<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>☻☺یادداشت های وبی☻☺</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/</link>
<description>مطالب خوانده شده روزانه در فضای مجازی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 13:20:20 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شورای نگهبان</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-595.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right; DIRECTION: rtl&quot;&gt;وقتی که لبم به بوسه‌ای قانع شد&lt;BR&gt;در راه اراده‌ی خودش قاطع شد&lt;BR&gt;قانون اساسی دلم گفت ببوس&lt;BR&gt;شورای نگهبان لبت مانع شد&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right; DIRECTION: rtl&quot;&gt;(عباس صادقی زرینی)&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right; DIRECTION: rtl&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right; DIRECTION: rtl&quot;&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://www.itanz.net/2009/11/post_140_print.html&quot;&gt;http://www.itanz.net/2009/11/post_140_print.html&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 13:20:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=595</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-595.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>M sound&apos;s Mother</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-594.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr&gt;Why mother is always so special:&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;When I came home in the rain, &lt;BR&gt;Brother asked why you didn&apos;t take an umbrella. &lt;BR&gt;Sister advised why you didn&apos;t wait till rain stopped. &lt;BR&gt;Father angrily warned, only after getting cold, you will realize. &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;But Mother, while drying my hair, said: stupid rain! &lt;BR&gt;Couldn&apos;t it wait till my child came home? &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;That&apos;s MOM&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;منبع : ایمیل همکار محتم خانم فروغی&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 11:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=594</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-594.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند قانون کاربردی !</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-593.aspx</link>
<description>قانون گاو 
&lt;P dir=rtl&gt;گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند. برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که &quot;الان ساعت ملاقات هست؟&quot; یا این که &quot;می‌تونم برم تو؟&quot; اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  قانون سگ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  قوانین خر &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قانون اول: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  قانون دوم: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  قانون سوم: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی &quot;بُرد ـ بُرد&quot; بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://harazieh.blogfa.com/post-201.aspx&quot;&gt;http://harazieh.blogfa.com/post-201.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 07:51:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=593</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-593.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چه کشکی، چه پشمی</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-592.aspx</link>
<description>چوپاني گله را به صحرا برد. به درخت گردوي تنومندي رسيد. از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت. خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد. ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند. مستاصل شد.&lt;BR&gt;از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت: اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم. &lt;BR&gt;قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت. &lt;BR&gt;گفت: اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي. نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم.&lt;BR&gt;قدري پايين تر آمد. &lt;BR&gt;وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت: اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟ &lt;BR&gt;آنها را خودم نگهداري مي كنم. در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم. &lt;BR&gt;وقتي كمي پايين تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. &lt;BR&gt;وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟ ما از هول خودمان يك غلطي كرديم، غلط زيادي كه جريمه ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* کوچه / احمد شاملو *&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://raze3tar.blogfa.com/post-47.aspx&quot;&gt;http://raze3tar.blogfa.com/post-47.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 07:46:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=592</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-592.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیروی گریز از مرکز به روایت یک دختر حاجی !</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-591.aspx</link>
<description>نمیدونم چرا تاثیر نیروی گریز از مرکز سر پیچ ها روی بعضی از آقایونی که کنار آدم میشینن تو تاکسی تا صد متر بعد از پیچ هم برطرف نمیشه !&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://dokhtarhaji.wordpress.com/2009/12/02/%d9%85%d8%b1%d8%aa%db%8c%da%a9%d9%87-%db%8c-%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%ba/&quot; target=_blank&gt;دختر حاجی &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 12:17:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=591</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-591.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گردن کلفتی تحت وب </title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-590.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post hentry&quot;&gt;&lt;A name=530897142920298377&gt;&lt;/A&gt;
&lt;DIV class=post-header-line-1&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; dir=ltr trbidi=&quot;on&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;مرد حسابی من يه لينک می‌دم پنج هزار تا ويزيتور می‌فرستم اين‌ور اون‌ور.&lt;BR&gt;پست‌های من توی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;گودر&lt;/SPAN&gt;» صد تا لايک کمتر بگيره ديگه نمی‌نويسم جوجه.&lt;BR&gt;من وقتی واسه کسی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;کامنت&lt;/SPAN&gt;» می‌ذارم، طرف اونو به عنوان يکی از افتخارات زندگيش قاب می‌گيره.&lt;BR&gt;آرشيو پست‌های من رو بخوای چک کنی، آخريش رو بايد با عزرائيل بخونی.&lt;BR&gt;«&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;گوگل ويو&lt;/SPAN&gt;» رو من توی ايران آوردم.&lt;BR&gt;کامنت‌هايی که من پاک می‌کنم از پای پست‌هام، به تو بدم می‌ری با اعتبارشون زن می‌گيری.&lt;BR&gt;چند ماهه توی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;مسنجر&lt;/SPAN&gt;» جرأت نکردم چراغم رو روشن کنم.&lt;BR&gt;«&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;وحید آنلاین&lt;/SPAN&gt;» رو می‌شناسی؟ اولین بار من براش مسنجر نصب کردم. &lt;BR&gt;هر کدوم از توييت‌هام این‌قدر ری‌توييت می‌شه تا کل توئیت می‌شه RT.&lt;BR&gt;اونایی که منو تو ريدر دنبال می‌کنن ديگه نياز به وبگردی ندارن.&lt;BR&gt;تو يه عکس با «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;شورت اينترنتی&lt;/SPAN&gt;» داری، حرف می‌زنی؟&lt;BR&gt;تو اصلاً می‌دونی وقتی يکی رو توی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;فرفر&lt;/SPAN&gt;» آنساب کنی و طرف خودکشی کنه يعنی چی؟&lt;BR&gt;بيشين بينم. نشستي؟ تو همين فاصله آمار ويزيتورام هزار تا رفته بالا.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;پستی که «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;نیم‌فاصله&lt;/SPAN&gt;» رو رعایت نکرده باشه من اصلاً نمی‌خونم.&lt;BR&gt;حس کامنت تأييد کردن نيست. دارم می‌رم شمال. اومدم شايد چند تاش رو تأييد کنم.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;اون چيزی که واسه تو پسته، واسه من توييته.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;«&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;بالاترين&lt;/SPAN&gt;» رو من «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;بالاترين&lt;/SPAN&gt;» کردم.&lt;BR&gt;مرد حسابی اندازه‌ی تعداد کامنت‌هات حرف بزن.&lt;BR&gt;صبح يه ويديو می‌ذارم توی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;يوتيوب&lt;/SPAN&gt;»، ظهر سر از سی.ان.ان در می‌آره.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;يه زمانی توی کنفرانس‌های مسنجر کسی نمی‌تونست تاک رو ازم بگيره. حالا چه همه واسه ما شاخ شدن.&lt;BR&gt;«&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;اپرا وينفری&lt;/SPAN&gt;» ازم خواسته اسم وبلاگم رو توی برنامه‌اش بياره. اون‌وقت تو التماس «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;نوبت شما&lt;/SPAN&gt;» رو می‌کنی؟&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;من رو این‌جوری نگاه نکن. یه زمانی می‌خواستم رئیس‌جمهور «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;سیصد و شصت&lt;/SPAN&gt;» بشم.&lt;BR&gt;صفحه ششم‌ام توی «&lt;SPAN style=&quot;COLOR: orange&quot;&gt;فيس بوک&lt;/SPAN&gt;» داره پر می‌شه. حس باز کردن هفتمیش نیست.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; dir=rtl&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://maysam.allahdad.com/2009/12/blog-post_15.html?utm_source=feedburner&amp;utm_medium=feed&amp;utm_campaign=Feed%3A+pashooyeh+%28pashooyeh%29&amp;utm_content=Google+Reader&quot; target=_blank&gt;پاشویه&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 11:43:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=590</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-590.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاعرانه</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-589.aspx</link>
<description>باز باران،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       با ترانه،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;           با ثریا و فروزان،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         می کنند از من گلایه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://vohoman.blogfa.com/post-829.aspx&quot;&gt;http://vohoman.blogfa.com/post-829.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 07:56:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=589</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-589.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه راه پولدار شدن:</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-588.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;۱- بابات برات پول در بياره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;۲- باباي مردم رو براي پول در بياري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;۳- بابات در بياد تا پول در بياري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع : اس ام اس های که همه تون شنیدین !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 08:33:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=588</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-588.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهار شگفت انگیز !</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-587.aspx</link>
<description>چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه. یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اینجا میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟ مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع : ایمیل همکار بزرگوار - سرکار خانم فروغی از کرج&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 08:38:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=587</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-587.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روباه و زاغ</title>
<link>http://mehditalaei.blogfa.com/post-586.aspx</link>
<description>&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;روباه گفت: &quot;چه سری، چه دمی، عجب پایی ...&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;بوم!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;شکارچی ها که از کمین گاهشان پشت بوته ها بیرون آمدند، یکیشان رفت پوست جسد بی جان روباه که گلوله ای جمجمه اش را متلاشی کرده بود بکند، و دیگری رفت تا از بالای درخت ماکت کلاغ قالب پنیر به دهن را بیاورد پایین.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://aminfouladi.blogfa.com/post-316.aspx&quot;&gt;http://aminfouladi.blogfa.com/post-316.aspx&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 05:41:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehditalaei&amp;postid=586</comments>
<dc:creator>mehditalaei</dc:creator>
<guid>http://mehditalaei.blogfa.com/post-586.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
