تبليغاتX
☻☺یادداشت های وبی☻☺
مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی

مراحل چهارگانه آماده سازي يك تحقيق يا پروژه دانشگاهي در ايران:

CTRL + A
CTRL + C
CTRL + V
CTRL + P

منبع : http://kalbasi.blogfa.com/post-273.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 16:30 | لینک  | 

آثار مخرب پارازیت‌ ماهواره این‌ها هستند:

-    مادربزرگم شب‌ها توی قفسه‌ی کتابخانه می‌خوابد.

-    آب کتری اصلاً جوش نمی‌آید.

-    گربه‌های کوچه‌مان برای هم چس کلاس می‌گذارند.

-    پنجره‌ی اتاقم به اتاق برادرم باز می‌شود و برای خارج شدن از اتاق باید از در کمد بیرون بروم.

-    سگ دوستم علاقه‌اش به جفتگیری با همه را از دست داده و شب‌ها آواز سنتی تمرین می‌کند.

-    توی آینه که لبخند می‌زنم یکی برایم سر تکان می‌دهد؛ یکی دیگر دم.

-    مادرم هنگام دنبال کردن سریال مورد علاقه‌اش پشت به تلویزیون می‌نشیند؛ چون هفته‌ی پیش که سریال مورد علاقه‌اش را دنبال می‌کرده زمین خورده.

-    اکثر دوستانم طلاق گرفته‌اند اما هنوز زیر گوش هم پچ‌پچ می‌کنند و به من می‌گویند: «زن بگیر!»

-    گوشی همراهم نسبت به آنتن بی‌تفاوت شده ولی کاملاً سلیقه‌ای گاهی جواب بعضی‌ها را می‌دهد.

-    پدرم هر شب به خواب پسر همسایه‌مان می‌رود و از او عذرخواهی می‌کند.

-    مورچه همه‌جا را برداشته اما به علت آرتروز کمر سریع زمین گذاشته.

-    برادرم روزی چندبار از دیدن انیمیشن‌های خارجی پشم‌هاش می‌ریزد و مجبوریم اتاقش را جارو برقی بکشیم.

-    پیرزن همسایه هر روز به من پیشنهاد ازدواج می‌دهد.

-    سرایدارمان دم در آپارتمان مهمان‌هایمان را چِخ می‌کند و می‌ایستد به خندیدن.

-    از آن بالا دائما کفتر می‌آید.

-    کلاغ‌های کوچه‌مان جلو چشم همه با هم کشتی می‌گیرند.

-    نه من و نه هیچ‌یک از کسانی که می‌شناسم دیگر نمی‌توانیم هولاهوپ بزنیم.

-    نسکافه‌مان تمام شده.

-    پیرمردی آفتابه به دست از میان هال خانه‌مان می‌گذرد اما جزمن ‌کسی نمی‌بیندش.

-    ارواح خبیث سرگردان و جن‌های بو داده و بو نداده مرا که می‌بینند جیغ می‌کشند و یکدیگر را خیس می‌کنند.

-    نمایش‌های پانتومیم دیالوگ‌ محور شده‌اند.

-    بچه خرده‌های کوچه برایم موچ می‌کشند.

-    موش‌های خیابان سم توی غذای کارگران شهرداری می‌ریزند.

-    پنلوپه کروز، نیکول کیدمن، مونیکا بلوچی و اسکارلت جوهانسون سر «من» گیس و گیس کشی‌ها دارند.

-    می‌خواهند زورکی به من جایزه‌ی نوبل بدهند در حالی که پرینتر لازم دارم.

-    بیشتر کفترها به پشت پرواز می‌کنند.

و بسیاری مشکلات دیگر، اما خدا را شکر ماهواره‌مان همه‌ی کانال‌ها را می‌گیرد! 

منبع : http://sheydagooyi.blogfa.com/post-307.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:17 | لینک  | 

حضرت آیت الله استاد حاج سید مرتضی نجومی (26 بهمن 1307- 25 آبان 1388) فرزند مرحوم آیت الله آقا سید محمد جواد نجومی فرزند آقاسید میرزا اسماعیل نجومی، پدرو جد بزرگوارشان متولد کرمانشاه هستند . سال و محل تولداستاد به نقل از والد مکرمشان که در پشت نسخه خطی کتاب عین الیقین فیض مرقوم داشته‌اند در ۲۳ جمادی الثانی ۱۳۴۶ مصادف با ۵ آذر ۱۳۰۷ در کرمانشاه متولد شده‌اند ولیکن در شناسنامه، تاریخ تولدشان ۲۶ بهمن ۱۳۰۷ قید شده‌است .

خود استاد از برترینهای هنر خوش نویسی جهان هستند که تابلوهای زیبای ایشان هوش از سر هر صاحب ذوقی می‌برد استاد نزد خطاطان بزرگی همچون هاشم بغدادی و احمد نجفی به تمرین و ممارست پرداخته‌اند تا درانواع خطوط اسلامی استاد مسلم و در خط نسخ و ثلث یگانه و بی همتا گردیده‌اند و در تذهیب و تشعیر و جلید و گل و بوته سازی آثار جاودانه‌ای پدید اورده‌اند. در سال ۱۳۹۸ هجری قمری مرحوم حاج میرزا احمد معصومی زنجانی اجازه‌ای عربی در عالم خط برای استاد نوشته‌اند و لوح تقدیر در نخستین گردهمائی و جشنواره خوشنویسان جهان را از آن خود نموده و در سال ۱۳۸۱نیز بعنوان چهرهٔ ماندگار ایران در عالم هنر مورد تقدیر قرار گرفته‌اند. آیت الله نجومی در 25 آبان ماه 1388 در کرمانشاه فوت کرد.

منبع و مطالب کاملتر : ویکی پدیا

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 22:58 | لینک  | 

چرچيل(نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر BBC برای مصاحبه می‌رفت. هنگامی که به آن جا رسيد به راننده گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم. راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم" چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد. راننده با ديدن اسکناس گفت: "گور بابای چرچيل! اگر بخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم!"

منبع : http://bezanbezan.blogspot.com/2009/11/blog-post_11.html

 

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 8:42 | لینک  | 

چند هفته پیش٬ مسئول خوابگاه چندتا تبلیغ درباره بیماریهای جنسی و حاملگی نصب کرده بود. روی یکی از اونا نوشته بود "خودداری از برقراری رابطه جنسی، تنها راه 100% مطمئن برای جلوگیری از حاملگی است." یه روز صبح دیدم یکی یه عکس از مریم و عیسی رو کنار اون چسبونده با این عنوان : 99.9%!

منبع : http://mylifeisaverage.com/story.php?id=1252160

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:9 | لینک  | 

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم.
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند.
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است.
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود.
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

منبع : http://iraneazad1388.blogfa.com/post-105.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 12:25 | لینک  | 

لعنت به برنامه‌هایی که مراحل ساخت و به اصطلاح پشت صحنه‌ی فیلم‌ها را نمایش می‌دهند. ظرف ده دقیقه گند می‌زنند به همه‌ی رویاهایی که با دیدن آن فیلم‌ها داشته‌ای. انگار می‌خواهند به ریشت بخندند که بدانی بازی خورده‌ای و اینها “فقط در فیلم‌ها رخ می‌دهد” و زندگی واقعی از این خبرها نیست.

متنفرم از همه‌ی پشت صحنه‌ها. متنفرم از مصاحبه با عوامل فیلم و کادرهای مسخره‌ای که دو عاشق و معشوق ِ فیلم را در حالی نشان می‌دهد که کمترین احساسی در چهره‌شان دیده نمی‌شود. متنفرم از فرش قرمز‌هایی که قهرمان ِ کشته شده‌ی آخر فیلم، با کروات و کت شلواری براق بر رویش قدم می‌زند. از آن فلاش دوربین‌ها متنفرم.

فیلم را باید زندگی کرد، باید وقتی eternal sunshine of the spotless mind را می‌بینی بروی در کالبد جول و آنجا که تلاش می‌کند جلوی پاک شدن کلمنتاین از خاطراتش را بگیرد همراهش بدوی و فرار کنی در لابلای خاطره‌ها. باید وقتی Memento را می‌بینی لئونارد باشی و ماشه را به روی قاتل همسرت بچکانی و با خونسردی از او عکس بگیری و بروی سراغ قاتل بعدی.  باید در Eyes wide shot دکتر هارفورد باشی و بخزی روی تختخوابی که در آن همسرت آلیس خیانتش را تعریف می‌کند و بعد بروی بیرون و دیوانه بازی در بیاوری. باید در “خوب، بد، زشت” توکو باشی و در آن دوئل سه نفره اسلحه‌ات را خالی بیابی و قلبت بایستد از ترس.

پشت صحنه‌ها ساخته شده‌اند تا احساست را به مسخره بگیرند، دور بریزید همه‌شان را. فیلم را باید زندگی کرد.

منبع : http://www.3pand.com/1388/08/09/post_1141.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 11:44 | لینک  | 

چنان‌چه شخصی مطالب وبلاگ خودش را در گوگل ریدر شیر کند، خود‌ار…ایی محسوب شده و حرام است.

چنان‌چه مطالب شیر شده‌ی وبلاگ‌نویسی در گوگل ریدر از بازدیدکنندگان وبلاگش بیشتر شود، این اتفاق در حکم خداحافظی وبلاگ‌نویس از وبلاگستان محسوب شده و بر خوانندگان فیدش واجب است تا سه هفته عده نگه دارند و سپس فید وبلاگش را Unsubscribe کنند.

Mark all as read کردن مطالب شیر شده توسط دکتر مزیدی، پنج بار در روز واجب است.

چنان چه شخصی شک کند که مطالب شیر شده‌ی مزیدی را Mark all as read کرده یا نه، مستحب است برای بار اول  فید وبلاگش را Unsubscribe کند برای بار دوم او را از لیست دوستانش در گوگل ریدر پنهان کند، و دفعات بعد کثیر‌الشک محسوب شده و به شک توجهی نکند.

چنان‌چه بیش از هشتاد‌ درصد نویسندگان وبلاگ‌های موجود در گوگل ریدر شخصی، از جنس خودش باشند، هم‌جنس گرا محسوب شده و در ایران وجود ندارد.

کردن گوگل ریدر داخل اینترنت اکسپلورر، مخل امنیت اجتماعی وبلاگستان بوده تبرج محسوب شده و حرام است.

نگاه کردن به فید وبلاگی که حتی به اندازه‌ی یک کلمه از مطالبش را از فید بیرون گذاشته، چه بیینده قصد لذت داشته باشد یا نه، حرام است و احتیاط واجب آنست که به خود وبلاگ هم نگاه نکند.

برای پاک کردن کامپیوتر از باقیمانده‌ی نجاسات فید ناقص، واجب است کاربر گوگل ریدر بعد از Unsubscribe کردن فید، مانتیور را سه بار داخل آب کر کند و بیرون آورد یا این که استحاله صورت گیرد و مانیتور CRT تبدیل به LCD شود.

چنان‌چه مردی بعد از خواندن وبلاگ ضعیفه‌ای در گوگل ریدر تحریک شود بر وبلاگ‌نویس زن واجب است حاجت مرد را بر‌آورده سازد، حتی اگر مرد در ایران و زن در امریکا و پشت شتر باشد.

منبع : http://9blog.wordpress.com/2008/01/28/google-reader-orders/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:49 | لینک  | 

آژانس امنیت ملی آمریکا در نظر دارد در صحرای یوتا، دیتاسنترهایی بنا کند که بتواند حجم عظیمی از اطلاعات مهم را در خود ذخیره کند. اما به نظر شما این حجم عظیم از اطلاعات معنایش یعنی چقدر؟؛ در اینترنت اخباری پخش شده که این دیتاسنترها قرار است  یوتابایت ها (yottabytes ) دیتا و اطلاعات بسیار مهم و حیاتی را پشتیبانی و نگهداری کنند. اگر مترجم بی بیلون دارید روی این کلمه yottabytes  کلیک کنید. خواهید دانست که هر یوتابایت، چیزی معادل 1024 زتابایت اطلاعات است. توضیح بیشتر اینکه: هزار گیگابایت مساوی است با یک ترابایت، هزار ترابایت مساوی است با یک پتابایت، هزار پتابایت مساوی است با یک اکسابایت، هزار اکسابایت مساوی است با یک زتابایت، و هزار زتابایت مساوی است با یک یوتابایت. به عبارت دیگر، یک یوتابایت یعنی : 1000000000000000 گیگابایت. به نظر میرسد جمع آوری، سازماندهی، ذخیره و بازیابی این حجم از اطلاعات کمی اغراق آمیز برسد اما اگر این مطلب را در مورد حوزه فعالیتهای آژانس ملی امنیت آمریکا مطالعه کنید، خواهید دانست که چرا واقعا این سازمان به این دیتاسنترها نیاز دارد. ظاهرا هر شخصی در کره زمین که به نحوی از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی استفاده می کند (اینترنت، چت، ایمیل، تلفن، فاکس، ارتباطات ماهواره ای، جستجو، ... ) از چشمان تیزبین و بسیار قوی این سازمان جاسوسی در امان نیست. پس جای تعجبی ندارد که این سازمان، دیتاسنترهایی چندین برابر دیتاسنترهای گوگل نیاز داشته باشد!

منبع : http://www.semaho.ir/2009/11/blog-post_03.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 17:53 | لینک  | 

بچه که بودم فکر می کردم صله رحم یه جور بیماری زنانه است.

 بزرگ که شدم فهمیدم اشتباه می کردم.

بزرگتر که شدم دیدم اشتباه نمی کردم!

منبع : http://sibzaminikhorha.blogfa.com/post-196.aspx

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:0 | لینک  | 

شرکتهاي تولید نرم افزار اگر چه به عنوان يک بنگاه اقتصادي توليد فعاليت مي کنند اما تفاوت هاي اساسي با اين بنگاه ها دارد، آنجا که در توليد نرم افزار بر خلاف ساير توليد هاي صنعتي مواد اوليه و ماشين آلات نقش اساسي ندارند و بالعکس اين نيروي انساني است که عامل اصلي در توليد يک شرکت است و در نتيجه پرهزينه ترين بخش نيز همين نيروي انساني است. مشاهدات نگارنده در مورد برخي شرکتهاي نرم افزاري داخلي نشان داده است که به صورت متوسط حدود 70% هزينه هاي يک شرکت نرم افزاري هزينه هاي مستقيم نيروي انساني است که در مقایسه با ساير شرکتهای تولید، درصد بالايي است. مساله دیگر نگاه مشتریان به نرم افزار است، یک نگاه نزدیک به لوکس، در کشور ما زمانی مشتریان به دنبال خرید نرم افزار هستند که از هزینه های اولیه خود فارغ شده باشند و به دنبال توسعه کارهای خود باشند و این زمانی اتفاق می افتد که گردش مالی خوب و سود آوری مناسبی داشته باشند.  به این دلیل این شرکتها در مقابل تورم از یک سو و یا رکود از سوی دیگر بسیار آسیب پذیر هستند. چرا چون در هنگام تورم سایر شرکتها به سادگی و به دلیل افزایش قیمت تمام شده مواد اولیه، قیمت های خود را افزایش می دهند و این برای مشتریانشان غیرطبیعی نیست اما شرکتهای نرم افزاری در همین زمان باید برعکس قیمتهای خود را در حدی نگه دارند که در سقف خرید مشتریانشان باقی بماند در هنگام رکود نیز به دلیل اینکه بازار شرکتهای تولید کننده نرم افزار مختلف داخل است و در زمینه صادرات فعالیت چشمگیری صورت نمی گیرد، با کاهش پول در گردش در بازارها، پول کمتری نیز صرف خرید نرم افزار های جدید می شود.

منبع و مطلب کامل تر : http://weblog.radmanitd.com/archives/000682.html

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 22:19 | لینک  | 

یکی پیدا شود روی احساساتم راست کلیک کند بعد هم سریع گزینه ریفرش را انتخاب کند و برود…

منبع : http://opium.ir/1388/07/430/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 21:46 | لینک  | 

۱۰، ۱۵ سال پیش مردم می رفتن خارج درس می خوندن، بر  می گشتن ایران که کار کنن…

حالا ما اینجا درس می خونیم، که بریم خارج کار کنیم…

منبع : http://opium.ir/1388/07/%d8%ad%d8%aa%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%84%d8%b2%db%8c/

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 21:43 | لینک  | 


To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

To listen to your favorite song in the radio
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه

To clear your last exam
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to
کسی که معمولا زیاد نمیبینیش ولی دلت میخواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used since last year
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making faces
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی

Calls at midnight that last for hours
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

To laugh without a reason
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی

To hear a song that makes you remember a special person
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره

To be part of a team
عضو یک تیم باشی

To watch the sunset from the hill top
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

To make new friends
دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین

To pass time with your best friends
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

See an old friend again and to feel that the things have not changed
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

To have somebody tell you that he/she loves you
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره

remembering stupid things done with stupid friends. To laugh, laugh, and ... laugh
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی

These are the best moments of life
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند

Let us learn to cherish them
قدرشون رو بدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد"

منبع : ایمیل یکی از همکاران محترم

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:34 | لینک  | 

مایکل، راننده اتوبوس شهری مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن ودر مسیرهمیشگی خود شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده و چند نفر هم سوار شدند. در ایستگاه بعدی، مردی با هیکلی درشت، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار اتوبوس شد. مرد قوی هیکل در حالی که به مایکل زل زده بود گفت:  تام  پولی نمی ده! و رفت ونشست. مایکل که تقریبا ریز جثه بود و رفتاربسیار ملایمی داشت چیزی نگفت، اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد ومرد قوی هیکل سوار اتوبوس مایکل شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد ...
این اتفاق به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی توانست این موضوع را تحمل کند و باید به نحوی با تام برخورد می کرد. برای این منظور چند کلاس بدنسازی، کاراته وجودو ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود. روز موعود وقتی تام قوی هیکل سوار اتوبوس شد و جمله همیشگی اش را تکرار کرد، مایکل ایستاد، به اوزل زد و فریاد زد:  برای چی؟
تام با چهره ای متعجب و ترسان گفت:  چون من کارت استفاده رایگان دارم.

منبع : bidelhore@yahoo.com از خوانندگان مبین شماره ۱۱۲۱

نوشته شده توسط مهدی طلایی در ساعت 9:57 | لینک  |