بالا به شدت به زمین آسیب میرسانند و اعتقاد بر این است که از سیاه چاله ها و یا از ابرنواختران کهکشانهای نزدیک ساطع شده اند اما هنوز جزئیات این پرتوها ناشناخته مانده است.
خصلت کایرالى مولکولها
در طبیعت، اغلب مولکولهای آلی دو شکل آینه ای دارند اما این دو شکل همانند دستهای انسان روی هم منطبق نمیشوند. تنها یکی از این دو شکل فعال بوده و در طبیعت رایج است. اینکه چرا تنها یک شکل از مولکول در توسعه حیات اهمیت دارد هنوز یک راز است.
چرخش پروتونها
توانایی پروتونها چرخیدن است که با اصطلاح "چرخش"( spin) شناخته میشود. این چرخش، فعل و انفعالات مغناطیسی میان ذراتی که اساس رزونانس مغناطیسی تصاویر را میسازند کنترل میکند. تاکنون آزمایشاتی برای محاسبه چیزی که منجر به خاصیت چرخشی پروتونها میشود انجام شده و نشان داده است که این چرخش کاملا به کوارکها وابسته است. کوارکها ذرات سازنده پروتونها هستند. به همین دلیل دانشمندان در تلاش برای کشف فاکتورهای دیگری هستند که منجر به بروز اثر چرخش پروتونها میشود.
منبع:گروه سیمرغ به نقل از mehrnews.com
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:23 |
لینک
|
سه شنبه 1388/06/17
مخترع جوان دبیرستانی از «خودشویه انسانی آبی تك خروجی اتوماتیك بدون نیاز به برق و باتری و قابل حمل با روكش عایق الكتریسیته» برای توصیف آفتابه پدربزرگش كه دور دسته آن نوار چسب برق پیچیده، استفاده میكند و حتما در انتها از مسئولان میخواهد تا با عنایت بیشتر به نوابغ داخلی بودجه لازم برای تولید انبوه این اختراع ملی را در اختیار وی قرار دهند تا گامی بزرگ برای خودكفایی كشور برداشته شود
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:38 |
لینک
|
دوشنبه 1388/06/16
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:49 |
لینک
|
یکشنبه 1388/06/15
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد، زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است..
منبع : genesis_fk@yahoo.com از گروه همترانه
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:5 |
لینک
|
یکشنبه 1388/06/15
"برتولد برشت"
دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي ا موخت
"زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود"
منبع : گروه همترانه
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 10:30 |
لینک
|
یکشنبه 1388/06/15
در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند
مردم البته از گرفتاری
كاجها را به كُل نمیدیدند
روزی از روزهای پاییزی
حكم تعریض آمد از بالا
راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!
یكی از كاجها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن
چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!
گفت با طعنه مجری پروژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم
از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم
سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیدهست
بنده فامیل حاجیام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!
مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست
گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست
شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند
سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند
منبع : مبین
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:19 |
لینک
|
شنبه 1388/06/07
در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از
چيزها انسان هاج و واج مي ماند و دچار شگفتي ميشود
و اين در حاليست كه نميشود خيلي از چيزها رو باور
نكرد !
آيا ميدانستيد كه يك سوسك حمام ميتواند
9 روز بدون سر زندگي كند تا اينكه از گرسنگي
بميرد.
آيا ميدانستيد كه يك كوروكوديل
نميتواند زبانش را بيرون بياورد.
آيا
ميدانستيد كه حلزون ميتواند 3 سال بخوابد.
آيا
ميدانستيد كه به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر
ميترسند تا از مرگ!
آيا ميدانستيد كه اگر
جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند،
اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ وقت تمام
نخواهد شد.
آيا ميدانستيد كه خطوط هوايي
آمريكا با كم كردن فقط يك زيتون از سالاد هر مسافر
در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجويي كند.
آيا
ميدانستيد كه ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه
73000 متر مربع پيتزا ميخورند.
آيا ميدانستيد
كه چشمهاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
آيا
ميدانستيد كه بچهها بدون كشكك زانو متولد ميشوند.
كشككها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر ميشوند.
آيا
ميدانستيد كه كوبيدن سر به ديوار 150 كالري در
ساعت مصرف ميكند.
آيا ميدانستيد كه پروانهها
با پاهايشان ميچشند.
آيا ميدانستيد كه
گربهها ميتوانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود
توليد كنند در حاليكه سگها كمتر از 10 تا!
آيا
ميدانستيد كه تعداد چينيهايي كه انگليسي بلدند،
از تعداد آمريكاييهايي كه انگليسي بلدند، بيشتر
است!!
آيا ميدانستيد كه دوئل كردن در پاراگوئه
آزاد است به شرطي كه طرفين خون خود را بر گردن
بگيرند.
آيا ميدانستيد كه فيلها تنها حيواناتي
هستند كه نميتوانند بپرند.
آيا ميدانستيد كه
هر بار كه يك تمبر را ميليسيد 10/1 كالري انرژي
مصرف ميكنيد.
آيا ميدانستيد كه فوريه 1865
تنها زماني بود كه ماه كامل نشد.
آيا ميدانستيد
كه كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسي I am
است.
آيا ميدانستيد كه اگر عروسك باربي را زنده
تصور كنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15
سانتيمتر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از
يك انسان نرمال.
آيا ميدانستيد كه تمام خرسهاي
قطبي، چپ دست هستند.
آيا ميدانستيد كه اگر يك
ماهي قرمز را در يك اتاق تاريك قرار دهيد، كم كم
رنگش سفيد ميشود.
آيا ميدانستيد كه اگر به
صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد،
انرژي صوتي لازم براي گرم كردن يك فنجان قهوه را
توليد كردهايد.
آيا ميدانستيد كه در مصر
باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را
ميكندند حتي ابروها و مژهها.
آيا ميدانستيد
كه كوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين
زانزيبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقيقه طول
كشيد.
آيا ميدانستيد كه در 4000 سال گذشته هيچ
حيوان جديدي رام نشده است.
آيا ميدانستيد كه
هيچوقت نميتواني با چشمان باز عطسه كني.
آيا
ميدانستيد كه تعداد انسانهايي كه به وسيله خر
كشته ميشوند، از انسانهايي كه در سانحه هوايي
ميميرند بيشتر است.
آيا ميدانستيد كه چشمهاي
ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد
دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نميشوند.
آيا
ميدانستيد كه هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9
بار تا كرد.
آيا ميدانستيد كه در هرم خئوپوس در
مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به
اندازهاي سنگ به كار رفته كه ميتوان با آن
ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتيمتر دور دنيا
ساخت.
آيا ميدانستيد كه اگرتمام رگهاي خوني
را در يك خط بگذاريم، تقريبا 97000 كيلومتر
ميشود.
آيا ميدانستيد كه وقتي مگس بر روي يك
ميله فولادي مينشيند، ميله فولادي به اندازه دو
ميليونيم ميليمتر خم ميشود.
آيا ميدانستيد كه
آمريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد
شد.
آيا ميدانستيد كه عدد 2520 را ميتوان بر
اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آنكه خارج قسمت
كسري داشته باشد.
آيا ميدانستيد كه 30 برابر
مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند، در
زير خاك مدفون شدهاند.
آيا ميدانستيد كه تنها
حيواني كه نميتواند شنا كند، شتر است.
آيا
ميدانستيد كه شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسد ولي
در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.
آيا ميدانستيد كه در هر ثانيه بيش از 5000
بيليون بيليون الكترون به صفحه تلويزيون برخورد
ميكند و تصويري را كه شما تماشا ميكنيد، بوجود
ميآورد.
آيا ميدانستيد كه شانس شبيه بودن دو
اثر انگشت، يك به 64 ميليارد است.
آيا
ميدانستيد كه يك ليتر سركه در زمستان سنگينتر از
تابستان است.
آيا ميدانستيد كه قد انسان تا 20،
25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند ميشود و از چهل
سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميليمتر
كوتاه ميشود.
آيا ميدانستيد كه فقط با از دست
دادن يك درصد از آب بدن، احساس تشنگي
ميكنيم!
آيا ميدانستيد كه دهان انسان روزانه
يك ليتر بزاق توليد ميكند.
آيا ميدانستيد كه
چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است. او در
عرض فقط 3 ثانيه 100 كيلومتر در ساعت سرعت
ميگيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري
هم نتوانستهاند بشكنند.
آيا ميدانستيد كه
كرمهاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا
ميخورند.
آيا ميدانستيد كه تنها قسمت بدن كه
خون ندارد، قرينه چشم است.
آيا ميدانستيد كه
شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب ميخورد.
آيا
ميدانستيد كه بلندترین بادگیر جهان در یزد به
ارتفاع ۳۴ متر قرار دارد.
آيا ميدانستيد كه
جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی
شما می شود.
آيا ميدانستيد كه يک نوع پشه وجود
دارد که در ثاتيه هزار بار بال ميزند.
آيا
ميدانستيد كه اثر لب و زبان هر کس همانند اثر
انگشت آن منحصر به فرد است.
آيا ميدانستيد كه
رشد کودک در بهار بیشتر است.
آيا ميدانستيد كه
بلندي شترمرغ به دو متر و نيم و وزنش به ۹۰ کيلو
ميرسد.
آيا ميدانستيد كه ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه
طول می کشد تا نور خورشید به زمین برسد.
آيا
ميدانستيد كه ظروف پلاستیکی تقریباً ۵۰۰۰۰ سال در
برابر تجزیه مقاومند.
آيا ميدانستيد كه تنها
قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.
آيا
ميدانستيد كه شترمرغ در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می
خورد.
آيا ميدانستيد كه حس بویایی مورچه با حس
بویایی سگ برابری می کند.
آيا ميدانستيد كه کرم
های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ برابر خود غذا می
خورند.
آيا ميدانستيد كه زمان بارداری فیل به
دو سال می رسد.
آيا ميدانستيد كه در یک سانتی
متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ
است.
آيا ميدانستيد كه بیشتر سردردهای معمولی
از کم نوشیدن آب است.
آيا ميدانستيد كه انسان
امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون
نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک
سوم را می خوابد.
آيا ميدانستيد كه موش دو پای
آفریقایی از میدان دید ۳۶۰ درجه برخوردار
است.
آيا ميدانستيد كه مغز انسان تنها ۲ درصد
از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن
دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.
آيا
ميدانستيد كه سرعت عطسه یك انسان برابر است با 160
كیلومتر در ساعت.
آيا ميدانستيد كه آب دریا
بهترین ماسك صورت است.
آيا ميدانستيد كه چشم
انسان معادل یك دوربین 135 مگا پیكسل عمل می
كند.
آيا ميدانستيد كه 90% سم مار از پروتئین
تشكیل شده است.
آيا ميدانستيد كه مغز در هنگام
خواب فعالتر از وقتی است كه تلویزیون می
بینید.
آيا ميدانستيد كه جوانان هندی شادترین و
ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند.
آيا
ميدانستيد كه قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه
شده است.
آيا ميدانستيد كه
۱،۲۶۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ ليتر آب بروي كره
زمين وجود دارد كه اين مقدار در چرخه آب در گردش
است.
آيا ميدانستيد كه چين اولين توليد کننده
برنج در دنيا مي باشد.
آيا ميدانستيد كه
ایرانیان در ۲۵۰۰ سال پیش در تخت جمشید دارای
صفحات پخش موسیقی بوده اند.
آيا ميدانستيد كه
کنه حشره اي ريز است و ميتواند يک سال تمام بدون
غذا زنده بماند.
آيا ميدانستيد كه دود سيگار
موجود در محيط بيشتر از مصرف مواد قندي در پوسيدگي
دندانهاي کودکان نقش دارد .
منبع : hassanbayat54 از خوانندگان مبین 1110
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:2 |
لینک
|
شنبه 1388/06/07
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!
من
زمین خوردۀ اون جعبه سیاتم، توپولف!
کشتهی
تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!
مردهی ریپ
زدن و ناز و اداتم، توپولف!
قربـون اون
نوسانــات صداتم، توپولف!
یه کلوم ختم کلــوم
بنده فداتم، توپولف!
□
من هواپیما
ندیدم اینجوری ناز و ملــوس
میپری پر می زنی
روی هوا عین خروس!
بذار ایرباس واست عشوه
بیاد- دراز لوس-
بدگِلا چش ندارن ببیننت،
خوشگل روس!
قربون چشات برم، محــو نیگاتم ،
توپولف
یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم،
توپولف!
□
میبری ما رو نقـــاط
دیدنی وقت فرود
گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی
وقتا ته رود
می فرستن همه تا سه روز به روحمون
درود
می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود
چرا ماتم می گیرن، مبهوت و ماتم توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
وقتی عشقت میکشه گاهی با کلّه
می شینی
به جـــــای باند فرود، توی محلّه می
شینی
یا میری تــــو ده و رو سر گلّه میشینی
زودی مشهور میشی، رو جلد مجلّه میشینی
پیگیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!
یه
کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا
چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا
بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!
می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا
واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!
یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!
□
تو که هی رفیقــــای ایرونیتو
یاد می کنی
کی میگه تــــو انبارای روسیه باد
می کنی؟
ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می
کنی
خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد
میکنی
بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم،
توپولف!
یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم،
توپولف!
منبع : herpak2003 از خوانندگان مبین
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:32 |
لینک
|
چهارشنبه 1388/06/04
1- با"احمق" بحث نکنم وبگذارم دردنیای احمقانه ی خویش خوشبخت زندگی کند.
2- با"وقیح" جدل نکنم چون چیزی برای ازدست دادن ندارد وروحم راتباه میسازد.
3- از"حسود" دوری کنم چون حتی اگردنیاراهم به او تقدیم کنم بازهم ازمن بیزارخواهدبود.
4- "تنهایی" را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم...
منبع : http://azady2009.persianblog.ir/post/49/
نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:0 |
لینک
|