10تا از عجیب‌ترین و سخت‌گیرانه‌ترین قانون‌های دنیا


10- به کبوترها غذا ندهید! (ایتالیا)

در ایتالیا غذا دادن به پرندگان ممنوع است! تا اینجا کار مشکلی نیست! ولی این قانون شهر به شهر امکان تغییر داره… حواستون باشه که وقتی توی “ونیز” هستین، کاری به کار کبوترها نداشته باشین… یا اینکه حواستون باشه که توی حوض (و فواره وسط حوض) نپرین، یا وقتی توی خیابون هستین حتما پیرهن تنتون باشه و روی سکوهای کنار خیابون غذا نخورین! جریمه نقض این قوانین ممکنه از 50 تا 600دلار پای شما آب بخوره!

9- غذا خوردن در عموم (امارات متحده عربی)

وقتی دارین به کشور مسلمانی مثل عربستان سعودی (یا کشور خودمون ایران) سفر می‌کنید حواستون باشه که توی ماه رمضان نباشه. چون شما توی این ماه اجازه خوردن و آشامیدن در طول روز (تا اذان مغرب) در عموم رو نخواهید داشت. جریمه این کار میتونه 275دلار برای خوردن یک پاکت آب‌میوه باشه. (البته توی ایران ممکنه این جریمه تا 70 ضربه شلاق هم بالا بره!!) در ضمن حواستون باشه که اماکن عمومی رو هم کثیف نکنید، مگر این‌که بخواین مدت زیادی رو توی زندان بگذرونین!

8- با پول خورد صورتحساب خودتون رو پرداخت نکنید! (کانادا)

تا حالا شده که مجبور شین قلکتون رو بشکنین و برین مغازه سر کوچه؟ این کار رو توی کانادا نکنید! چون قانونی از سال 1985 اون‌جا وضع شده که پرداخت صورتحساب رو با تعداد نا متعارفی سکه (یا به زبون ما پول خورد) ممنوع می‌کنه… این به این معنی که شما نمیتونید کل پول یه جنس رو تماماً با سکه پرداخت کنید، مخصوصاً اگه پولش بیشتر از 10دلار باشه!!! حتی استفاده از سکه‌های یک دلاری هم محدودیت خاص خودش رو داره. فروشنده هم این حق رو داره که سکه‌ها رو از شما قبول کنه یا نکنه ولی برای قبول یا رد سکه‌های شما اجباری نیست!

7- ماشین خود را بشویید! (مسکو)

در شهر زیبای مسکو، رانندگی کردن با ماشین کثیف ممنوعه! تعریف کثیف بودن یا نبودن هم به این شکله که آیا میشه روی خاک ماشین شکلی رو نقاشی کرد؟ آیا پلاک ماشین مخفی شده؟ آیا راننده دیده نمیشه؟ خوب، پلیس بهتون گفت بزنین کنار، معلومه چرا!! ولی مبلغ جریمه به آقا/خانم پلیس بستگی داره… البته شما میتونید سریع باشید و قبل از این‌که قبض جریمه رو بنویسه، با یه مبلغ نقدی سر و ته قضیه رو به هم بیارین!! (این پیشنهاد رشوه رو به خدا توی متن اصلی نوشته بودن!)

6- چراغ‌های ماشینتون رو روشن بگذارین (دانمارک)

مطالعات توی دانمارک نشون داده که خودروها با چراغ روشن بیشتر توی دید میان تا با چراغ خاموش. شما اولش تصور می‌کنید که این قانون برای شب وضع شده، ولی این‌طور نیست! توی دانمارک راننده‌ها موظفند که چراغ‌های ماشینشون رو روشن کنن دقیقاً مثل شب، وگرنه ممکنه تا 100دلار جریمه بشن!

 

 

 

 

5- توی اتوبان توقف نکنید! (آلمان)

نه! این اون اتوبانی که فکر می‌کنید نیست. مثلاً اتوبان همت یا شهید چمران!! این یه جاده بدنامه توی آلمان که هیچ محدودیت سرعتی توش وجود نداره! قبل از این‌که وارد این جاده بشین، باک اتومبیل خودتون رو چک کنید، چون توقف توی این جاده ممنوعه. حتی اگه یه موقع به هر دلیل مجبور به توقف شدین، حق پیاده شدن و رها کردن خودروی خودتون رو ندارید… به هر حال شما دارین جون اون راننده‌هایی رو که دارن با اون سرعت‌های سرسام آور رانندگی می‌کنن رو به خطر میندازین!!!

4- پیراهنتون رو به تن داشته باشین! (تایلند)

در تایلند به هنگام رانندگی اتومبیل یا موتورسیکلت می‌بایست که حتماً پیرهنتون رو به تن داشته باشین! حتی اگه اون روز بی‌نهایت گرم باشه! جریمه این‌کار حدود 10دلار هست. شوخی نداریم که! این‌کار رو بکنید تا پلیس محلی بهتون بگه “بزن کنار”!!!

3- بوسه خداحافظی ممنوع! (فرانسه و انگلستان)

تقریباً میتونم بگم از 5 آوریل 1910 عشق و محبت توی این 2تا کشور یه مقداری مُرد!! این قانون به این خاطر وضع شد که عشق محترم توی ایستگاه‌های راه‌آهن کلی وقت واسه بوسین همدیگه موقع خداحافظی هدر میدادن تا جایی که قطارها دیر به مقصدشون می‌رسیدن یا به زبان دیگه باعث تاخیر قطار میشدن! این قانون قدیمی، سخت و یه جورایی توی فرانسه این روزا اعمال نمیشه و همینطور توی Warrington Bank Quay در انگلستان، ازتون خواسته میشه که خداحافظی خودتون رو به “قسمت بوسه” ببرین.!.!.!

2- خودتون رو بپوشونید! (گِرِنادا)

مردم گِرِنادا برای خودشون نظر جالبی دارن! مردمی که واسه تفریح یا شنا به ساحل میرن، قاعدتاً باید لباس شنا داشته باشن، ولی دیگه نمیشه که با همون لباس شنا بیای وسط شهر!! البته ظاهرا توی این شهر از این اتفاق‌ها زیاد می‌افتاده، چون قانونی هست که میگه “خودتون رو بپوشونید” و اگه این کار رو نکنید، میتونید تا 270دلار جریمه بشید! البته این قانون همچین هم سخت‌گیر نیست و نمیگه که حتماً لباس بپوشید، همین‌که دور خودتون چیزی بپیچید هم واسه اونا کفایت می‌کنه!!

1- آدامس خوردن ممنوع! (سنگاپور)

کسایی که مثل من عادت به آدامس جویدن دارن، باید قبل از رفتن به سنگاپور این عادت رو ترک کنن! از اونجایی که دولت سنگاپور خیلی دلش می‌خواد کشورش رو تمیز نگه داره، به خاطر آدامس جویدن، غذا دادن به پرنده‌ها (به خاطر این‌که پرنده‌ها دستشویی می‌کنن!) و نکشیدن سیفون توالت‌های عمومی شما رو جریمه خواهد کرد… تنها آدامسی که شما اجازه دارین بجوین آدامس نیکوتین هست که اون هم باید توسط یک پزشک برای شخص شما تجویز بشه و آقای دکتر هم اسم شما رو به دولت اعلام کنه که شما رسماً اجازه آدامس جویدن داشته باشید!

منبع : http://forum.iranproud.com/showthread.php?t=345417

دزد نمک شناس

نمک شناس!!!
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.
روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.

البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.

خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و ... بود.
آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند.
خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...

آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...

بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .

اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟
گفت : آرى .
سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان گفت ...
سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.
 
 
او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاءسيس نمود. 

 

منبع : ایمیل دوستم عمار

4 جمله

انیشتن :   

آن اندازه که من از خود توقع دارم ، کسی از من توقع ندارد .

 فیساغورث :

کسانی که حرفی برای گفتن نداشته باشند ، بیش از همه حرف می زنند .

 ارنست رنان :

همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیز های غیر ممکن خواسته اند .

دیل کارنگی :

عظمت مردان بزرگ در طرز رفتارشان با مردان کوچک آشکار می شود .

منبع : http://pesarebaleg.blogfa.com/post-29.aspx

آرزوی بعد از مرگ

سه دوست در يك اتومبيل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه يك تصادف مرگبار باعث شد كه هر سه در جا كشته شوند يك لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده مي شد كه آنها را به بهشت راه دهد...
يك سوال!

_ الان كه هر سه تا دارين وارد بهشت مي شين اونجا روي زمين بدن هاتون روي برانكارد در حال تشييع شدن بسوي قبرستان است و خانواده ها و دوستان در حال عزاداري در غم از دست دادن شما هستند دوست دارين وقتي دارن از كنار جنازه راه مي رن در مورد شما چي بگن؟

اولي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين پزشكان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام

دومي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن كه من جز بهترين معلم هاي زمان خود بودم و توانسته ام اثر بسيار بزرگي روي آدمهاي نسل بعد از خودم بگذارم

سومي گفت : دوست دارم بگن : نگاه كن داره تكون مي خوره مثل اينكه زنده است !